In touch with Diverse Iranian Community

هفت شعر از غزال مرادی

0 47

غزال مرادی  متولد ۲۳ بهمن سال ۱۳۶۳ تهران است. او دارای مدرک کار‌شناسی ریاضی و همچنین کار‌شناسی ارشد مدیریت اجرایی ‌ست و فعالیت ادبی‌اش را از سال ۱۳۷۷ آغاز کرد و در سه حوزه نقد، شعر و داستان کوتاه تالیفاتی دارد. از او دو مجموعه شعر با عنوان «باد مخابره خواهد کرد» در سال ۱۳۹۰(که این کتاب کاندیدای جایزه گام اول هم شده است ) و «درناها نمک‌گیر می‌شوند»  سال 2015 توسط نشر ناکجا منتشر شده است و هم‌اکنون مسئول بخش شعر روایی ماهنامه چوک است. خانواده‌ وی نیز  از اهل قلم‌اند. مادرش محبوبه پاشایی (پرن آیدین) نویسنده و دارای چند اثر منتشر شده است و خواهرش آناماریا مرادی نیز کتابی با عنوان «اصالتاً درختی تبریزی‌ام» را منتشر کرده است.

مجموعه شعر «درناها نمک‌گیر می‌شوند» در 100 صفحه از اینجا قابل تهیه است:

http://www.naakojaa.com/book/15746

اشعاری از این کتاب را در ادامه می‌خوانید:

 [clear]

[clear]

[clear]

[clear]

ماه

 [clear]

شايد ماه آنقدر زيبا نباشد

كه همه‌ي ميراثش را به زمين بدهد

تاس می‌اندازد

گاهي برقع می‌بندد

قرعه به نام كابل

در خانه‌ي پدر شوهر

استطاعتش عسر و هرج می‌شود

هَرَ

جي نيست

اگر كودكي به دنيا آورد

كفش‌هايش جفت نباشد

تاس می‌اندازد

گاهي زن سياهي می‌شود

كه كودكي اجباري به دنيا می‌آورد

براي كارهاي اجباري

روبند می‌بندد …

تاس می‌اندازد

و تمام كره‌ي زمين را قدم می‌زند

ماه هم كه باشي

بيهوده دل‌خوشي به جزر و مد آب‌هاي زمين

سنگريزه‌ها را که برداري

به طرح كاملي از من می‌رسي

شنيده بودم آدم‌ها درون خودشان می‌پوسند

استخوانهايت را از ميان من بردار

ماه هم كه باشي

توي حوض سنگت مي‌زنند

[clear]

[clear]

***

[clear]

[clear]

گريه تنها زباني است كه مترجم نمی‌خواهد

 [clear]

اتاقي می‌خواهم از آن خودم

از آشپزخانه كه خيري نيست

عكسه‌ايم  را

روي يخچال چسبانده‌ام

آهن‌رباها

و گل‌هاي پلاستيكي روي سرشان

تنها اتفاقي‌ست

 كه در سينه‌ي يخچال می‌افتد

سيب‌هاي چروكيده

كه تَركش می‌كنند

چه با چشمهاي بادامی‌

چه با موهاي بور

حرف‌مان   را

پيازها می‌زنند

گريه تنها زباني است كه مترجم نمی‌خواهد

سيب‌ها را شمرده‌ام

حرفهايم را روي يخچال نوشته‌ام

سرد

سرد

از دهان افتاده

برف

درب‌خانه‌ام را گرفته است

[clear]

[clear]

[clear]

***

[clear]

[clear]

[clear]

شطرنج

[clear]

پياده‌ام

و نمی‌رسم

به صفحه‌ی آخر اين كلمات

مدادها، نسل سوخته‌ي درختانند

               وقتي به دست من می‌افتند

دنيا شطرنج باز ماهري است

آنقدر  كه  پياده‌هايم را

  در حال عبور هم   بگيرد

دنيا فرصت ماندن  نمي‌دهد

آچمز شده‌ام

دنيا سياه و سفيد

نوشته‌ها سر رفته از اين كاغذ

[clear]

***

 [clear]

 سياوش

[clear]

خسته‌ام

از دردهايي كه

روحم را خورده‌اند

و آتشي كه تكثير شده در لحظه‌هايم

خاكسترم كن

از تكرار اين آزمون خسته‌ام

دنيا هم كه گواهي بدهد

سودابه را مي‌خواهي

اعتراف مي‌كنم

به نكرده‌هايم

به همين سادگي‌ست

چند قطره خون

و پر سياوشاني كه می‌رويد از رگ‌هايم

خسته‌ام از آتشي

كه تكرار می‌شود در لحظه‌هايم

با پيراهني سپيد

از آتش بگذرم

بگذرم

بگذرم

….

***

[clear]

درناها نمك‌گير شده‌اند

 [clear]

چقدر پرنده آبي بخرم ؟!!!

خوشبختي به اين خانه نمي‌آيد

درناها نمك‌گير شده‌اند

نمك‌گير دريايي

كه بي از دست دادن وقارش

ذره ذره از مساحتش كم مي‌شود

لك‌لك‌ها رفته‌اند

به غربتي كه هيچ‌وقت

تركشان نمي‌كند

خانه‌ي دوست

آن‌قدر دور شده است

كه مشق شبش را من بنويسم

كمی ‌سرب بياور

يا گلويم را پر مي‌كند

يا حروف جديدي می‌شود

تا بچينمشان

حرف‌هاي جديدي

كه

بر گرده لك‌لك‌ها هم سنگيني كند

90.07.25

[clear]

***

[clear]

[clear]

كارت پستال

 [clear]

تمام مناظر این شهر

کارت پستالی غریبه است

نه رودخانه‌ای  غرقش شوم

و نه روزنامه‌ای که باورش کنم

نامه‌هایم

به آدرس دیگری پست شده‌اند

و هیچ جای جهان به نام من نیست

 تاریخ تولدم

مثل سیگار تو

طعم تلخی دارد

روزنامه‌ها سماجت هم بکنند

بی تو تمام خبرها گذشته است

همه چیز به انقضای خود رسیده است

و زمین

تنها توپ گردی می‌شود

برا ی تکفیر گالیله

دنیا به همین دو کلمه ختم نمی‌شود

که سایه‌ها مان        بیخ دیوار قد بکشند

[clear]

[clear]

***

[clear]

سنگ

 [clear]

خورشيد چقدر بتابد

تا

آسفالت خيابان بخار شود

و سبزه‌ها از تن پياده‌رو

سنگ‌هارا كنار بزنند

سنگ‌ها

عادت ندارند

كنار          بروند

كنار             بيايند

كنار            بنشينند

مجسمه می‌شوند وسط ميدان‌ها

گاهي به سرت می‌زنند

گاهي به شيشه پنجره …

سرت به سنگ بخورد

می‌فهمی‌

شب همه چيز را سرد مي‌كند

حتي مشت‌هايت

كه فراموش كرده‌اي

براي چه گره شده‌اند

دستت رو می‌شود

و گره طناب محكم‌تر

تنها

سنگي مي‌ماند

كه ديگران رويش پنجره بكشند

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال