Advertisement

Select Page

دسته: داستان و رمان

زیر مهتاب سرخ

  باد با شدت می کشید زیر شاخه‌ی درختان بلوط و بنه داخل حیاط و با جیغ کودکانی که در کوچه بازی می...

ناخن‌های گلی

  در چشمانش انگار سوزن‌های نازک و بی‌رحم بی‌خوابی را فرو می‌کردند، و بسترش را گویی پوشانده بودند...

یوتوپیا

  روی دیوار هر اتاق، قاب‌های دیجیتالی بودند که به جای عکس، یک شمارشگر داشتند؛ شمارشگر «لحظات...

موجوداتی سنگ شده

باد زوزه می‌کشد؛ زوزه‌ای غریبانه، چونان ناله‌های سرگردانی و پریشانی تسکین‌ناپذیر روح. بر فراز شهر...

ده متری آفتاب

حالا افتاده‌ام در اعماق سد کرج و دارم فرو می‌روم. هیچ‌کس نمی‌داند من اینجا هستم. حالا همه‌جا...

Loading

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights