صفحه را انتخاب کنید

دسته: داستان و رمان

«تردید»

  همه‌ی نمی‌توانم‌هایم را جمع می‌کنم در دست‌هایم! دست‌هایم؟! در پاهایم! پاهایم؟! در نگاهم ! در...

حبس شده در …

  من خوشحال بودم و خوشحال میمانم .درست برعکس  پدرم که شاد نبود.که نمیخندید. که از اول صبح یک  روز...

مهاجرت

    آشپزخانه‌ای با غذاهای ایرانی به تازگی آغاز به کار کرده بود و هنوز بیشتر کارکنان آنجا به صورت...

براوو

وحید قربانی   انگار از این زندگی خیری ندیده بود. میان‌سالی را رد کرده بود. کتف چپش پایین تر از کتف...

آبی آلبالویی رنگ

مرجان محتشمی   با ضربه هولناکی به طرف صندلی جلویی پرتاب شدم.   کمربند ایمنی بدنم را روی هوا قاپ...

هر چهار چله

   – منیر..منیر.. صدایم می‌کند. صدای زیباست. اما آنقدر خسته ام که خودم را به خواب بزنم،...

آرایشگاه زنان

جلو در ورودی یک پرده بود که صدای ولوله ی زنان در بدو ورود به گوش می رسید. تلویزیون چسبیده به دیوار...

کوی جنت

  سراسر خیابان ارگ آذین بندی و چراغانی شده است , کافه ها شلوغ تر و سینماها پر رونق تر از روزهای...

رویا

  رویا نزدیک پنجره ایستاده بود و ریزش باران را نگاه می‌کرد. بارانی که تند و بی‌امان می‌بارید....

نام من لیلا

  تا بیدار می‌شدم، آب یخ به صورتم می‌پاشیدم، کنارش می‌خزیدم، از پشت در آغوشش می‌کشیدم و زیر لحاف...

نام من صلح

    پرستار به پدرم زنگ زد و با صدایی که می‌لرزید، گفت: «‌دخترتان متولد شد.»   پدرم، پشت رل، در دشت...

ماسک

   لبۀ سکو ایستاده، منتظر قطار است. در این سرمای صبحگاهی، چه کسی اهمیت می‌دهد که او چه خیالی در سر...

انجمن ادبی

  جلسه صحبت در انجمن ادبی روزهایی برگزار می‌شد که خانم مرادی روانپزشک فرصت حضور را داشته باشند....

بارگذاری

Advertisement

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی:

ویدیویی

بارگذاری...

فرم اشتراک ایمیلی

آرشیو شهرگان

مطالب شهرگان را مشترک شوید

برای دریافت تازه‌ترین مطاالب و به‌روزرسانی‌های مطالب شهرگان، به لیست پستی ما بپیوندید.

اشتراک شما با موفقیت انجام شد

Pin It on Pinterest