Advertisement

Select Page

از سایه تا صدا: دگردیسی زن ایرانی در مهاجرت

از سایه تا صدا: دگردیسی زن ایرانی در مهاجرت

این نوشته، روایتی‌ست تحلیلی از آن‌چه بر زنان ایرانی در مهاجرت می‌گذرد—فرآیندی آرام اما عمیق برای بازتعریف هویت، بدن، رابطه و حتی مادری. دگردیسی‌ای که نه از بیرون، بلکه از درون آغاز می‌شود؛ از لایه‌هایی پنهان که سال‌ها زیر فشار عرف، سنت، و سکوت باقی مانده بودند.

زن مهاجر ایرانی، در اولین گام‌هایش بر خاکی غریبه، با خودش رو‌به‌رو می‌شود؛ با بدنی که تا دیروز “دیگران” برایش تعریف کرده بودند، با صدایی که خاموش مانده بود، با هویتی که باید دوباره ساخته شود. او دیگر نه تنها دختر فلان خانواده، همسر فلان مرد یا مادر فلان فرزند است، بلکه انسانی‌ست که باید تعریف خود را خودش بنویسد.

دگردیسی زنان ایرانی در مهاجرت و چرایی افزایش جدایی پس از مهاجرت

مهاجرت صرفاً جابه‌جایی جغرافیایی نیست؛ مهاجرت، به‌ویژه برای زنان، فرصتی‌ست برای بازتعریف خود، هویت، و نقش‌های تثبیت‌شده. در سال‌های اخیر، افزایش جدایی زنان ایرانی پس از مهاجرت، تبدیل به پدیده‌ای شده که برخی آن را نشانه‌ی دگرگونی شخصیت زنانه در مواجهه با فرهنگ‌های جدید می‌دانند. اما آیا واقعاً این «تغییر» یک‌سویه است؟

در جامعه‌ی ایران، زنان سال‌ها در میانه‌ی کشاکش سنت و مدرنیته زیسته‌اند. مهاجرت اما، این تنش را وارد مرحله‌ای تازه می‌کند؛ جایی که ساختارهای محدودکننده دیگر حضور مستقیم ندارند، اما ردپایشان همچنان در ذهن و روابط زن باقی‌ست. در این بستر، زن ایرانی ناگهان خود را در فضایی می‌یابد که از او می‌خواهد انتخاب کند، تصمیم بگیرد، و مسئولیت فردی بپذیرد (توحیدی، UCLA).

تغییرات فرهنگی و محیطی

یکی از نخستین چالش‌هایی که زن ایرانی پس از مهاجرت با آن مواجه می‌شود، مواجهه با فرهنگی متفاوت از ساختارهای سنتی جامعه‌ای‌ست که در آن رشد یافته است. فرهنگی که در آن، استقلال فردی، حقوق برابر، آزادی انتخاب، و احترام به خواسته‌های شخصی نه تنها پذیرفته شده، بلکه تشویق می‌شود. این فضا اگرچه در آغاز ممکن است ناآشنا یا حتی تهدیدکننده به نظر برسد، اما در عین حال می‌تواند بستری برای رشد، کشف دوباره‌ی خود، و بازیابی صدایی باشد که سال‌ها خاموش مانده است (مجاب، ۲۰۰۴).

استقلال مالی و روانی

برخلاف تصور رایج، زنان ایرانی پیش از مهاجرت نیز در بسیاری از موارد نقش‌های اجتماعی و اقتصادی فعالی داشته‌اند، اما ساختارهای مردسالارانه اغلب ارزش‌گذاری این نقش‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دادند. در مهاجرت، زن ایرانی اغلب مجبور است وارد بازار کار شود، مهارت‌هایش را بازتعریف کند، و به استقلال مالی دست یابد. این همان چیزی‌ست که در پژوهش دستجردی (۱۳۹۶) به‌عنوان “نقطه‌ی چرخش هویتی” معرفی می‌شود؛ جایی که زن نه تنها از نظر اقتصادی، بلکه از نظر روانی نیز به بازسازی تصویر خود می‌پردازد و برای نخستین بار، هویتی مستقل از نهاد خانواده و نگاه مردانه به خود تجربه می‌کند.

بازتعریف روابط عاطفی

بسیاری از زنانی که پیش‌تر به دلیل وابستگی اقتصادی، فشارهای خانوادگی، یا نگرانی از قضاوت اجتماعی در رابطه‌ای باقی می‌ماندند، حالا امکان و جرأت ترک رابطه‌ای ناسالم را می‌یابند. گزارش Women’s Intercultural Network با بررسی بیش از ۲۰۰ زن ایرانی مهاجر نشان داده که در بیش از ۶۰٪ موارد، استقلال مالی زن مهاجر، مستقیماً به تصمیم او برای ترک رابطه‌ی خشونت‌بار انجامیده است. البته در این نوشتار تلاش شده است که نگاهی یک‌سویه و قهرمان‌ساز به زن مهاجر نداشته باشیم. چرا که در برخی موارد، این قدرت و استقلال جدید ممکن است خود به ابزاری برای سوءاستفاده تبدیل شود. برخی از زنان نیز ممکن است در سایه‌ی حمایت‌های قانونی یا اجتماعی، از این موقعیت بهره‌برداری ناعادلانه کنند، امری که باید با واقع‌گرایی به آن نگریست.

تغییر در ساختار قدرت خانوادگی

یکی از پیامدهای کم‌تر دیده‌شده‌ی مهاجرت، دگرگونی در توازن قدرت درون خانواده است. مردی که در جامعه‌ی مبدأ، بر اساس الگوهای سنتی، صاحب نقش «رئیس» بود، در جامعه‌ی مقصد ممکن است با بحران هویت روبه‌رو شود؛ در حالی که زن با سرعت بیشتری خود را با شرایط جدید وفق می‌دهد. این جابجایی در توازن، گاه به تنش و حتی فروپاشی رابطه منجر می‌شود، اما در برخی موارد نیز بستر برابری و مشارکت واقعی را فراهم می‌کند (توحیدی، UCLA).

در بسیاری از مهاجرت‌ها، مرد با چالش‌هایی چون از دست دادن جایگاه شغلی، ناتوانی در تسلط بر زبان مقصد، یا وابستگی اقتصادی به زن مواجه می‌شود. این وضعیت، نه تنها ساختارهای قدرت را زیر سؤال می‌برد، بلکه اعتمادبه‌نفس مرد را نیز خدشه‌دار می‌کند. در مقابل، زنانی که پیش‌تر به حاشیه رانده شده بودند، حالا با کشف قابلیت‌های فردی و اجتماعی خود، به موقعیتی می‌رسند که قدرت تصمیم‌گیری بیشتری دارند.

با این حال، این تغییرات همواره منجر به عدالت و برابری نمی‌شود. در برخی موارد، جابه‌جایی نقش‌ها می‌تواند به شکل‌گیری تنش‌های پنهان یا آشکار، حس تحقیر در مردان، و حتی خشونت خانگی منجر شود. از سوی دیگر، زنانی که حالا در موقعیت قدرت قرار گرفته‌اند، گاهی به‌ناخواسته یا آگاهانه، از این وضعیت بهره‌برداری ناعادلانه می‌کنند. این پیچیدگی‌ها نشان می‌دهد که ساختار قدرت در مهاجرت نه‌تنها دگرگون می‌شود، بلکه نیازمند بازتعریف و بازتعادل مداوم است.

مطالعات توحیدی در زمینه‌ی مهاجرت و جنسیت، بارها بر این نکته تأکید کرده‌اند که عدالت جنسیتی تنها در گرو جابه‌جایی قدرت نیست، بلکه در ایجاد فضایی برای گفت‌وگو، همدلی، و درک متقابل میان زوج‌ها ممکن می‌شود.

جایگاه مادرانه و بازتعریف نقش مادری

در مسیر دگردیسی زن ایرانی در مهاجرت، نقش مادری یکی از پیچیده‌ترین و پرتنش‌ترین جنبه‌هاست. در جامعه‌ی مبدأ، مادری اغلب با فداکاری، انکار خود، و اطاعت از الگوهای سنتی تعریف می‌شود؛ مادری که همواره «دیگری‌محور» است. اما مهاجرت، زن را با مفهومی تازه از مادری مواجه می‌کند—مادری که می‌تواند بر اساس احترام متقابل، استقلال فردی، و درک روان‌شناختی کودک بازتعریف شود.

زنان مهاجر ایرانی، به‌ویژه در فرهنگ‌هایی که فرزندپروری مشارکتی‌تر است، ناگهان درمی‌یابند که می‌توانند مادری کنند بدون آنکه هویت خود را قربانی کنند. این بازتعریف، گاه با مقاومت فرزندان یا همسر همراه است، اما در نهایت به ایجاد الگوهای مادری تازه‌ای منجر می‌شود که با نقش‌های گذشته تفاوت بنیادین دارد.

همچنین، زن مهاجر ممکن است با چالش‌هایی چون تربیت کودک در محیطی دوفرهنگی، تعارض ارزش‌ها، و حتی احساس گناه از فاصله‌گرفتن از نقش‌های سنتی مادرانه روبه‌رو شود. اما همین تجربه‌ها، او را به بازاندیشی درباره مرزهای میان مراقبت، کنترل، و رهایی سوق می‌دهد—حرکتی به‌سوی مادری آگاهانه و انتخاب‌گر.

بازتعریف رابطه‌ی زن با بدن و جنسیت خود

یکی از دگرگونی‌های کمتر مرئی اما بسیار تأثیرگذار، بازتعریف رابطه‌ی زن با بدن خویش است. در فضای مهاجرت، بدن دیگر ابژه‌ی نگاه سرزنشگر جمع نیست، بلکه می‌تواند ابزار تجربه، لذت، و حتی بیان فردیت باشد. بسیاری از زنان مهاجر برای نخستین‌بار با مفاهیمی چون رضایت جنسی، مراقبت از بدن، یا انتخاب آزادانه‌ی پوشش روبه‌رو می‌شوند. این تجربه‌ها نه‌تنها ابعاد جسمانی بلکه روانی و وجودی زن را نیز دگرگون می‌سازد (مجاب، ۲۰۰۴).

تجربه‌هایی از زیستن در گذار

تجربه‌ی مهاجرت برای زنان، تجربه‌ای یگانه از «در میان بودن» است؛ میان گذشته و آینده، سنت و مدرنیته، وابستگی و استقلال. در این میان‌بودگی، برخی زنان با بحران هویت مواجه می‌شوند، و برخی دیگر آن را به فرصتی برای بازآفرینی خود بدل می‌کنند. این دگردیسی لزوماً به معنای قطع پیوند با گذشته نیست، بلکه گاه به معنای بازنگری، بازسازی، و بازیابی خود در قالبی نو است (پادکست “چای تلخ”، ۱۴۰۱).

نتیجه‌گیری: آیا بازگشتی در کار است؟

دگردیسی زنان ایرانی در مهاجرت، پدیده‌ای سطحی یا ناگهانی نیست؛ فرآیندی‌ست عمیق و تدریجی که ریشه در تغییر شرایط اجتماعی، فرهنگی، و روانی دارد. اما این دگردیسی آیا بازگشت‌پذیر است؟ تجربه نشان می‌دهد که بازگشت ممکن نیست، اما آشتی با گذشته، گفت‌وگو با ریشه‌ها، و بازآفرینی خویشتن ممکن است. مهاجرت پایان یک داستان نیست؛ آغاز داستانی‌ست تازه با زنی که حالا صدای خود را بازیافته است.

اما این دگردیسی، با تمام کشمکش‌ها و دستاوردهایش، در نهایت چه آینده‌ای برای زن مهاجر ترسیم می‌کند؟ آیا او می‌تواند در دل دو فرهنگ، هویتی یگانه و رها بیافریند—یا تا ابد در مرز میان سایه و صدا معلق خواهد ماند؟


منابع:

مجاب، شهرزاد – زنان در تبعید – تورنتو: انتشارات زنان، ۲۰۰۴.

Women’s Intercultural Network. Field Reports on Iranian Immigrant Women and Domestic Violence Services.

توحیدی، نیره – مجموعه مقالات در باره زنان و مهاجرت، دانشگاه کالیفرنیا، لس‌آنجلس (UCLA).

دستجردی، مژگان – «بررسی روان‌شناختی زنان مهاجر ایرانی در کانادا». ژورنال مطالعات مهاجرتی ایرانیان، ۱۳۹۶.

پادکست «چای تلخ»؛ اپیزود مربوط به مهاجرت زنان ایرانی به کانادا، ۱۴۰۱.

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

تازه‌ترین نسخه‌ی دیجیتال هم‌یان

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights