تبلیغات

صفحه را انتخاب کنید

دسته: داستان و رمان

بعداً!

در یک قهوه خانهٔ دور افتاده مردد نشسته بودم. اشتهای خوردن نداشتم. اما بوی قهوه و خوردنی برایم دوست...

آقای کثیف

یک شب سرد زمستانی، با یک عالم رویاء که آقای کثیف را فرا گرفته بود سیگار و دوباره سیگار خیلی...

دیاسپورا

آن روزی را که با بهرام در گوشه‌ایی دنج از حیاط آموزشگاه زبان انگلیسی برای اولین بار گرم گفتگو شده...

آهااااای کدخدا!

قدم هاى كودكانه اش را با احتياط طورى روى زمين خاكى دٍه بر مى داشت كه مبادا به گِل و لاى آغشته شود....

گراز مهربان

ده ساله که بودم دمپایی‌های کهنه را جمع می‌کردم، هنگام پرسه زدن گاو‌ها را تنهایی گیر می‌آوردم و به...

پدر و درخت پرتقال

سایه درخت را دنبال می‌کند. اول با چشم‌هاش. بعد سر را به پایین خم میکند. پنداری با خود محاسبه میکند...

«پدر»

داستانی از بهاره اکبری پدرم مرد خودخواهی بود، با دستانی بزرگ، سری کوچک. بلندی پیشانی‌اش آدم را...

آقای جنتلمن

کارمند عالیرتبه اداره امور مالی آستان قدس رضوی در قبل از انقلاب بود , به هنگام آغاز شراکتش در...

اناردیس

پس از آزادی از زندان آبادان تصمیم گرفت خانه ای اجاره کند که با هم اتاق ها شریک نباشند. ابتدا خانه...

دمدمای دم

همیشه همین طور است، ساعت چهار  به بعد حجم سیاهی دور و برم جا به جا می‌شود و فضای اتاق را تاریک...

هستی

      وقتی شوهرش درِ انبار را گشود . او را صدا زد و سبد گرد و بزرگی را که زيرش نشسته بود از روی او...

نقطه، سرخط

جواب تمام بی قراری هایش یک کلمه بود : ” نه “. برای اولین بار در زندگی اش با چهره کریه...

اشکان

پسرم اشکان آن دختر جوان خوش برورو را با ضربات چاقوی تیغه بلند فنری به قتل رساند. سر و صورتش را زد...

چمدان

۱ در چمدان بسته نمی‌شد. زانویم را گذاشتم رویش و زیپ‌های دو طرف را به سختی به هم رساندم. سطح چمدان...

“جنگ شده”

چت فیکشنی نوشته ساحل نوری   “جنگ شده” ۸/۱/۸۹۳۱  (3:13 صبح) ساحل: کی بیداره (3:13 صبح)...

«یه زن با»

داستان کوتاه از علی شاهمرادی، نویسنده و مترجم اهل گرگان. بند انگشت‌های بلندش طوری برآمده‌اند که...

بارگذاری

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی:

ویدیویی

بارگذاری...

پادکست شهرگان


آرشیو شهرگان