In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر نورزوانه

0 60

چهارشنبه سوری و نوروز

rasapour02

زين ظلمتِ شب، چو رهسپار سحريم

به کز رهِ چهارشنبه سوری گذريم

تا کور شود چشمِ حسودانِ بهار

بايد که ز چشم زخمِ آتش بپريم!

 *   *   *

نوروز که سبز رنگ و سرخ است و سپيد

باز آمده با  جامه‌ی رنگينِ اميد

اين جشن طبيعت است، مِی  نوش و برقص

جزيی ز طبيعتيم ما،  بی‌ترديد

*   *   *

نوروز چو با نور و نسيم آميزد

سرمای سيه به کوی شب بگريزد

خورشيد به شادباش اين پيروزی

ذراتِ طلا به روی دنيا  ريزد

*   *   *

با قهر، خراشِ دل نیابد درمان

لبخند کند شفای آن را آسان

در پرتو آشتی نشستن چه خوش است

چون تابش آفتابِِ بعد از باران !

*   *   *

آبی چو بَد است، آسمان را چکنم ؟

رنگينی اين باغ جوان را چکنم ؟

گر رنگِ نشاط‌ ‌آور و گر نغمه بَد است

اين مرغکِ زردِ نغمه‌خوان را چکنم؟!

*   *   *

پايايی مرگ  نيست از يک دَم بيش

آنگاه شُکوهِ  نو شدن آيد پيش

در رُستن گل، تأملی کن به بهار

بنگرکه چگونه زايد ازمرده‌ی خويش!

*   *   *

من نفی شراب و شور مستی نکنم

بنيادِ فريب و خود پرستی نکنم

ايدوست پگاهم من و دنيا داند

در بخشش نور، تنگدستی نکنم

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال