In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر تازه از فریده نقش

1 46

۱

ترانۀ زنی که قانون او را میکشد

 ماه را چشمانی است

می نگرم

از عروسی خاک و آتش

سنگی سخت به سینه می‌کوبم

تا نازکترین طناب دار

مرا به تو وصل کند

و ماه را چشمانی است

می نگرم

نمی‌یابم

کور بودم در اولین روز عاشقی

روشن‌ترین عقیق را در

جورابی که از تو دارم

پنهان کرده‌بودم

و خوابم نمی‌برد

شب، لباس تیره‌اش

اندام ماه را به نمایش می‌نشاند

رؤیاهایم را گم می‌کنم

 ماه که مرا  می نگرد …

سپتامبر 20 2013

Farideh naghsh

۲

 یک هایکوی سرد

 فنحان خالی

میزی بدون رومیزی

هوا سرد

 قهوه جوش

به برق نیست

                  مرد، دیری است رفته …

می 2013

۳

قاهره

هیاهوی میدان تحریر

و اندیشه‌ای

              بازمانده از خون و شمشیر

زنم … من

گیسوانم در باد

و ستون پرتوان

           اندامم

رقص را به ترنم می‌نشاند

کرشمه‌ام را به خلخال‌هایم می‌سپارم…

می 2013

۴

نامه‌ی سفارشی

آبنوس اندام مرا

بسوزانید

          در آتشی ورزیده

***

اما نه نه

آتش نه

نمی‌خواهم چوبی بسوزد

و نه کنده‌ای

در دریای بیکران

                بیافکنید مرا

جانوری شاید

          از گوشت شاعرانه‌ام

دریا را بشوراند

و آسمان را

و زمین را

           درگستره‌ای چرخش‌وار …

جولای 2013

 

۵

  لباس‌های چرک

              مرا و ترا

 چه کسی می‌شوید

 در رودی

 که مذهب جریان دارد

 می‌خواهم تازه بمانم …

…2013

 ۶

بادشمال

این هوای شرجی

و جدّ من تعرق را رقم می‌زند

بر هموار کردن

            دیوارهای نمور سیمانی سی‌ساله

هوا شرجی است

              نفسم را می‌گیرد

              طناب رخت

              و لباس‌های همیشه خیس

                                      و شور

 کجا است بادشمال   …

 2013

1 نظر
  1. feloor نظر کاربری

    با احترام و سلام به فریده نقش
    از اینکه احساسات زیبایت را با ما قسمت می کنی سپاسگزارم

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال