In touch with Diverse Iranian Community

ﺑﻬﺎر رفته‌ی ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت در ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﺎ ﻋﯿﺴﯽ ﺳﺤﺮﺧﯿﺰ

0 52

Taherabadiﻋﯿﺴﯽ ﺳﺤﺮﺧﯿﺰ، روزنامه‌نگار ﺳﺮﺷﻨﺎس، در تیرماه ﺳﺎل ۱۳۸۸ و ﺑﻪ دﻧﺒـﺎل دستگیری‌های گسترده‌ی ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎت جنجال‌برانگیز ﺳﺎل ۸۸، ﺑﺎﺯدﺍﺷﺖ ﺷﺪ. وی ﮐﻪ در ﻣﻬﺮﻣﺎه ﺳﺎل ﺟﺎری و در ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن برگه‌ی آﺯﺍدی ﺧﻮد رﺍ درﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮده ﺍﺳﺖ، ﺍﺯ ﺳـﻮی ﻗـﺎﺿﯽ ﺻﻠﻮﺍﺗﯽ، رﺋﯿﺲ شعبه‌ی ۱۵ دﺍدﮔﺎه ﺍﻧﻘـﻼب ﺗﻬﺮﺍن، ﺑـﻪ ﺍﺗﻬﺎﻣﺎت «ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺑﻪ رﻫﺒﺮی» و «ﺗﺒﻠﯿﻎ ﻋﻠﯿﻪ ﻧﻈﺎم» ﺑﻪ ﺗﺤﻤﻞ ۳ ﺳﺎل ﺣﺒﺲ ﺗﻌﺰﯾﺮی ﻣﺤﻜﻮم ﺷﺪ و خردادماه ﺳﺎل ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎ وﺟﻮد ﺍﺗﻤﺎم محکومیتش آﺯﺍد ﻧﺸﺪ و در پرونده‌ی دﯾﮕﺮی ﺑﻪ ۱ ﺳﺎل و ﻧﯿﻢ ﺯﻧﺪﺍن ﻣﺤﻜﻮم ﺷﺪ.
ﻋﯿﺴﯽ ﺳﺤﺮﺧﯿﺰ، ﻣﺪﯾﺮ ﮐﻞ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت دﺍﺧﻠﯽ وﺯﺍرت ﺍرﺷﺎد در دوﻟﺖ ﺳﯿﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﺧﺎﺗﻤﯽ و مدیرمسئول روزنامه‌ی «ﺍﺧﺒﺎر ﺍﻗﺘﺼﺎد» و ماهنامه‌ی «آﻓﺘﺎب» ﺑﻮد ﮐﻪ ﻫﺮ دوی آن‌ها توقیف‌شده‌اند. ﻋﻼوه ﺑـﺮ ﺍﯾﻦ، وی ﺍﺯ بنیان‌گذاران ﺍﻧﺠﻤﻦ دﻓﺎﻉ ﺍﺯ آﺯﺍدی ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ آﺯﺍدی آﻗﺎی ﺳﺤﺮﺧﯿﺰ، ﺍﺯ ﻃﺮف ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻓﻌﺎﻻن ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ در ﺍﯾﺮﺍن، ﺑﻪ ﻣﻨﺰل وی رﻓﺘﯿﻢ و ﺿﻤﻦ ﺍﯾﻦ دﯾﺪﺍر، ﻫﻤﻜﺎرﻣﺎن در ﺧﻂ ﺻﻠﺢ ﻧﯿﺰ ﺑـﺎ وی ﺑﻪ ﮔﻔﺘﮕﻮی ﻣﻔﺼﻞ ﻧﺸﺴﺖ.ﻋﯿﺴﯽ ﺳﺤﺮﺧﯿﺰ، در ﺍﯾﻦ ﮔﻔﺘﮕﻮ، ﺿﻤﻦ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﺎﮐﯿﺪ می‌کند دو ﻣﺎه و ﻧﯿﻢ ﻣﺮﺧﺼﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﺌﻮﻻن ﻃﻠﺒﻜﺎر ﺍﺳﺖ، ﺑﻌﯿﺪ می‌داند ﮐﻪ ﺑﻪ دورﺍن ﺑﻬﺎر ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت ﺑﺮﺳﯿﻢ.

Saharkhiz02

• آﻗﺎی ﺳﺤﺮﺧﯿﺰ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻫﺮ سؤالی ﺗﺒـﺮﯾﻚ ﺧﻂ ﺻﻠﺢ رﺍ ﺑﺮﺍی آﺯﺍدی ﺍﺧﯿﺮ ﺧﻮدﺗﺎن ﺑﭙﺬﯾﺮد. ﻟﻄﻔﺎً ﺑـﻪ ﻋﻨﻮﺍن ﯾﻚ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻋﻘــﯿﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﺑــﻪ ﺻﻮرت برجسته‌ای در دورﺍن ﺯﻧﺪﺍن ﺍﺯ ﻣﺸـﻜﻼت عدیده‌ی ﺟﺴـﻤﯽ و ﭘﺰﺷـﻜﯽ رﻧﺞ برده‌اید، ﻣﺎ و ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻧﻤﺎن رﺍ ﺍﺯ وﺿﻌﯿﺖ ﻓﻌﻠﯽ ﺟﺴـــــــﻤﯽ ﺧﻮد ﻣﻄﻠﻊ ﺑﻔﺮﻣﺎﺋﯿﺪ.

 ﻣﺘﺸـﻜﺮم. ﻣﻦ بیماری‌های ﻣﺘﻌﺪد صعب‌العلاج ﮐﻪ در وﺍﻗــﻊ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ آن‌ها ﻻﻋﻼج ﻫﺴـﺘﻨﺪ، دﺍرم. مهم‌ترین ﻣﺴـﺌﻠﻪ ﺷـﺎﯾﺪ ﺑـﺘﻮﺍن ﮔﻔﺖ ﻧﺎرﺳﺎﯾﯽ ﮐﻠﯿﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﮐﻪ ﺣﺪود ۷۰ درﺻﺪ ﺍﺯ کلیه‌های ﻣﻦ ﮐﺎر نمی‌کند و ﺍﯾﻦ ﮐﺎر ﻧﻜﺮدن خودبه‌خود روی ﻋﻤﻠﻜﺮد ﮐﻠﯿﻪ و ﻗـﻠﺐ تأثیر می‌گذارد و ﺑـﺎﻋﺚ ﻧﻮﺳـﺎن ﻓﺸـﺎر می‌شود. در ﮐﻨﺎر آن ﻣﺸﻜﻼت ﻋﺮوﻗـﯽ و ﻗﻠﺒـﯽ وﺟﻮد دﺍرد؛ ﺑـﻄﻦ چپم ﺿﺨﯿﻢ ﺷـﺪه و ﺿﺮﺑﺎن قلبم ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﻋﺮوﻗﯽ ﺑﻪ گونه‌ای ﻫﺴﺖ ﮐﻪ وقفه‌ای ﺑـﯿﻦ ﺧﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﻤﭙﺎژ می‌شود ﺑﺎ ﺧﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ دﺍده می‌شود، ﺑـﻪ وﺟﻮد آورده و در ﻣﻮﺍﻗﻌﯽ خون‌رسانی ﺑﻪ ﻣﻐﺰ ﺍﻧﺠﺎم نمی‌شود و ﺍﯾﻦ ﻣﺴـﺌﻠﻪ ﺑﺎﻋﺚ می‌شود ﮐﻪ ﻣﻦ در وﺍﻗﻊ ﺑﻪ ﯾﻜﺒﺎره ﺳﻘﻮﻁ ﮐﻨﻢ…

 در ﮐﻨﺎر این‌ها ﻣﺸﻜﻞ ﭘﺘﺎﺳﯿﻢ ﻫﺴـﺖ. ﻏﺪد ﻓﻮق کلیوی‌ام بیش‌فعال ﺷﺪه و ﺍﯾﻦ بیش‌فعال ﺷﺪن، ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪه ﮐﻪ پتاسیم بدنم دﻓﻊ ﺷﻮد و ﺧﻮد ﭘﺘﺎﺳﯿﻢ ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﺍﻟﻜﺘﺮوﻟﯿﺰﻫﺎی ﺣﺴﺎس ﺑﺪن ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑـﺎﺯ ﻫﻢ روی کلیه‌ها ﺍﺛﺮ می‌گذارد و ﻋﻤﻠﻜﺮد ﮐﻠﯿﻪ و ﻗـﻠﺐ رﺍ ﺗﺤـﺖ تأثیر ﻗـﺮﺍر می‌دهد، ﺑـﺎﯾﺪ دﺍﺋﻢ آﺯﻣﺎﯾﺶ ﺧﻮن ﺍﻧﺠﺎم ﺷـﻮد و دﺍروﻫﺎﯾﻢ اندازه‌گیری و ﮐﻢ و ﺯﯾﺎد ﺷـﻮد؛ ﭼﻮن ﮐﻪ ﺑـﺎﻻ ﺑـﻮدن ﺧﻮد ﭘﺘﺎﺳـﯿﻢ ﺑــﺎﻋﺚ ﻣﺴﻤﻮم ﺷﺪن ﺧﻮن و در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺍﯾﺴﺖ ﻗﻠﺒﯽ می‌شود، ﭘﺎﯾﯿﻦ بودنش ﻫﻢ ﻣﺮگ ﻗﻠﺒﯽ رﺍ در ﭘﯽ دﺍرد؛ ﯾﻌﻨﯽ ﺑـﺎﯾﺪ در ﯾﻚ اندازه‌ی ﻣﺸـﺨﺼﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﺎر ﺍﻧﺠﺎم ﺷﻮد. ﺧﻼﺻﻪ در رﺍﺑﻄﻪ ﺑـﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺸـﻜﻼت ﻣﻦ نوسان ﺷﺪﯾﺪی دﺍرم؛ ﻫﻤﺰﻣﺎن ﻫﻢ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻫﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ و در فاصله‌ی دو-ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺖ فشارخونم ﺗﻐﯿﯿﺮ می‌کند و ﭘﺰﺷﻜﺎن نمی‌توانند کنترلش ﮐﻨﻨﺪ. ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ، ﺧﺐ مریضی‌های دﯾﮕﺮی ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﻣﺜﻞ ﻣﺸـﻜﻞ ﺗﯿﺮوﺋﯿﺪ ﮐﻪ آن ﻫﻢ ﺑـﺎﯾﺪ ﮐﻨﺘﺮل ﺷـﻮد. در ﮐﻨﺎرش ﻣﺸــﻜﻞ ﮐﻢ ﺧﻮﻧﯽ وﺟﻮد دﺍرد ﯾﺎ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼح ﺷـﺮﺍﯾﻂ ﺧﺎﺻﯽ ﻫﺴﺖ (ﺗﺎﻻﺳـﻤﯽ ﻣﯿﻨﻮر) ﮐﻪ آن ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻨﺘﺮل ﺷﻮد. بیماری‌های دﯾﮕﺮی ﻣﺎﻧﻨﺪ دﯾﺴـﻚ ﮐﻤﺮ و دﯾﺴﻚ ﮔﺮدن ﻫﻢ ﻫﺴﺖ.

• آﻗﺎی ﺳﺤﺮﺧﯿﺰ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﺷﺪه ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍد ﺯﯾﺎدی ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺎﺯدﺍﺷﺖ ﺷﻮﻧﺪ در ﻋﯿﻦ ﺳـﻼﻣﺘﯽ، ﺟﻮﺍن و ﺷﺎدﺍب بوده‌اند ﺍﻣﺎ، در ﺯﻣﺎن ﺑﺎﺯدﺍﺷـﺖ و ﯾﺎ ﺯﻧﺪﺍن ﺑـﻪ بیماری‌های ﻣﺘﻌﺪد و ﺑﻌﻀﺎً ﺟﺪی ﺑﺴﯿﺎری ﻣﺒـﺘﻼ می‌شوند. ﺷـﻤﺎ دﻻﯾﻞ و ریشه‌ی ﺍﯾﻦ ﻣﺸﻜﻼت رﺍ در ﭼﻪ می‌دانید؟

ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ، ﻣﺤﯿﻂ ﺯﻧﺪﺍن ﺧﻮدش ﺍﺳﺘﺮس ﺯﺍ ﻫﺴـﺖ و ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳـﺘﺮس ﺑﺎﻋﺚ می‌شود ﮐﻪ فشارخون دﺍﺋﻢ در ﺣﺎل ﻧﻮﺳﺎن ﺑﺎﺷـﺪ. ﻣﺎ ﺍﻓﺮﺍدی رﺍ دﺍرﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﻓﺸﺎرﻫﺎی دورﺍن بازجویی‌شان، دﯾﺪن ﯾﻚ مأمور ﯾﺎ ﯾﻚ ﺑﺎﺯﺟﻮ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺷﺎن رﺍ ﮐﺎﻣﻼً ﺑﻪ ﻫﻢ می‌زند و دﭼﺎر ﺷـﺮﺍﯾﻂ ﺧﺎص و ﻋﺼﺒﯽ می‌شوند؛ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ دﻟﯿﻞ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ در ﺯﻧﺪﺍن ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ آﺯﺍدی ﺑﻪ ﯾﻚ روﺍﻧﻜﺎو ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑـﺎ دﺍرو و ﯾﺎ ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺠﺎم می‌دهند، خاطره‌ها و ذهنیت‌های ﻓﺮد رﺍ ﭘﺎك ﮐﻨﻨﺪ. در وﺍﻗــﻊ ﺗﺎ آن ﻣﺴـــﺎﺋﻞ ﭘﺎك ﻧﺸـــﻮﻧﺪ، در ﺿﻤﯿﺮ ﻧﺎﺧﻮدآﮔﺎه ﺍﻓﺮﺍد آن ﺷﺮﺍﯾﻂ روﺣـﯽ و ﺟﺴـﻤﯽ ﺳـﺨﺖ وﺟﻮد دﺍرد. ﺍﯾﻦ خودبه‌خود ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻫﺴﺖ. تغذیه‌ی ﻧﺎﻣﻨﺎﺳـﺐ ﻫﻢ مسئله‌ی ﺑﺴـﯿﺎر ﺑـﺪی ﻫﺴـﺖ؛ ﻏﺬﺍی ﺯﻧﺪﺍن ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﮐﯿﻔﯽ ﺍﺻﻼً ﻗﺎﺑــﻞ ﺧﻮردن ﻧﯿﺴـﺖ، در برنامه‌ی ﻏﺬﺍﯾﯽ ﺯﻧﺪﺍن ﻧﻪ ﻣﺮغ ﻫﺴـﺖ، ﻧﻪ ﮔﻮﺷــﺖ و ﻧﻪ ﻣﺎﻫﯽ، ﻓﻘـﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰی ﮐﻪ ﻫﺴـﺖ ﺳﻮﯾﺎﺳـﺖ، آن ﻫﻢ ﺳــﻮﯾﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﻫﺴﺖ و ﺍﯾﻦ ﺳﻮﯾﺎ رﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﺟﻠﻮی ﻫﻤﺎن ﺣـﯿﻮﺍن ﻫﻢ ﺑـﮕﺬﺍرﻧﺪ، ﻧﺨﻮرد. ﺷﻤﺎ ﺣﺴﺎب ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ آﺑﮕﻮﺷﺖ -ﭼﯿﺰی ﮐﻪ ﺍﺳـﻤﺶ ﻫﻤﺮﺍه ﺑـﺎ ﮔﻮﺷﺖ ﻫﺴﺖ- ﺑﺎ ﺳﻮﯾﺎ درﺳﺖ ﺷﻮد. در ﺷـﺮﺍﯾﻄﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ می‌گویند روﻏﻦ ﺟﺎﻣﺪ ﺍﺳﺘﻔﺎده ﻧﻜﻨﯿﺪ، در ﺯﻧﺪﺍن روﻏﻦ ﺟﺎﻣﺪ ﻣﺼﺮف می‌شود ﮐﻪ ﺍﯾﻦ روﻏﻦِ ﺟﺎﻣﺪ، ﺑـﺎﻋﺚ ﻣﺸـﻜﻼت ﻋﺮوﻗـﯽ می‌شود. ﻓﻀﺎ، ﻓﻀﺎی درﺑﺴﺘﻪ ﻫﺴﺖ و ﻫﻮﺍی آﺯﺍد ﺑـﻪ اندازه‌ی ﮐﺎﻓﯽ وﺟﻮد ﻧﺪﺍرد؛ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً در ﺯﻧﺪﺍن رﺟﺎﯾﯽ ﺷﻬﺮ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ دو ﺳﺎﻋﺖ در روﺯ ﺍﻣﻜﺎن دﺳﺘﺮﺳـﯽ ﺑـﻪ ﻫﻮﺍﺧﻮری ﻫﺴﺖ. آن دو ﺳﺎﻋﺖ ﻫﻢ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ وﻗﺖ ﻧﻬﺎر ﺍﺳﺖ. دﺳﺘﺮﺳﯽ ﺑﻪ ﻣﻮﺍد ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻫﻢ ﻣﺸﻜﻞ ﻫﺴﺖ. ﻣﻦ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ پتاسیم، ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ گوجه‌فرنگی و آب گوجه‌فرنگی ﻣﺼﺮف می‌کردم، ﺣﺴﺎب ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﺯ و گوجه‌فرنگی، ﺍﯾﻦ ابتدایی‌ترین وﺳﺎﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﻫﺴﺖ، ﺣﺪود دو-ﺳﻪ ﻣﺎﻫﯽ ﺑـﻮد ﺍﺻﻼً در رﺟﺎﯾﯽ ﺷـﻬﺮ وﺟﻮد ﻧﺪﺍﺷﺖ. در ﺍوﯾﻦ ﺑﻌﻀﺎً می‌رفتند و ﺗﻬﯿﻪ می‌کردند. ﮐﻤﺒﻮد ﯾﻚ ﺳـﺮی ﻣﻮﺍد ﭘﺮوﺗﺌﯿﻨﯽ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺮوﺯ ﯾﻚ ﺳﺮی ﻋﻮﺍرﺿﯽ می‌شود و ﺍﯾﻦ ﻋﻮﺍرض خودبه‌خود ﻓﺮد رﺍ ﺑﻪ ﺳـﻤﺖ ﻣﺼﺮف دﺍرو می‌کشاند و ﺑـﺎﺯ ﺧﻮد دﺍرو ﻣﺼﺮف ﮐﺮدن ﯾﻚ ﺳﺮی ﻋﻮﺍرض ﺟﺎﻧﺒﯽ دﺍرد. وﻗﺘﯽ ﺗﻌﺪﺍد دﺍروﻫﺎ ﺯﯾﺎد ﺑﺎﺷﺪ، روی ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﺛﺮ می‌گذارند و ﺗﺮﮐﯿﺒﺸـﺎن ﻋﻮﺍرض ﻣﻨﻔﯽ دﺍرد. ﺧﻮد ﻣﻦ وﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍن آﻣﺪم، ﺑﺮﺍی ﺍوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎرﺳـﺘﺎن رﻓﺘﻢ، ﺑﯿﺴﺖ و ﺳـﻪ ﻧﻮﻉ دﺍرو ﻣﺼﺮف می‌کردم و ﻣﺜﻼً در ﯾﻚ ﻣﻮرد ﻣﻦ وﺯوﺯِ ﮔﻮﺷـﯽ پیداکرده ﺑـﻮدم ﮐﻪ ﻣﺘﺨﺼﺼﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ رﺍ ﺑﺮرﺳــﯽ ﮐﺮدﻧﺪ، ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ: ﺷـﻤﺎ ﭼﻬﺎر ﻧﻮﻉ ﺍﺯ دﺍروﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ می‌خورید، ﻋﻮﺍرﺿﺶ وﺯوﺯِ ﮔﻮش ﻫﺴـﺖ و ﺧﻮد ﻫﻤﯿﻦ وﺯوﺯ، می‌دانید ﮐﻪ ﻣﻐﺰ ﺍﻧﺴـﺎن رﺍ ﺗﺤــﺖ تأثیر ﻗﺮﺍر می‌دهد…

 برمی‌گردم ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﺑﺤﺚ ﺍول ﺷﻤﺎ؛ ﺑﺒـﯿﻨﯿﺪ در ﺯﻧﺪﺍن ﻣﺜﻼً ﻣﺪت ﺯﯾﺎدی ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺑـﺨﻮﺍﻫﺪ دﺍدﮔﺎﻫﯽ ﺷـﻮد، ﺍو رﺍ ﺑـﻪ ﺳـﻠﻮل ﺍﻧﻔﺮﺍدی ﺍﻧﺘﻘﺎل می‌دهند. در ﺳﻠﻮل ﺍﻧﻔﺮﺍدی، ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﻮﺍردی ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻟﺖ در دﺍﺧﻞ ﺳـﻠﻮل ﻫﺴــﺖ (ﮐﻪ آن ﻫﻢ ﺧﻮدش ﻣﺴــﺎﺋﻞ دﯾﮕﺮی ﺍعم ﺍﺯ ﺳﻮﺳﻚ و ﺑـﻮی ﺗﻌﻔﻦ رﺍ در ﭘﯽ دﺍرد)، ﺑـﯿﺮون رﻓﺘﻦ ﺑـﺮﺍی ﺍﺳـﺘﻔﺎده ﺍﺯ ﺗﻮﺍﻟﺖ، ﻣﺸـﻜﻞ ﻫﺴـﺖ. آن ﺳـﺎﻋﺎت ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺟﻤﻊ ﺷـﺪن ﺍدرﺍر و دﻓﻊ ﻧﺸـﺪﻧﺶ، ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﺑـﺮﺍی ﺍﻓﺮﺍدی ﮐﻪ سنﺸـﺎن ﺑـﺎﻻ ﻫﺴـﺖ و دﭼﺎر ﺑﯿﻤﺎری ﭘﺮوﺳﺘﺎت و ﺍﯾﻦ‌ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ‌ﺷﻮد ﮐﻪ ﻣﺜﺎﻧﻪ ﭘﺮ ﺷـﻮد و ﺍدرﺍر ﺑﻪ دﺍﺧﻞ ﮐﻠﯿﻪ ﺑﺮﮔﺮدد و ﺍﯾﻦ ﺳـﻠﻮل‌ﻫﺎی ﮐﻠﯿﻪ رﺍ می‌سوزاند. ﯾﺎ ﻣﺜﻼً ﻣﻮﺍردی ﺑــﻮده ﮐﻪ روی ﮐﻠﯿﻪ‌ی ﻣﻦ ﺍﺛﺮ دﺍﺷـــﺘﻪ: ﻣﻦ رﺍ در ﯾﻚ ﻣﻘﻄﻌﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍن ﺗﻨﺒﯿﻬﯽ (ﺍﮔﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎه ﻧﻜﻨﻢ ﻫﻔﺪﻫﻢ ﯾﺎ ﻫﺠﺪﻫﻢ بهمن‌ماه ﺳﺎل ۸۸ ﺑﻮد و ﺷﺐ ﺳﺮدی ﻫﻢ ﺑـﻮد و دﻣﺎی ﻫﻮﺍی ﺗﻬﺮﺍن ﺷـﺶ- ﻫﻔﺖ درﺟﻪ ﺯﯾﺮ ﺻﻔﺮ ﺑﻮد) در ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﯾﻚ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑـﻮد، دو ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺪون ﺟﻮرﺍب و ﺑﺪون دﻣﭙﺎﯾﯽ و ﺑﺎ ﯾﻚ ﻟﺒﺎس ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺯﻧﺪﺍن و ﺑﺪون ﻟﺒﺎس ﮔﺮم، ﺑﻪ پشت‌بام ﺑﺮدﻧﺪ و ﻣﺠﺒﻮر ﺷﺪم ﺑـﺮﺍی ﺍﯾﻨﻜﻪ ﮔﺮم ﺷﻮم، ﺑﺎ ﭘﺎی ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺑﺪوم. ﯾﻚ ﻣﺜﺎل ﺑﺮﺍﯾﺘﺎن می‌زنم؛ ﺷﻤﺎ وﻗﺘﯽ دﺳﺖ ﺑﻪ ﻓﺮﯾﺰر می‌زنید، می‌بینید ﮐﻪ دﺳﺖ ﺷﻤﺎ می‌چسبد. ﭘﺎﻫﺎی ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ می‌چسبید و دﭼﺎر یخ‌زدگی ﺷـﺪﻧﺪ. ﺑـﺮ ﺍﺛﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺷـﺮﺍﯾﻂ، دﭼﺎر ﺑﯿﻤﺎری‌ﻫﺎی ﺯﯾﺎدی ﺷﺪم؛ ﺳـﯿﻨﻮس‌ﻫﺎﯾﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﺮﮐﯽ ﺷـﺪ، ریه‌ام ﭼﺮك ﮐﺮد، ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﻫﻤﻪ ﺗﺎول ﺯده ﺑﻮد… دﮐﺘﺮ ﮐﻪ ﻣﻦ رﺍ ﻣﻌﺎﯾﻨﻪ ﮐﺮد، ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻋﺼﺐ‌ﻫﺎی ﭘﺎﻫﺎﯾﺖ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﺳﺮﻣﺎ، ﺳـﻮﺧﺘﻪ و دﯾﮕﺮ ﮐﺎر نمی‌کند و الآن ﻫﻢ در ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﻢ ﻣﺸﻜﻞ ﻫﺴﺖ. ﻫﻤﯿﻨ‌ﻄﻮر ﺑﻌﺪﻫﺎ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎرﺳـﺎﯾﯽٰ‌ﻫﺎی ﮐﻠﯿﻪ‌ﺍت می‌تواند ﺧﻮدش ﻧﺎﺷـﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺑﺎﺷﺪ.

 در ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﻨﻈﻮرم ﺍﯾﻦ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻋﻮﺍرض ﺯﻧﺪﺍن ﻫﺮ ﮐﺴـﯽ رﺍ ﺑـﻪ گونه‌ای ﺗﺤﺖ تأثیر ﻗـﺮﺍر می‌دهد و ﺍﯾﻦ ﻣﺴـﺌﻠﻪ ﺑـﺎﻋﺚ می‌شود ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺍﻓﺮﺍد ﺑﻪ وﯾﮋه ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ روﺣﯽ، ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻗﺪرت روحیه‌شان ﺑﺎﻻ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﻋﺼﺎﺑﺸﺎن ﺗﺤﺖ ﻓﺸﺎر ﻗﺮﺍر ﺑﮕﯿﺮد. ﻣﺜﻼً ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺑـﻪ ﺑـﺮﺧﯽ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎن دﺍﺋﻤﺎً می‌گویند ﮐﻪ می‌خواهیم ﺷﻤﺎ رﺍ ﺑـﻪ ﺻﻮرت ﻣﺸـﺮوﻁ آﺯﺍد ﮐﻨﯿﻢ و ﺍﯾﻦ ﻓﺮد در ﺍﻧﺘﻈﺎر آﺯﺍدی می‌ماند. ﺍﮔﺮ ﻓﺮد ﺑــــﻪ ﺧﻮدش وعده‌ی آﺯﺍدی و ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﻣﺮﺧﺼﯽ ﺑﺪﻫﺪ، چشم‌هایش دﺍﺋﻢ ﺑﻪ در ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﻚ ﮐﺴﯽ در رﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ و ﺣـﻜﻢ آزادی‌اش رﺍ ﺑـﯿﺎورد. ﺧﺐ ﺑﺒـﯿﻨﯿﺪ ﺍﻓﺮﺍد ﻧﺎدری ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ در ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻗﺮﺍر نمی‌گیرند و بی‌خیال ﻃﯽ می‌کنند و می‌گویند ﺣﺎﻻ ﻫﺮ وﻗﺖ درِ ﺯﻧﺪﺍن ﺑﺎﺯ ﺷـﺪ و ﺑـﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑـﺮو، ﻣﻦ آن ﻣﻮﻗــﻊ ﻓﻜﺮ می‌کنم ﮐﻪ آﺯﺍد ﺷــﺪم. ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎن، ﻣﺜﻞ ﺧﻮدم، ﮐﻪ مرخصی‌شان رﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍدﻧﺪ. ﺧﺐ ﻣﻦ ﺑﺮ ﺍﺳﺎس آﺋﯿﻦ نامه‌ی ﺯﻧﺪﺍن، ﺳﺎﻟﯽ ﯾﻚ ﻣﺎه ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﺧﺼﯽ می‌رفتم و در ﻋﻤﻞ، ﭼﻬﺎر ﻣﺎه و ﻧﯿﻢ ﻣﻦ ﻃﻠﺒﻜﺎر ﺑﻮدم و دو ﻣﺎه و نیمش رﺍ ﺑـﻪ ﻣﻦ ﻧﺪﺍدﻧﺪ و دو ﻣﺎه ﺑﻪ آزادی‌ام ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﻦ رﺍ آﺯﺍد ﮐﺮدﻧﺪ؛ آن ﻫﻢ در ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﮐﻪ ﺣﺪس می‌زدند ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺍﻋﺘﺼﺎب ﻏﺬﺍ ﺑﺮوم و در وﺍﻗﻊ ﻓﻜﺮ می‌کردند ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﻜﺎن دﺍرد دﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﺼﺎب ﻏﺬﺍ ﺑﺰﻧﻢ، ﺑـﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍه ﺑﺎ ﺍﻋﺘﺼﺎب ﻏﺬﺍ آﺯﺍد ﻧﺸﻮم.

 ﺍﯾﻦ ﻗــﺎﻧﻮن وﺟﻮد دﺍرد ﮐﻪ ﻓﺮدی ﮐﻪ ﯾﻚ ﺳــﻮم حبسش رﺍ ﮐﺸـﯿﺪه، می‌توانند آﺯﺍدش ﮐﻨﻨﺪ. ﺧﺐ ﺍﯾﻦ رﺍ ﺑـﺎﯾﺪ ﺍﺟﺮﺍ ﮐﻨﻨﺪ؛ ﺍﻟﺒـﺘﻪ در ﻣﻮرد ﺑﺴـﯿﺎری ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎن ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺎرﻗـﯿﻦ و ﯾﺎ موادی‌ها ﺍﺟﺮﺍ می‌کنند وﻟﯽ در ﻣﻮرد ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎن ﺳﯿﺎﺳﯽ- ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ، ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰی ﺍﺻﻼً ﺍﺟﺮﺍ نمی‌شود. ﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺧﻮﺑﯽ دﺍرﯾﻢ، ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎن ﻋﻘـﯿﺪﺗﯽ رﺍ ﺷـﻤﺎ ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﺪ، آن‌هایی ﮐﻪ ﺑـﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴـﺘﻨﺪ، آن‌هایی ﮐﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎن ﻧﻮﮐﯿﺶ ﻫﺴـﺘﻨﺪ ﯾﺎ درﺍوﯾﺶ، ﺍﺻﻼً ﻣﺮﺧﺼﯽ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ…

• ﺷـﻤﺎ درباره‌ی آزادی‌های ﺍﺧﯿﺮ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ می‌شود ﺷﺎﻣﻞ ۸۰ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺑﻮده، ﭼﻪ ﻓﻜﺮ می‌کنید؟

ﺍﯾﻦ آزادی‌ها رﺍ در ﺳﻪ ﻟﯿﺴﺖ تهیه‌کرده ﺑـﻮدﻧﺪ و ﺍﻓﺮﺍدی ﮐﻪ ﻣﺜﻼً ﺑﺮﺍی ﻣﺮﺧﺼﯽ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ می‌کردند، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺑـﻮدﻧﺪ ﮐﻪ می‌گفتند ﺷﻤﺎ ﻗﺮﺍر ﻫﺴﺖ ﮐﻪ آﺯﺍد ﺑﺸـﻮﯾﺪ؛ ﺍﻟﺒـﺘﻪ ﻣﻘـﺎﻣﺎت ﺑـﺎﻻی دﺍدﺳﺘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ حرف‌ها رﺍ می‌زدند. ﻟﯿﺴﺘﯽ در ﻣﻮرد آﺯﺍدی مشروطی‌ها ﺑﻮد و ﻣﺮﺑـﻮﻁ ﺑـﻪ ﮐﺴـﺎﻧﯽ می‌شد ﮐﻪ ﯾﻚ-ﺳـﻮم ﯾﺎ ﯾﻚ-دوم ﺍﺯ دورﺍن ﺣﺒﺲ ﺧﻮد رﺍ ﻃﯽ ﮐﺮده ﺑـﻮدﻧﺪ؛ ﺧﺐ ﺍﮐﺜﺮ ﻗـﺮﯾﺐ ﺑـﻪ ﺍﺗﻔﺎق ﻫﻢ ﺷﺎﻣﻞ ﺣﺎﻟﺸـﺎن می‌شد ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺣـﺘﯽ، دوﺍﺯده ﺳـﺎل ﺣﺒـﺲ ﻫﻢ دﺍﺷﺘﻨﺪ (ﻣﺜﻞ ﻧﺴﺮﯾﻦ ﺳﺘﻮده) ﯾﻚ-ﺳﻮم حبسشان رﺍ ﮐﺸـﯿﺪه و ﺑـﺎﯾﺪ آﺯﺍد ﺷﻮﻧﺪ. ﺣﺎﻻ ﻣﺎ ﻣﻮﺍردی دﺍرﯾﻢ ﮐﻪ ﺣﺪﺍﮐﺜﺮ ﭘﻨﺞ ﯾﺎ ﺷﺶ ﺳﺎل ﺣﺒـﺲ دﺍرﻧﺪ و این‌ها ﺑﺎﯾﺪ آﺯﺍد ﺷﻮﻧﺪ. ﺳﺮی دوم ﺑﻪ ﺍﻓﺮﺍدی ﺍﺧﺘﺼﺎص دﺍﺷـﺖ ﮐﻪ حکمشان ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺑﻮد و حبسشان رﺍ ﮐﺸﯿﺪه ﺑـﻮدﻧﺪ و ﯾﻚ ﻣﻘﺪﺍری، ﻣﺜﻞ ﻣﻮرد ﻣﻦ، ﻣﺮﺧﺼﯽ ﻃﻠﺐ دﺍﺷﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﺐ این‌ها رﺍ ﺑﺎﯾﺪ در وﺍﻗﻊ ﻣﺮﺧﺼﯽ ﻣﻨﺘﻬﯽ ﺑﻪ آﺯﺍدی می‌دادند. ﯾﻚ ﻟﯿﺴـﺖ دﯾﮕﺮی ﺑﻮد ﺷﺎﻣﻞ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﻤﺎر ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺑﯿﻤﺎری صعب‌العلاج دﺍﺷـﺘﻨﺪ. ﺷﻤﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍی آﺯﺍدیِ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎن ﻫﺴﺖ، ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﺪ، ﺍﻓﺮﺍد ﺷﺼﺖ ﺳﺎل ﺑﻪ ﺑﺎﻻ، ﺯﯾﺮ ﻫﺠﺪه ﺳﺎل، ﺑﯿﻤﺎر و ﻏﯿﺮه ﺑﺎﯾﺪ آﺯﺍد ﺷـﻮﻧﺪ وﻟﯽ در ﻣﻮرد ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎنِ ﺑـﻪ ﻗـﻮل ﺧﻮدﺷـﺎن ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎن ﺳﯿﺎﺳــﯽ و ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺎری ﺍﻧﺠﺎم نمی‌شود. ﻣﺎ الآن ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻫﺸـﺘﺎد ساله‌ای ﻣﺜﻞ آﻗﺎی ﺧﺎﻧﺠﺎﻧﯽ دﺍرﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺮﺧﺼﯽ ﻫﻢ ﺑـﻪ ﺍﯾﺸـﺎن نداده‌اند، ﺣﺘﯽ وﻗﺘﯽ ﻫﻤﺴﺮﺷﺎن ﻓﻮت ﮐﺮد ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯه ﻧﺪﺍدﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺧﺼﯽ ﺑﺮوﻧﺪ…

• آﻗﺎی ﺳﺤﺮﺧﯿﺰ ﺍﺯ دورﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑـﻪ ﻋﻨﻮﺍن ﻣﺪﯾﺮ ﮐﻞ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت ﺑﻮدﯾﺪ، ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍن ﺑﻬﺎر ﻣﻄﺒـﻮﻋﺎت ﯾﺎد می‌شود. در ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ و ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ محدودیت‌هایی ﮐﻪ ﻃﯽ سال‌های ﺍﺧﯿﺮ ﺷـﺎﻫﺪ آن ﺑـﻮدﯾﻢ، آﯾﺎ ﻓﻜﺮ می‌کنید ﮐﻪ در دوﻟﺖ آﻗــﺎی روﺣﺎﻧﯽ، ﻓﻀﺎی ﻣﻄﺒـﻮﻋﺎت در ﮐﺸـﻮر ﺑـﻪ ﯾﻚ آﺯﺍدی ﻧﺴﺒـﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ رﺳﯿﺪ؟ پیش‌بینی ﺷﻤﺎ در ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﻣﻦ ﺑﻌﯿﺪ می‌دانم ﻣﺎ ﺑﻪ آن ﺑﻬﺎری ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺷﺎره می‌کنید، ﺑﺮﺳﯿﻢ و ﭼﻨﺪ دﻟﯿﻞ ﻫﻢ دﺍرم. ﯾﻚ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ: ﺗﺮﮐﯿﺒـﯽ ﮐﻪ انتخاب‌شده و پروژه‌ای ﮐﻪ دﻧﺒﺎل می‌شود، ﺑﺎ آن ﺯﻣﺎن ﺑﺴـﯿﺎر ﻓﺎﺻﻠﻪ دﺍرد. ﺷـﻤﺎ ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻌﺎون ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺗﯽ ﻓﻌﻠﯽ وﺯﺍرت ﺍرﺷﺎد ﮐﺴـﯽ ﺍﺳـﺖ ﮐﻪ در ﺯﻣﺎن دوﻟﺖ آﻗﺎی ﻫﺎﺷﻤﯽ و ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ دوﻟﺖ رﺍ ﺍﺯ دﺳـﺖ آن‌ها ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ، ﻣﺪﯾﺮ ﮐﻞ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت دﺍﺧﻠﯽ ﺑﻮد؛ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ آﻗـﺎی ﺍﻧﺘﻈﺎﻣﯽ ﺷـﺪم. ﺧﺐ آدم می‌تواند ﺷﺮﺍﯾﻂ دوره‌ی ﺍﯾﺸﺎن رﺍ ﺑﺎ ﺣﺎل ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﮐﻨﺪ. ﺣـﺎﻻ ﺍﻓﺮﺍد ﻣﺘﺤﻮل ﻫﻢ می‌شوند وﻟﯽ ﺑﻌﯿﺪ می‌دانم ﮐﻪ آﻗﺎی ﺍﻧﺘﻈﺎﻣﯽ، ﺑـﺎ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ و ﺗﺤـﻮﻻت ﻫﻢ، ﺑـﻪ گونه‌ای ﺑﺎﺷــﺪ ﮐﻪ جرئت و ﺟﺴﺎرت و ﺷﻬﺎﻣﺖ ﺣـﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﻣﻄﺒـﻮﻋﺎت و روزنامه‌نگارﺍن رﺍ دﺍﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷــﺪ. ﻣﻦ نمی‌خواهم ﺍﺯ ﺧﻮدم ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺯﻣﺎن ﺍﺻﻼﺣــﺎت ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً در ﻣﻮرد دو ﺳﺎل ﺍول ﺻﺤﺒﺖ می‌کنم. ﺳﺎل ﻫﻔﺘﺎد و ﺷـﺶ ﮐﻪ ﻣﺎ آﻣﺪﯾﻢ، ﻓﻘﻂ ﺳﯽ روﺯﻧﺎﻣﻪ آﻣﺪﻧﺪ و ﻣﺠﻮﺯ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. ﺗﻌﺪﺍد ﺑﺴـﯿﺎری ﺍﺯ روزنامه‌هایی ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻫﻤﯿﻦ الآن ﻣﻨﺘﺸﺮ می‌شوند، ﯾﺎ ﻗﺮﺍر ﻫﺴـﺖ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﻮد، ﻫﻤﻪ در آن ﺯﻣﺎن ﻣﺠﻮﺯ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. در ﭼﻬﺎر ﺳﺎل آﺧﺮ دورﺍن آﻗﺎی احمدی‌نژاد (ﺍﮔﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎه ﻧﻜﻨﻢ)، ﻓﻘﻂ ﯾﻚ روﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﺠﻮﺯ ﮔﺮﻓﺖ و آن ﯾﻚ روﺯﻧﺎﻣﻪ ﻫﻢ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺧﻮدﺷﺎن ﺑﻮد.

 ﻣﻦ نمی‌خواهم ﺯﯾﺎد ﻫﻢ ﺑﺪ ﺑﯿﻦ ﺑﺎﺷﻢ. ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎل ﻓﻜﺮ می‌کنم ﺗﺎ آن ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎن دردسرساز ﻧﺒﺎﺷﺪ و حساسیت‌های هسته‌ی ﻣﺮﮐﺰی ﻗﺪرت رﺍ ﺑﺮ ﺍﻧﮕﯿﺨﺘﻪ ﻧﻜﻨﺪ، اجازه‌ی ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ می‌دهند. ﻣﺴـﻠﻤﺎً ﻣﯿﺰﺍن ﺳﺎﻧﺴﻮر و خودسانسوری ﺑﻪ اندازه‌ی ﺯﻣﺎن آﻗﺎی احمدی‌نژاد ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑـﻮد. ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻜﯽ-دو ﻣﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﮔﺬﺷـﺘﻪ می‌بینیم ﮐﻪ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰﻫﺎ ﯾﻚ ﻣﻘﺪﺍر ﭘﺲ زده‌شده و روزنامه‌ها ﺍﺯ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺍﺳﻢ می‌برند ﮐﻪ ﻗﺒــﻼً نمی‌توانستند و ﺍﺻﻼً ﺍﻣﻜﺎﻧﺶ ﻧﺒــﻮد. در ﻣﻮرد ﮐﺘﺎب ﻫﻢ همین طور ﺍﺳﺖ…

 ﻣﻦ ﺍﻣﯿﺪوﺍرم ﮐﻪ ﯾﻚ ﻓﻀﺎﯾﯽ ﻣﻬﯿﺎ ﺷـﻮد و ﺑـﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﻣﻄﺒــﻮﻋﺎت و ﻧﺸﺮﯾﺎﺗﯽ رﺍ ﮐﻪ در وﺍﻗﻊ ﺗﺮﺍﺯ ﯾﻚ دوﻟﺖ ﺍﻋﺘﺪﺍل ﻫﺴﺖ، دﺍﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷـﯿﻢ؛ وﻟﯽ ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﺪ ﻫﻤﯿﻦ الآن روزنامه‌ی ﻧﺸﺎﻁ ﮐﻪ ﻗﺮﺍر ﺑﻮد ﻣﻨﺘﺸـﺮ ﺷﻮد، دﭼﺎر دردﺳـﺮ ﺷـﺪه و ﺍﻟﺒـﺘﻪ در ﻣﻮرد روزنامه‌های دﯾﮕﺮ و ﺍﯾﻨﻜﻪ ﻓﺸﺎر ﺧﺎﺻﯽ ﺑﺮ روﯾﺸﺎن ﻫﺴﺖ ﯾﺎ ﺧﯿﺮ، ﺍﻃﻼﻋﯽ ﻧﺪﺍرم. دوﻟﺖ روﺣـﺎﻧﯽ ﺗﺎﮐﯿﺪ ﮐﺮده ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑـﻪ ﻧﻬﺎدﻫﺎی ﺻﻨﻔﯽ ﺑـﻬﺎ می‌دهیم ﺍﻣﺎ ﺧﺐ در ﻋﻤﻞ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗــﯽ ﺑـــﺮﺍی ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺻﻨﻔﯽ روزنامه‌نگارﺍن ﺍﯾﺮﺍن ﻧﯿﺎﻓﺘﺎده و ﭘﻠﻤﭗ غیرقانونی آﻧﺠﺎ ﺑﺎﺯ نمی‌شود. ﺍﯾﻦ ﺗﺎﺯه در ﺷـﺮﺍﯾﻄﯽ ﺳـﺖ ﮐﻪ ﻓﺮدی ﻣﺜﻞ آﻗـﺎی رﺑـﯿﻌﯽ-ﮐﻪ ﺧﻮدش روزنامه‌نگار و ﺍﺗﻔﺎﻗــﺎً ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ بنیان‌گذاران ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺻﻨﻔﯽ ﺑﻮده- وﺯﯾﺮ ﮐﺎر ﺷـﺪه و ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺻﻨﻔﯽ ﻫﻢ ﺯﯾﺮ ﻧﻈﺮ وﺯﯾﺮ ﮐﺎر و ﺑﺎ ﻫﻤﻜﺎری وﺯﯾﺮ ﺍرﺷـﺎد ﺍﺳـﺖ. ﺣﺪﺍﻗـﻞ ﺍﻧﺘﻈﺎر می‌رفت ﮐﻪ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺻﻨﻔﯽ رﺍ، ﻣﺜﻞ خانه‌ی ﺳﯿﻨﻤﺎ، ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻨﺪ.

• در سال‌های ﺍﺧﯿﺮ و در ﭘﯽ ﻓﺸﺎرﻫﺎی دﺳﺘﮕﺎه ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ، ﺷـﺎﻫﺪ ﺍﯾﻦ ﺑـﻮدﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻌﺪﺍد ﮐﺜﯿﺮی ﺍﺯ روزنامه‌نگارﺍن ﺍﯾﺮﺍن، ﺑـﺮﺍی ﺑﻘـﺎ ﮐﺸـﻮرﻣﺎن رﺍ ﺗﺮك کرده‌اند. ﺑـﻪ ﻧﻈﺮ ﺷــﻤﺎ ﺍﯾﻦ مهاجرت‌ها ﭼﻪ تأثیری روی ﻓﻀﺎی ﻣﻄﺒـﻮﻋﺎت در ﮐﺸـﻮر در بلندمدت و ﮐﻮﺗﺎه ﻣﺪت می‌گذارد؟

در ﻫﻤﺎن دورﺍن ﺑﻬﺎر ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت ﻣﺎ ﺷﺎﻫﺪ ﯾﻚ ﺣﺠﻢ ﺑﺴﯿﺎر ﺯﯾﺎدی، ﺑﻪ وﯾﮋه ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﺟﻮﺍن و ﺟﺪﯾﺪ، ﺑـﻮدﯾﻢ ﮐﻪ می‌خواستند ﺑـﻪ حرفه‌ی روزنامه‌نگاری وﺍرد ﺷـﻮﻧﺪ. دانشکده‌ی ﺧﺒــﺮﮔﺰﺍری و دوره‌های ﺧﺎﺻﯽ ﮐﻪ وﺯﺍرت ﺍرﺷﺎد در ﻗﺴﻤﺖ رﺳﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺰﺍر می‌کرد، ﺣـﺘﯽ دوره‌هایی ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﻤﻚ روزنامه‌نگارﺍن ﺧﺎرﺟﯽ در ﺍﯾﺮﺍن ﺑﺮﮔﺰﺍر ﺷﺪ، ﻧﺴﻠﯽ ﺍﺯ روزنامه‌نگارﺍن رﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮد ﮐﻪ آن‌ها در ﯾﻚ ﺣــــــﺠﻢ ﺯﯾﺎدی در ﻧﺸﺮﯾﺎت ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ می‌کردند. ﺧﺐ درﺳـﺖ می‌فرمایید، ﺗﻌﺪﺍد ﺯﯾﺎدی ﺍﺯ این‌ها ﺟﻼی وﻃﻦ ﮐﺮدﻧﺪ و ﯾﺎ ﺗﻌﺪﺍد ﺑﺴـﯿﺎر ﺯﯾﺎدی ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍد ﻫﻢ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ در ﺍﯾﺮﺍن ﻫﺴــﺘﻨﺪ، در ﻋﻤﻞ نمی‌توانند ﮐﺎری ﺍﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪ؛ ﺑــﻪ ﺻﻮرت رﺳـﻤﯽ و ﻏﯿﺮه رﺳـﻤﯽ ﻣﻤﻨﻮﻉ‌ﺍﻟﻘـﻠﻢ ﯾﺎ ﻣﻤﻨﻮﻉﺍﻟﻜﺎر ﻫﺴـﺘﻨﺪ. ﺗﻌﺪﺍدی ﺣـﻜﻢ دﺍرﻧﺪ و ﺍﺯ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﻄﺒـﻮﻋﺎﺗﯽ ﻣﻨﻊ شده‌اند، عده‌ای وﻗﺘﯽ ﻗﺼﺪ می‌کنند ﺑﺎ ﯾﻚ روزنامه‌ای ﻫﻤﻜﺎری ﮐﻨﻨﺪ، ﺑـﺎ ﻣﺴـﺌﻮﻻن آن روﺯﻧﺎﻣﻪ ﺗﻤﺎس می‌گیرند و می‌گویند ﻧﺒـﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﺮد ﺍﺳــﺘﻔﺎده ﺷـﻮد. ﯾﻚ ﻋﺪه ﻫﻢ ﺧﺐ ﮐﺎر ﮐﻢ ﺧﻄﺮ رﺍ ﺗﺮﺟﯿﺢ می‌دهند و ﻣﺜﻼً رفته‌اند در روﺍﺑـﻂ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﮐﺎر می‌کنند. ﺑـﻪ ﻫﺮ ﺣـﺎل حرفه‌ی روزنامه‌نگاری ﮐﺎری ﭘﺮ ﺧﻄﺮ ﻫﺴﺖ و ﺍﯾﻦ سال‌ها ﻧﺸﺎن دﺍد ﮐﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺗﻌﺪﺍد زندانی‌ها ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﻪ ﺑﻮد. در ﻣﻘـﻄﻌﯽ ﺍﯾﺮﺍن ﺑـﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺗﻌﺪﺍد روزنامه‌نگارﺍن ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ رﺍ دﺍﺷﺘﻪ…

 ﺑﺎ ﺗﻤﺎم این‌ها، ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ، ﻣﺎ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﮐﻤﯽ ﺑﺎ ﮐﻤﺒﻮد روزنامه‌نگار ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻧﯿﺴـﺘﯿﻢ. ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮوﺯ ﮐﻪ رﻓﺘﻪ ﺑـﻮدم ﺑـﻪ دﻓﺘﺮ ﯾﻜﯽ روزنامه‌ها ﺳﺮی ﺑـﺰﻧﻢ، ﺷـﺎﻫﺪ ﺍﯾﻦ ﺑـﻮدم ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍدی ﺗﻤﺎس ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑـﻮدﻧﺪ و ﮐﺎر ﭘﯿﺸﻨﻬﺎد می‌کردند و ﻣﺪﯾﺮ ﻧﺸﺮﯾﻪ می‌گفت ﮐﻪ ﻣﺎ ﮐﺎدر ﺧﻮد رﺍ ﺑﺴـﺘﯿﻢ و ﺑﺎ ﮐﻤﺒﻮد ﻧﯿﺮو ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ. دلیلش ﻫﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ رﺷﺪ ﺗﻌﺪﺍد روزنامه‌نگارﺍن، ﻣﺎ در ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺑـﺎ ﺑـﻬﺎر ﺳـﺎل ۷۹ ﮐﻪ آن تعطیلی‌های فله‌ای ﻣﻄﺒــﻮﻋﺎت ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺖ و در ﯾﻚ ﺷــﺐ ﺣــﺪود ۲۰ روﺯﻧﺎﻣﻪ و ﻧﺸﺮﯾﻪ رﺍ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﮐﺮدﻧﺪ، رﺷـﺪ روزنامه‌هایی رﺍ ﮐﻪ در وﺍﻗـﻊ، در ﺣـﺎل ﺣـﺎﺿﺮ بسته‌شده‌اند ﻫﻢ، دﺍﺷـﺘﯿﻢ. ﺧﺐ آن ﺗﻌﺪﺍد روزنامه‌نگارﺍن ﻣﺎ ﺑﯿﻜﺎر ﺷﺪﻧﺪ و ﻃﺒﯿﻌﺘﺎً در ﺍﯾﻦ سال‌ها ﮐﻪ ﺗﻌﺪﺍد روزنامه‌های ﻣﺎ انگشت‌شمار ﻫﺴﺖ، ﻣﺎ ﺑﺎ ﮐﻤﺒﻮد ﮐﻤﯽ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﮐﯿﻔﯽ می‌توانیم ﻣﺸﻜﻞ دﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ؛ ﺧﺼﻮﺻﺎً در ﻣﻘـﻄﻊ ﯾﻚ ﺳـﺎل ﭘﯿﺶ ﮐﻪ روزنامه‌نگارﺍن رﺍ ﺑـﻪ دﻟﯿﻞ ﻋﻀﻮﯾﺖ در ﺍﻧﺠﻤﻦ جامعه‌ی روزنامه‌نگارﺍن ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ دﺳﺘﮕﯿﺮ ﮐﺮدﻧﺪ، ﺑﺎ ﮐﻤﺒﻮد دﺑﯿﺮ و ﻣﺴـﺌﻮﻟﯿﻦ و دﺳﺖ‌ﺍﻧﺪرﮐﺎرﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﺧﻂ دﻫﯽ و ﺑـﺮﻧﺎﻣﻪ دﺍدن دﺍرﻧﺪ، ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷـﺪﯾﻢ و ﺍﻓﺮﺍدی ﮐﻪ در ﺳـﻄﻮح ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺮ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ می‌کردند، ﺑـﻪ دﻟﯿﻞ ﺧﻠﻌﯽ ﮐﻪ وﺟﻮد دﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺳﻄﺢ ﺑﺎﻻ آﻣﺪﻧﺪ و ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ این‌ها رﺍ ﮐﻪ ﻣﻦ می‌دیدم، می‌گفتند ﺧﺐ ﻣﺎ الآن نمی‌دانیم ﺑـــﺎﯾﺪ ﭼﻪ ﮐﺎر ﮐﻨﯿﻢ و در وﺍﻗﻊ ﺗﻮﺍﻧﺎﻫﺎﯾﯽﻫﺎی ﻻﺯم وﺟﻮد ﻧﺪﺍﺷﺖ…

• ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯ ﺷـﻤﺎ ﮐﻪ وﻗـﺘﺘﺎن رﺍ در ﺍﺧﺘﯿﺎر ماهنامه‌ی ﺧﻂ ﺻﻠﺢ ﻗﺮﺍر دﺍدﯾﺪ.

[برگرفته از ماهنامه خط صلح شماره‌ی ۳۱]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال