In touch with Diverse Iranian Community

کابوس/ رویای نوشتن: زوال و احیا

0 50

 اجازه دهيد بى هر مقدمه اى، در ستايش اين نويسندگان كهنه كار و نوكتاب، كلاه از سر برداريم و به احترام نوشتن، خود نوشتن، بى هر انگيزه جاه طلبانه براى شهرت يا قدرت، لحظه اى بر كتابهاى نو توقف كنيم. كتابهايى كه نمايشگاه كتاب را جز عرضه و تقاضاى آنچه كالاى فرهنگى خوانده شده است، به جشن هنرهاى زبانى، دست كم در حاشيه و دور از تيتر روزنامه ها و گزارشهاى از پيش آماده بدل مى كند. و اين نه قدردانى از نوعى احيا و بازگشت به ايده هاى يك دهه پيش كه از قضا از مواجهه اى نقادانه با آثار يك دوران سپرى شده خواهد بود. سويه اى كه اكنون هم بر نو بودگى خود اصرار مى ورزد و هم بر زبانى بودن خود. به نظر دو توصيف بارها تكرار شده. امرى نو در زبان. و اين آيا چيزى جز تعريف خود هر هنر زبانى از جمله ادبيات و در بحرانى ترين شكلش، شعر است؟ بدين ترتيب نه صرفا از نوعى جديد بلكه از بازگشت خود ادبيات حرف مى زنيم. البته در اين مصاديق تازه، جز قيموميت زبان  وجهى تازه هم وجود دارد: اصرار بر تجربه اصرار بر ماهيت تجربى هر اثر. تاكيدى كه فروتنى لازم براى نوشتن را همراه دارد و فروتنى لازم براى هر شكل تفكر را. شايد اين، امر غايب واپسين آثارى باشد كه هنوز بر زبانى بودن خود و بدين ترتيب بر ادبيات بودن خود تاكيد مى كردند. و همين، امكان نقد را بار ديگر نويد مى دهد. امكان سهمگين ترين و در عين حال نظرى ترين دريچه هاى رويارويى با متن را. امكانى كه آن هم بار ديگر رجوع به متن را ميسر مى سازد و امكان احيا ى آبروى از دست رفته متن را. هر گونه ناديده گرفتن اين امكان، ممكنست بار ديگر روندهاى انتزاعى سازى را به كار اندازد. روندهايى كه بى پروا ادبيات را به بازار مكاره سهم خواهى ها و يكسان سازيها ى نهادهاى متنوع اجتماعى بدل مى سازند و خلاصه فرهنگى سازى و فروكاستن نوشتن به مكانيسم هاى توليد كالاى فرهنگى را در سر دارند.

عصر نويسندگان بزرگ گذشته است. اين جمله تسلى بخش و البته يقينى  بيش از آنكه توضيح دهد عصر چه نويسندگانى آغاز شده است، حيات نويسندگانى كه به زعم گوينده چنان جمله اى كوچك و حتى كوتوله محسوب مى شوند را نيز به خطر مى اندازد. چه آرزوى نويسنده بزرگى شدن نيز ذيل چنان جمله اى به فنا مى رود و به اين ترتيب، نويسندگان كوچك و حقير بهتر است به همان آثار حقيرشان بپردازند و ساده تر از نوشتن دست بردارند. نوشتن، اكنون، بيش از هر زمان ديگر، (به خصوص آغاز قرن بيستم، منبع سرشار ايسم ها، مانيفست ها و مكاتبى كه توسط چند نفر در كافه اى خاموش، روشن مى شدند) امرى جمعى است. به اين معنى كه ذيل روندهاى عظيم توليد و ساخت اثر ادبى و هر چيز ديگر (امروز ديگر چيز غير قابل توليد انبوهى وجود ندارد و آينده وجودى هر چيزى در گرو توليد انبوه است) نويسندگانى كه ديگر نمى توانند يا نبايد نويسنده بزرگى در خود داشته باشند، بيش از پيش احساس حقارت و ناتوانى مى كنند. آنها تنها توليد كننده حقيرى در پستوى خانه هاى زهوار دررفته شان هستند كه هرگز نبايد با كارخانجات پر زرق و برق و باشكوه الهام گرفته از هنر باروك مقايسه شوند. تنها و تنها اگر و اگر چشمهاى بسيار دقيق و خيره اصطلاح مرسوم اين سالها يعنى مردم بخواهد به كسى از اين جماعت كوچك، گوشه چشمى نازك كند، اين امكان هست كه با سرى افتاده و با خزوع بديهى حضور در چنان پيشگاهى، زير هرم هاى نور نورافكنهاى كارخانجات توليد و نهادهاى توزيع حاضر شوند و كارگر نمونه اين روند عظيم توليد شوند. اجازه دهيد واضح بگويم كه آنچه در كتابهاى امسال بيش از هر چيز ديگر، قابل ستايش است، كنار گذاشتن تمام اين وهم و روبرو شدن محض با واقعيت است. نوشتنى كه پيش از خود تكفير وهم چشمهاى خيره مولدين را دارد. ساده اينكه: نه تنها عصر نويسندگان بزرگ نگذشته است بلكه در تعدادى از كتابها، مى توان، اگر فيلترها متنوع كور كننده را كنار گذاشت، ردپا و اثر نويسنده اى را ديد كه هر آيينه مى خواهد بزرگ باشد چه به  صريح ترين شكل ممكن، گسترده ترين تصوير از تاريخ و زمينه ادبيات را مورد خطاب قرار داده است. بگذاريد اميدوارانه بگوييم عصر توليد فرهنگى ديگر نمى تواند واقعيت موجود را توضيح دهد چه وجود اين آثار، گستردگى توليد فرهنگى را تهديد كرده است. خوش بينانه اينكه عصر توليد فرهنگى گذشته است و در وضع نو، اين خلاقيت است كه وجود را هديه مى دهد و نه هرچه بيشتر فرو رفتن در مكانيسم هاى توليد.

آنچه مانع از تكرار يك تجربه از سر گذشته مى گردد همواره نقد است و نقد نقد و نقد نقد نقد و دايره اى باز به سوى بازخوانى نقادانه هر تجربه اى. در چنين رونديست كه امكان تعين باز مى گردد. بى ترديد يافتن سويه هاى خلاقه و تاكيد بر آنها مى تواند ره به متنى برد كه بر همين خلاقيت خود استوار باشد. براى تعين بخشيدن به خلاقيت و بدعت است كه بازخوانى زمينه و تاريخ اهميت دوچندان مى يابد. ستايش اين خلاقيت جز از دريچه روايت بسط يافته تاريخ ادبيات ميسر نيست. امر نو، نو بودگى خود را به قياس با روايت كلانى كه  خيره شدن و دقيق نگريستن به جزييات به دست مى دهد، مديون است. اين تصوير كلان ممكنست از شيفتگى ما نسبت به آثار نو بكاهد اما اين خود آن سويه موهش و در عين حال ژرف نقد است كه امكان بسط را پيشنهاد مى دهد. امكان جايى يافتن در تاريخ را احيا مى كند و آرزوى محال نويسنده بزرگى بودن را بدل به آرزويى دست يافتنى مى كند. اجازه دهيم شوق بزرگ بودن، واقعيت نوشتار را در بر گيرد تا بار ديگر ناگزير به انتزاعيات برآمده از فقدان پناه نبريم. ستايش امر نو تنها سرآغاز رخداد خلاقه است.

مهدى حسين زاده، مازيار عارفانى، نيلوفر اعتمادى، محمدعلى حسن لو، نيلوفر امانتچى، ابوالفضل حسنى و سياهه اى كه اندك اندك طولانى مى شود و البته با سختگيرى فراوان بايد چنان سياهه اى را ادامه داد. نمى توان زير بار انبوه نامها بار ديگر خم شد و نظاره گر طنازى و خود شيفتگى ديگر بار نامها بود. بلكه با سخت گيرى بايد برابر وسوسه افزودن نامها كه بيشتر شبيه ارتشى از مردم (آه … باز هم كلمه ملال آور و تكرارى مردم) را تشكيل دادن است، مقاومت كرد. ارتش نويسندگان تنها به يك كار مى آيد: اين سياهه آنقدر طويل شود كه به وهم مردم شباهت پيدا كند. سياهه ها از پيش فرديت را پس زده اند و فرض را بر اين گذاشته اند كه فرد وجود ندارد. سياهه ها معتقدند عصر نويسنده بزرگ گذشته است. اگر چنين است بگذاريد به احترام همين نويسندگان كوچك دست كم، زمانى را به خواندن اختصاص دهيم. اجازه دهيد به احترام افرادى كه تك تك و نه در تالارهاى بزرگ بورس و نه در حجره هاى ميلياردى بازار و نه در شركتها چند مليتى كه در خانه هاى كوچك در اتاقهايى با سقف كوتاه و لاى حجوم همه چيز به فرديت به اميد مانگارى و به اميد نويسنده بزرگى بودن در حال نوشتنند لحظه اى سكوت كنيم و فرصت دهيم آخرين نوشته شان را با ما در ميان بگذارند. باور كنيد همه زرق و برق ويترينها به آنى و با جمله اى به هيچ بدل مى شوند. در آن لحظات بينام در آن لحظات برزخ گون كه فاصله من و نفس من رخ مى نمايد.

آيا چنان شيفته لحظه‌اى شده‌ام كه همه چيز را كنار گذاشته‌ام تا تنها به تجريد يك پديده نگاه كنم؟ در چنان وضعى امكان خواندن و بيش از آن نقد از من دريغ خواهد شد. پس شيفتگى تنها و تنها دعوتيست به خواندن و از قضا بى رحمانه خواندن. اين دعوت، دعوتيست به همه آنها كه عبث، تلاش مى كنند گير افتادن اكنون را انكار كنند. و چنگ بزنند به آخرين محصول فرهنگى و البته هرچه قدر هم نوميد كننده به نظر برسد در بلاغياتش در اوهامش چيزى بتنند. اين دعوتيست رهايى بخش از اين وضعيت به امرى كه بشارت جست و جويى پرشور را در خود دارد. اينكه در آن هم بن بستى نهفته باشد ديگر بسته به دقت وتمركز چشمهاى تماشاگر است تا چه بر اين صحنه اكنون گشوده طلب كنند. اين نه دعوتى به ولگردى و عشوه ريختن و نظربازى در راهروها و غرفه هاى يك نمايشگاه، كه دعوت به خواندن و بارها خواندن است. اين دعوتيست بر تمركز و نقد و نه جار وجنجالى از جنس اخبار. هواپيمايى در اقيانوسى يافت نشده است، تنها يك احتمال دلچسب، به دور از دلفريبى هاى سابق دست كم متفاوت و دست بالا نو سوسو مى زند.  اين دعوتيست به آرى گفتن به يك دعوت.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال