
یک شعر از مهرداد فلاح

روحِ رها
در احاطه ی رویا
کومه ی پرت
به پگاهِ مِهین
طرح جاذبه بر زمینه ی الهام …
و چه می گوید این ساعتِ آویخته بر دیوار
با طنین موهومش ؟
اما نگاه کردن به آینه خوب است
آینه با زبان سکوت
سخن می گوید
و دو آینه
رو به روی هم
سخاوتی فرا بشری دارند
و سخن بر سر "آن" است …
وه که چه رقص شگفتی دارد
این نور ابریشمینِ پاییزی
با موسیقیِ رفتارش !
وه که چه می کند خزه با سفالِ بام قدیمی !
شفافیتِ وهمی
نسیم نهانی
دریچه های فراخ
می گستَرَد سایه در جوانب خود …
و این فوجِ کبوترانِ ناغافل
که به دلخواه خویش
از دروازه های بسته می گذرد
و سخن
از لحظه های پروانه است
لحظه های سرخ انار ترکیده
لحظه های برجهنده ی اسپند
نالش لولاها
انتشار صداها
کودکانِ بوسه
بر کتیبه ی جاوید …
( از کتاب "این خوابِ پر از پرتگاه" – 67 )