آشیان / استانی / هم‌شوقی و هم‌دردی با عبدالقادر بلوچ نازنین

هم‌شوقی و هم‌دردی با عبدالقادر بلوچ نازنین

به فاصله کمتر از یک هفته دو خبر از طنزپرداز و داستان نویس شهر ما عبدالقادر بلوچ دریافت کردیم که مصداق واقعی زندگی تلخ و ‏شیرین انسان‌ کره خاکی است. شادی و اندوه، رنج و آسایش، و … از سیپده‌دمان انسانی، از دوآلیسم‌های حسی همزاد بشریت است. اگرچه بشر احساسات ‏دوگانه‌ی دیگری را نیز در موقعیت‌های دیگر تجربه کرده‌است.‏

مورد اول – هم‌شوقی؛ عبدالقادر بلوچ طی ارسال ایمیلی، خوشحال و مسرور از ازدواج دختر خانواده است و خبر از رفتن و تجربه ‏کردن دخترش در تشکیل زندگی مشترک با همسر مورد علاقه‌اش می‌دهد. این اتفاق برای هر پدری شیرین است به‌ویژه پدرانی که در ‏خارج از زادگاه خود ناظر بر روند این ریشه‌دوانی عزیزانشان هستند.‏

Balouch-and-his-doughter هم‌شوقی و هم‌دردی با عبدالقادر بلوچ نازنین
عبدالقادر بلوچ دست دختر نوعروس‌اش را به دست همسر و شریک زندگی‌اش می‌سپارد.

شیرینی این شادی عبدالقادر بلوچ به تمامی نوشیده نشده و مزه‌اش به پایان نرسیده که مورد دوم اتفاق می‌افتد.‏

مورد دوم – هم‌دردی؛ خبر مرگ پدر عبدالقادر بلوچ  پس از نزدیک به سه دهه دوری – که تنها با تصویر‌هایی از پدر در ذهن ‏زیسته‌است – حس شادمانی و شادکامی‌اش به اندوه و تلخی بدل می‌شود.  ‏

بلوچ جان! ما را از زیستن در دل حادثه‌ها و نامرادی‌های اجتناب‌پذیر، گریزی نیست و هماره حس‌های دوگانه‌ی انسانی، نفس به نفس و ‏شانه به شانه‌ی ما گام برداشته‌اند. پس آرزویی جز گذرِ صبورانه و بی‌گزند از خلوت اندوه‌بارت نداریم و خواهان بازگشت‌ هرچه ‏سریع‌تر تو به حسِ شادمانگی همراه با مانایی خاطرات شیرین‌ات از پدر هستیم. ‏

با شادی‌ات، شادمانیم و با اندوه‌ات، اندوهگین.‏

بگذار با تبریک به تو و همسر نازنین‌ات، و به دختر نوعروس‌ات و همسر گرامی‌اش، یاد پدر مهربانت را شاد بداریم که آرزوی او نیز چیزی غیر از این نبوده‌است.

از سوی همکاران تو در هفته‌نامه‌ی شهروند بی‌سی و سایت شهرگان: ‏
هادی ابراهیمی رودبارکی

درباره هادی ابراهیمی رودبارکی

هادی ابراهیمی رودبارکی
هادی ابراهیمی رودبارکی؛ شاعر، نویسنده و سردبیر هفته نامه شهروند بی. سی و شهرگان آنلاین؛ متولد ۱۳۳۳ - رشت و ساکن کانادا - استان بریتیش کلمبیاست. از ابراهیمی تاکنون دو کتاب شعر با عنوان: «یک پنجره نسیم» - ۱۹۹۷ - نشر آینده - ونکوور و «همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی» نشر بوتیمار - ایران منتشر شده‌است.

پیشنهاد خوانش

چرا رفتی؟ که می‌ماندی و بر مَردمِ چشمم می‌نشستی!

  سال ۲۰۰۹ پس از نزدیک به ۲۵ سال زندگی در خارج از ایران، هنوز …

4 نظرات

  1. عبـدالقادر عزيز، از صميم قلب عروسی دختر نازتان را به شما و از طريق شما به عروس خانم نازنين شادباش می گويم:
    عـروسـی تان مبارک!

  2. بهاره حسین پور

    چه کار خوبی کردین و چقدر خوب هر دوی این وقایع رو تعبیر و تفسیر کردین… ممنون…

  3. هادی عزیز
    از لطف همیشگی تو ممنونم.
    ممنون حسن عزیز.
    متشکرم خانم حسین پور گرامی

  4. عبدالقادر جان همشهری عزیز درگذشت پدرتان را به شما تسلیت عرض میکنیم امیدوارم خداوند به شما صبر عنایت بفرماید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *