In touch with Diverse Iranian Community
دسته‌بندی بایگانی

داستان و رمان

برای نازنین

داستانِ «برای نازنین» برگرفته از کتاب تازه منتشر شده‌ی نوشا وحیدی با عنوان: هقت ترانه شاد و غمین در ونکوور کانادا است. ناشر این کتاب مؤلف است که توسط کتابفروشی «پان‌به» در ونکوور - کانادا چاپ و پخش می‌شود. علاقه‌مندان می‌توانند از طریق…
ادامه مطلب ...

سفته باز

بیگدلی، امیررضا (تهران 16 تیر1349) - داستان‌نویس ایرانی. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه پیشاهنگ شماره 3 در تهران شروع کرد و پس از انقلاب به همراه خانواده به کرج مهاجرت و در دانشگاه آزاد واحد کرج در رشته زبان و ادبیات فارسی تا سطح کارشناسی…
ادامه مطلب ...

«گرگ میش»

ژوان ناهید؛ متولد بهمن ۱۳۶۲ در تهران، فارغ التحصیل رشته‌ی مهندسی صنایع از دانشگاه علم و صنعت ایران و کارشناسی ارشد مدیریت از دانشگاه تهران است. ژوان ناهید پس از سه سال اشتغال در زمینه‌ی مهندسی صنایع، فعالیت حرفه‌ای خود را در ادبیات و تئاتر…
ادامه مطلب ...

 داستان‌های کوتاهی از مهدی توکلی

مهدی توکلی تبریزی؛ متولد شهریور 1353 در شهر مشهد، دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی در مقطع کارشناسی از دانشگاه فردوسی مشهد  آثار چاپ شده: داستان های کوتاه " نقطه , سرخط " در دوهفته نامه امرداد " یادم , تو را . . . " در روزنامه…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه حیرانی همراه با ترجمه انگلیسی

سپیده زمانی در سال ١٩٧٣ ميلادى در مازندران ايران شهر شاهى به دنيا آمد و پس از اتمام تحصيلاتش در رشته حقوق، سال ٢٠٠٠ ميلادى از ايران به آمريكا مهاجرت كرد. اهتمام سپیده زمانی در سال‌های اخیر سه مجموعه  داستان کوتاه  ” باربودا ”،  " خوابيدن در…
ادامه مطلب ...

تمام قاتل‌هايم محرم من‌اند

  با كمى فاصله از ميزش ايستادم. فكر ميكنم دهانم باز بود كه بعد از گذشت كمى ، گلويم آنطور خشك شده بود. سرش را از روى ميز بلند نكرد ،لابد داشت نامه نويسنده ديگرى را مينوشت : ‘خوب بفرماييد! موضوع ديگرى هست ؟ آن موقع بود كه دهانم را بستم.آرام…
ادامه مطلب ...

 دو زن زیبا

شروع داستان نویسی با حلقه قصه شیراز زیر نظر بزرگانی چون ابوتراب خسروی و محمد کشاورز از سال 1380  قبل از داستان نویسی به تاتر مشغول بوده (در مقام نویسنده و دستیار کارگردان)  مدیر روابط عمومی خانه مطبوعات فارس از سال هشتاد و دو تا هشتاد و…
ادامه مطلب ...

بیست کیلو گردوی سبز

مجتبی هوشیار محبوب (تهران 1366 ش)؛ داستان‌نویس ایرانی و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی است. از هوشیار محبوب سه کتاب منتشر شده است: داستان بلندی با نام آقای مازنی و دلتنگی‌های پدرش (1390)، اثری پژوهشی-انتقادی با عنوان  از…
ادامه مطلب ...

فانوس و نیمه شب

کربلایی پک عمیقی به سیگار زد و گفت: «ما که نبودیم. خودش بوده و ممدو. این دوره زمونه، دوره ی خوبی نیست. جوونها به حرف بزرگترهاشون گوش نمیدن! الله اکبر. به خداوندی خدا جوون بودیم، بزرگترامون می گفتن شبه، حرفی نداشتیم، می‌گفتیم حق با شماست.…
ادامه مطلب ...

داغ

امیررضا بیگدلی (تهران 16 تیر1349)؛ داستان‌نویس ایرانی. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه پیشاهنگ شماره 3 در تهران شروع کرد و پس از انقلاب به همراه خانواده به کرج مهاجرت و در دانشگاه آزاد واحد کرج در رشته زبان و ادبیات فارسی تا سطح کارشناسی تحصیل…
ادامه مطلب ...

کلاغا چی دوست دارن؟

 "اگه بچه نداشتی بازم یه چیزی!" دیروز صبح زود مادر مراد آمده بود اینجا و گفته‌بود:" اگه بچه نداشتی بازم یه چیزی." و من همان شب­ سارا را انداخته‌بودم روی دستم و تا خودِ قبرستان دویده‌بودم؛ کفش پاشنه­بلند به پا. لباس عروسی به تن. زمین سفیدِ…
ادامه مطلب ...

“اینا اونا نیستن”

رضا دلش می‌خواهد همچنان دمر روی تخت چوبی باقی بماند، اگر دست داد برای تمام روز. دوست دارد او را به حال خود بگذارند و هرکه برود سی خودش. به زبان خودمانی‌تر همه گور خود را گم کنند و بروند پی خیالات خودشان. دوست دارد دیگر هیچ جنبنده‌ای نجنبد…
ادامه مطلب ...

آسمان کویر زیباست!

شیخ ایمان داد و ترسایی خرید عافیت بفروخت رسوایی خرید  منطق الطیر گوشی به دست می‌ایستم مقابل شعله‌ها و شماره را وارد می‌کنم. می‌خواهم مربع سبز را لمس کنم که ناگهان آتش، گوشه‌ی عبایم را می‌گیرد. خودم را عقب می‌کشم، خاموش نمی‌شود.…
ادامه مطلب ...

داستانی از آرام روانشاد

درباره نویسنده: شروع داستان نویسی با حلقه قصه شیراز زیر نظر بزرگانی چون ابوتراب خسروی و محمد کشاورز از سال ۱۳۸۰ قبل از داستان نویسی به تاتر مشغول بوده (در مقام نویسنده و دستیار کارگردان) مدیر روابط عمومی خانه مطبوعات فارس…
ادامه مطلب ...

بی‌وزن

حالا از آن حامد و کریستین و صلیب و فروهر، یک سطل خاکستر باقی مانده که من باید فکری به حالش می‌کردم. منی که هیچ چیز از قوانین کفن و دفن اینجا نمی‌دانستم. مردی که اینجا کار می‌کند و مسئول خاکسترهاست، در این چندروز خیلی به من کمک کرد. یک سطل…
ادامه مطلب ...

معرفی کتاب | معرفی نویسنده؛ همراه با صدای نویسنده

در قسمت "معرفی کتاب| معرفی نویسنده" در مجلهء شهرگان،  می کوشیم  آثاری از نویسندگان ایرانی و غیر ایرانی را معرفی کنیم. از آن جهت که قصد این بخش، نقد این آثار نیست، در کنار بخشهایی از این آثار، نقد و نظرات دیگر خوانندگان این آثار را در…
ادامه مطلب ...

چند داستانک از بهاره اکبری

۱ پدر پدرم مرد خودخواهی بود، با دستانی بزرگ و سری کوچک. بلندی پیشانی‌اش آدم را می‌ترساند. او هرگز نمی‌توانست جلوی آن آینه شفاف آویزان از درخت با تیغ صورت‌اش را بتراشد. چشمان‌اش می‌ترسید و آب دهان‌اش زیاد می‌شد. یک صبح بی نفت وقتی چراغ…
ادامه مطلب ...

روزهای آسایشگاه شماره چهار

خون از بین خط سیمانی موزاییک ها شیار شیار روان می‌شد و سفیدی مربعی شکل کف نمایان بود. عبیر رعشه داشت و می لرزید. انگشت به خون می مالید و روی دیوار سفید اتاقش در آسایشگاه نقش می‌کشید. شکل و شمایلاتی نامفهوم. میان نقش‌ها نقاب زن‌ها را پررنگ…
ادامه مطلب ...

سیب ترش، باران شور

سه روز و سه شب است که باران می‏بارد. سه روز است که باران از باریدن ایستاده. سه روز است که ابری است. سه شب است که خورشید می‌‏تابد. سه روز است که جاده در تاریکی فرو رفته است. رود قرمز است. یادم نمی‏‌آید آخرین بار کی چیزی خورده‌‏ام. راه می‏روم…
ادامه مطلب ...

پیراهنی صورتی روی صندلی

تنها سرفه یادگار آن دوران نیست. بیرون که آمد همه‌چیز زیر و رو شد. اول از همه، اعتماد و باورش. فکرش را هم نمی‌کرد که یک موجود میکروسکوپی ناچیز، یک ویروسِ ناقابل، بی‌هیچ فلسفه و سخنی، همه‌ی عشق و تعهد همسرش را در هم شکند. همه‌ی روزها و…
ادامه مطلب ...

روز شکرگزاری

وقتی رسیدم همه آمده بودند.  برای روز شکرگزاری، برادرم  تمام فامیل و یکی از دوستانش را هم با همسرش دعوت کرده بود. برادرم تلفنی به من گفته بود ، آنها چند هفته ای است به ونکور آمده اند تا پسرشان را ببینند و گویا خانم دوستش، با من هم دانشکده…
ادامه مطلب ...

عکاس دوره گرد

نائله یوسفی؛ روزنامه نگار، شاعر و نویسنده است که طی چهارسال گذشته با نشریه‌های صدف، ابتکار و کرگدن همکاری داشته و آثارش در آن‌ها چاپ شده‌است. پیرمرد قبل از اینکه وارد دستشویی بشود زیپ شلوارش را باز کرد. همسرش با دست جلو دهانش را گرفت…
ادامه مطلب ...

کاملیا

وسواس عجیبی داشت، بعداز سکس به هیچ چیزدست نمی‌زد، بلافاصله می‌رفت و دوش می‌گرفت. می‌گفتم بگیر بخواب، مگرصبح دوش نمی‌گیریم؟‌ اخم‌هایش را درهم می‌کشید و می‌گفت اییییییی... بعداز دوش که خودش را خشک می کرد، می‌آمد و لحاف را تا روی گونه‌اش…
ادامه مطلب ...

زیر باران

مادمازل کتی و چند داستان دیگر، اولین مجموعه داستان میترا الیاتی در سال ۱۳۸۰ توسط انتشارات چشمه منتشر شد. این کتاب از سوی منتقدین ادبی مورد توجه بسیاری قرار گرفت و جوایزی مختلفی همچون: جایزه اولین مجموعه داستان سال ۸۱ «بنیادگلشیری»، و…
ادامه مطلب ...

ماهی سرخِ تنگ

آخه پدرسگِ جنده! تو که می‌خواستی بچه‌ات پدر داشته باشه، باید اول شوهر می‌کردی بعد تصمیم می‌گرفتی بزای! چرا سقط‌اش نکردی؟ خواستگارت نشد؟ می‌نشستی خونه‌ی پدرت، بالاخره یه پدرسگی پیدا می‌شد بگیردت! خوب حالا کاریه که شده. دستِ خودم…
ادامه مطلب ...

سیب

«رعنا جوادی» اولین کتاب خود «هنوز دارم می‌دوم» را سال گذشته روانه کتاب‌فروشی‌ها کرد. هنوز دارم می‌دوم، اولین مجموعه داستان خانم رعنا جوادی است با تعداد بیست‌وپنج داستان کوتاه و گاه مینی‌مان. همه چيز از يه سقوط شروع شد. مي‌دونم…
ادامه مطلب ...

دیدار در ترانزیت

رضیه انصاری متولد 1353 تهران، دانش آموخته ادبیات زبان آلمانی و کارشناس ارشد زبانشناسی است. او از اواخر دهه هفتاد به فعالیت‌های مطبوعاتی و سپس به داستان نویسی روی آورد. نخستین رمانش «شبیه عطری در نسیم» کاندید جایزه بنیاد گلشیری و برنده…
ادامه مطلب ...

توفان مغناطیسی

حتی ساعت دوازده شب هم گرمای روز بیستم مرداد را كم نكرده. هوا طوری ایستاده و منقبض شده كه سر درخت‌ها هم كوچك‌ترین تكانی نمی‌خورند. پرده را نمی‌كشم تا شاید نسیمی از پنجره‌ی كوچك رو به كوچه‌ی اتاق تو بیاید، اما نمی‌آید. فقط صدای كوچه است.…
ادامه مطلب ...

خنده‌ات را پنهان کن

قرار بود خنده‌ها و لذت‌هایش را پنهان کند. قرار بود اگر دلش غش رفت، به رویش نیاورد. اگر دلش هم‌آغوشی خواست، دم نزند. قرار بود وانمود کند که بودن و نبودن آدم‌ها عین خیالش هم نیست. از بچگی توی گوشش خوانده‌بودند که این‌طوری، خواستنی‌تر است.…
ادامه مطلب ...

کاغذ چندم راوی

مختار زيرپوش چرک مرده اش را بالا زد و خرت خرت شکمش را خاراند. بعد دستش را به زور رساند به تیغه‌ی استخوانی پشتش.  سرم درد می‌کرد. به سرفه‌های تک تک و خلطی‌اش که گوش می‌دادم، همه‌ی مغزم با سرفه‌ها می‌ریخت بیرون. رعنا نشسته بود یک گوشه و با…
ادامه مطلب ...

انگشت زخمی من و قبر گمشدۀ باب

انگشت اشاره دست چپم زیر دستگاه مانده بود و بند اولش له شده بود. در بخش اورژانس کارهای اولیه را انجام داده بودند. انگشتم باند پیچی شده بود و منتظر بودم تا یک هفته دیگر متخصص دست و جراح را ببینم. احتمال داشت که بند اول را کلاً قطع…
ادامه مطلب ...

دزدِ بعدی ماگادان

دزدِ بعدی ماگادان نوشته ولادیسلاوا کلوسوا ترجمه داود مرزآرا برگرفته از کتاب «زندگی من یک جوک است» ترجمه داود مرزآرا داود مرزآرا مترجم و داستان‌نویس ساکن ونکوور برای خوانندگان شهروند بی‌سی نام و چهره‌ی آشناست. آثار داستانی و…
ادامه مطلب ...

پرش اسب‌ها

هشت ساله بودم که با بابا و مامان وخواهرم به کناراقیانوس رفتیم. عده ای روی حصیرها وحوله ها دمر خوابیده بودند و تعدادی روی صندلی های تا شو.  اما خورشید بیداربود، داشت گرمایش را می ریخت روی تن آدم ها، ماسه ها، درخت ها، و نسیم هم با رد  شدنش…
ادامه مطلب ...

لیندا بی‌دندان

از نبش کوچه که پیدایش می‌شود تیغ نگاهش را حس می‌کنم. به من زل زده است و مستقیم به طرفم می‌آید. دختر جوانی است بین بیست تا بیست و پنج سال. رفتارش، اما او را بزرگتر نشان می‌دهد. چرا این طور به من زل زده؟ بی تفاوت  به کارم ادامه می‌دهم.…
ادامه مطلب ...