صفحه را انتخاب کنید

دسته: داستان و رمان

سایه‌ها

داستانی کوتاه از میترا الیاتی   به صدای شیون زنی از خواب پریدم. به دقت که گوش کردم دیدم صدا از...

تازیانه 

  زن روسریش را طوری به سر کرده بود که صورتش پیدا نبود و خودش را جوری روی بقچه بغلش خم کرده بود که...

جنین ِجنون

عکس‌ها : مرضیه نیکپسرم را صدا میزنم پسرم را خیلی صدا میزنم پسر خیلی کوچکم را.خسته ام می کند خانه ی...

آسانسور

  محو تماشای صورتم و چین‌های ریز دور چشمم بودم که آسانسور، طبقه سوم را اعلام کرد. در آسانسور که...

«تردید»

  همه‌ی نمی‌توانم‌هایم را جمع می‌کنم در دست‌هایم! دست‌هایم؟! در پاهایم! پاهایم؟! در نگاهم ! در...

حبس شده در …

  من خوشحال بودم و خوشحال میمانم .درست برعکس  پدرم که شاد نبود.که نمیخندید. که از اول صبح یک  روز...

مهاجرت

    آشپزخانه‌ای با غذاهای ایرانی به تازگی آغاز به کار کرده بود و هنوز بیشتر کارکنان آنجا به صورت...

براوو

وحید قربانی   انگار از این زندگی خیری ندیده بود. میان‌سالی را رد کرده بود. کتف چپش پایین تر از کتف...

آبی آلبالویی رنگ

مرجان محتشمی   با ضربه هولناکی به طرف صندلی جلویی پرتاب شدم.   کمربند ایمنی بدنم را روی هوا قاپ...

هر چهار چله

   – منیر..منیر.. صدایم می‌کند. صدای زیباست. اما آنقدر خسته ام که خودم را به خواب بزنم،...

آرایشگاه زنان

جلو در ورودی یک پرده بود که صدای ولوله ی زنان در بدو ورود به گوش می رسید. تلویزیون چسبیده به دیوار...

کوی جنت

  سراسر خیابان ارگ آذین بندی و چراغانی شده است , کافه ها شلوغ تر و سینماها پر رونق تر از روزهای...

بارگذاری

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی:

ویدیویی

بارگذاری...

فرم اشتراک ایمیلی

آرشیو شهرگان

مطالب شهرگان را مشترک شوید

برای دریافت تازه‌ترین مطاالب و به‌روزرسانی‌های مطالب شهرگان، به لیست پستی ما بپیوندید.

اشتراک شما با موفقیت انجام شد

Pin It on Pinterest