In touch with Diverse Iranian Community

خوانش مجموعه شعر «من به اتفاق مادرم به دنیا آمدم» یونس گرامی

0 251

 ـ خواستم/ به جهان برگردم/ تا دوباره قدم هایت را/ در برف بیابم/ اما تو رفته بودی/ با بادی که نمی دانم/ از کدام سمت می وزید/ به  تنگِ دره/ آهوی جوان/ از برف های آب شده می نوشد./ شعرِ «ردِ برف»

یونس گرامی شاعر منظومه های سپید است. لحن عصیان زا و طغیان برانگیز شاعر آمیخته به مفاهیم اعتراضی و انتقادی است. گاه روایت و ضد روایت به هم آمیخته اند تا مضامین اجتماعی، سیاسی، ادبی و فلسفی جان بگیرند.

اگر چه زبان حسی ـ  مفهومی نمودی عینیت مند دارد، اما اندیشه بیشتر از احساس در شعرها موج می زند. «منِ» رمانتیک،«منِ» انسانی و «منِ» اجتماعی موجب تداعی معناهای بدیع و دور از ذهن می شود. در این راستا «من» شاعر معنای «ما» دارد.

«من به اتفاق مادرم به دنیا آمدم»

در مجموعه ی «من به اتفاق مادرم به دنیا آمدم»[1] آشنایی ‌زدایی های مضمونی «عشق ـ مرگ» و «انسان ـ طبیعت» وابسته به ساختار زبانی است.

از نظر محتوایی بیشتر رویکردهای انتقادی ـ اعتراضی را در بر دارد. اساس این منظومه سرایی بر روایت پردازی است، آن چنان که شعرها مضمون های مختلفی را در بر می گیرند:

ـ سرانجام/ او/ روزی به دنیا می آید/ و با انگشت های بریده اش/ ساز دهنی می زند/ این را از زبان کوهی شنیدم/ توی صحرا/ که سراسیمه/ به دنبال نی چوپان می رفت./ شعرِ «ساز دهنی»

شاعر با مضمون های نزدیک به هم، حس‌های نوستالژیک را به تصویر می کشد. با تاکید بر مضمون های عام بر جذابیت های عینیت و ذهنیت می افزاید. به واسطه ی جزیی نگری و مونولوگ سرایی بر لایه های تاویلی می افزاید. با تلفیق سطرهای همگن و غیر همگن ذهن و عین را به چالش می کشاند، و برای گریز از روایت خطی، زبان روایی را مبتلا به دوگانگی‌های متناقض می کند.

. بیشتر درگیر مفاهیم «بود ـ نبود» و «هست ـ نیست» و «عینیت ـ ذهنیت» است. با روایت های متعدد تقابل های مرگ و زندگی را گوشزد می کند. با حضوری آگاهانه توصیف عینی از موقعیت ها دارد و به همه چیز از دریچه ی عینیت می نگرد. با این که فضای متفاوتی از ساختار فرمی را   رقم زده است. سعی دارد از گزارشگری صرف فاصله بگیرد. در این همزبانی و همزمانی دنیا را سیاه و سفید می بیند.با ابژه های عینی به افق های معنایی تازه دست می یابد و سبب برانگیخته شدن حس های مفهومی  می شود.

  نوعی زمینه طرح پرسش را فراهم می‌کند. با مونولوگ های یک طرفه  شعر را جلو می برد. برای بیان واقعیات فردی  به جزیی نگری متوسل می شود و بر لایه های تاویلی می افزاید. معمولا با وسواس کلمات را انتخاب می کند. گرچه از تقابل های سنتی استفاده می کند، اما این سادگی جاذبه مند است. در برخورد با «طبیعت ـ انسان» تصاویر ذهنی ایجاد می کند:

ـ بعد از مرگ / هنوز به تشییع جنازه خودم برمی گردم/ و روی سنگ مرده شوی خانه/ به هیِئت کسانی که در من زندگی می کردند/ راه می رفتند/ درگوشه ای ازجهان در می آمد/ تا دیگران به جایش با اعضا اهدایی زندگی کنند/ همه چیزش را داده بود/ به جز چشم ها/ که انگار هنوز حرفی برای گفتن داشتند/ نعش اما نشت کرده بود/ به کافور به کفن/ من سدرم/ تکه چوبی که سرانجام پهلویت می گذارند/ تا بدانی این مرگ بود/ که باتو به دنیا آمد/ با من از دنیا رفت. / شعرِ «مرگ»

زیست شاعرانه ناشی از تخیلات فراشخصی می‌باشد که در این مسیر روایت های خطی در مداری حسی ـ مفهومی می چرخند.

شاید اولین چیزی که نظر مخاطب را به قرائت  جلب می کند، زبان روایی  است. از این جهت تناسب‌هایِ معنایی موجب وحدت ارگانیک و شاکله کلی می شود.

گرچه بار ساختاری بر دوش تصاویر روایی است، اما  بعضی واژه ها نقش تعیین کننده ای دارند. هر سطر تکه هایی از ذهن و زبان هستند که در حوزه ی مشابهت های استعاری و تناقض های تعارضی قرابت ساختاری دارند.

در این اومانیسم گرایی محوریت« عشق ـ مرگ» بازنمود برجسته ای دارد. ساختار نامتمرکز برخوردار از وجه های متفاوت روایی است. حس های مفهومی  و عواطف گرایی در  ساختار روایی دخیل است. شعر فضایی متکثر و چند بعدی دارد.تاکیدهای زبانی و تصویری جزء زوایای پنهان است. تناسب و تناظرهای معنایی سبب پیوستگی کلی بین بندهاست:

ـ از ما سه نفر/ همیشه یکی فکرمی کند/ کسی توی فکرش/ به فکرکسی است/ که ازفکرهای او می آید/ و همیشه توی فکرش بود/ که آنکه در دهانه غاری ایستاده/ احتمالا یا همان کسی است/ که ازتوی فکرش بیرون آمده/ یا زنی ست/ که همزاد دختری های/ وقتی که در بانکوک/ ساعتم را/ به وقت باتوبودن کوک میکردم باشد/ یا که اصلا نسبش/ شاید برسد به جفت آن دیگری/ که همیشه با سایه اش ادا در می آورد/ ولی نه به کسی شبیه می شود/ و نه کسی را به خاطر می آورد/ فقط ازخودش می گریزد. / شعرِ «همزاد»

اساس جزیی نگری ها، بر زبان روایی استوار است. ساختار روایی مبنی بر آشنایی زدایی های معنایی می باشد. تصاویر فراتر از زمانمندهای خطی است. در این زبان روان و یک نواخت، ساختار،بافتار،فضا،تصاویر روایی برجسته هستند.

 به لحاظ رویکردهای زبانی ،تناسب و تجانس باعث وحدت ساختاری می شود. این نوع فرم روایی در وضعیت خبری اتفاق افتاده است. اگر چه در تک‌گویی  زبان روایی اولویت دارد. اما حس های نوستالژیکی سبب خلق تصاویر  روایی می شود در این مضمون گرایی  تشبیه ها ملموس و واقعی هستند.

معمولا رابطه ی لفظ و معنا ناگسستنی است. ایجاز های کلامی به واسطه ی ساختار باورمند شکل می گیرد. و  فرم شعر ها متناسب با مضمون است. شعرها لحن ساده و بی پیرایه و  شبیه به هم دارند. عینیت گرایی براي رسيدن به مضمون يا موضوع از لايه‌هاي تودرتوي معنايي می گذرد. فرم و محتوا هم گام هم هستند و تصاویر روایی مبنی بر آشنایی زدایی های معنایی است:

ـ من در کدام قرن به دنیا آمدم/ درکدام هزاره مُردم/ اخرین بار چه کسی صدایم زد/چه کسی پشت به گورم کرد/ که هر چه برمیگردم جزء سایه خودم نمی بینم/شبح چه کسی/ درپشت کدام پرده رفته بودم/ که اینهمه دست در من بلند می شود/ تکان می خورند/ مدتهاست جمعیتی در من زندگی می کند/ بادهان های کنده می خندند/ با زبان های ازیاد رفته حرف می زنند/ این ها شاید همان نسبت هایی هستند/ که از گذشته در بعد های دیگری از من زندگی می کردند/ و من آنها را به یاد نمی آوردم./ شعرِ «حیاط آن سال ها»

شعر «حیاط آن سال ها» سرشار از تکثر معنایی می باشد. اشاره های مختلط  اجتماعی و سیاسی در چند  زمان  به موازات هم تکرار می شوند. و مشابهت هایی ساختاری بین  روایت ها برقرار است.

شعری که چراهای زیادی مطرح می کند. وجه هندسه ی درونی آن قابل تحلیل است. آشنایی زدایی های مضمونی آمیخته به نوعی نوستالژیک سرایی است. بندها دارای دارای جذابیت های ساختاری می باشند.سطرهایی با خط روایی ساده جذابیت شنیداری آنی دارند. با «من» هایی که می آیند و پشت سر هم ردیف می شوند،گاهی نوعی سرکشی هم  در آن یافت می شود.

اگر چه شعر یک راوی ثابت دارد، اما  نگاه شاعر به جهان و هستی یک ذهنیت انتقادی است. سعی دارد که تعلیقی در معنا بیافریند تا تغییر در زاویه دید بوجود آورد،  با روایت ذهنیت خود را توضیح دهد. در این حضوری آگاهانه سعی کرده است پرش های ذهنی را حذف کند. در تلاش مضاعف است که با تناسب های لفظی موجب ارتباط معنایی شود.

 این شعر متاثر از حوادث پیرامون شاعر است.با لحن دردمندانه  و تک گویی از واقعیت های بیرونی فاصله می گیرد.گاه يك خاطره جمعی را بیان می کند، یا به بیان خاطره ای از سال های دور می پردازد. شعر زبان  پیام رسانی و گزارشی دارد.

از لحاظ فرم روایی ،سطرها از عینیتی توصیفی برخوردارند و ساختار زبان بر اساس مونولوگ گویی ها بنا نهاده شده است.

از لحاظ تکنیکی محتوا بر فرم غالب است.شعر زبانی شفاف و روایی دارد. کلمات در ساختار زبانی معنای قاموسی خود را دارند. علاوه بر آن نگره های اجتماعی و سیاسی هم برجسته است. گاهی همذات پنداری به علت بومی گرایی و استفاده از ابژه های اقلیمی است. که در این نازک اندیشی ها از المان های بومی بهره می برد، و کارکردی بدیع از واژه های محیطی را نشان می­دهدچه کسی پشت به گورم کرد/ که هر چه برمیگردم جزء سایه خودم نمی بینم»ترکیب« پشت به گور کردن» کنایه از فردی است که بین مرگ و زندگی دست و پا می زند.

این گزاره های منفصل در تقابل های تعارضی بازنمود دارند. وقتی مخاطب هستی شعر را کشف می­کند،ناخودآگاه شگفت زده می­شود. دو گانه هایی نظیر «عشق ـ مرگ»، «تولد ـ مرگ»، «قرن، هزاره»، «شبح، سایه»، «آغاز، انجام» و «وجود، موجود» در لایه های ساختاری شعرها تنیده شده اند. در این زیرساخت های مفهوم‌گرا و معناگستر ،روح انسان با عشق به تکامل می رسد و با مرگ معنا می یابد.

به زعم شاعر تناسخ در همه ی پدیده ها در جریان دارد. با درایت و خلاقیت شگفتی های مفهومی را منتقل می­کند. به تنهایی آدمی اشاره دارد، کسی از غار مثل دور افتاده و گریبان معظلات و سرگردانی است.

در  شگردهای معنایی قرابت های مفهومی نهفته است. در هر بندی مفهومی را بیان می کند. بندها موضوعیتی با ساختار روایت دیگر بندها دارد:

ـ وقتی مُردم/ بر سنگی سیاه/ لوحه گورم را بتراشید/ و در حکاکی ها/ جای پاهایم را رو به کسی بگذارید/ که روزی چشم به راهم بود./ شعرِ«لوحه»

در مجموعه «من به اتفاق مادرم به دنیا آمدم» شاخص های تعریف شده ای بین  دو رویکرد ذهنی و عینی بوجود آمده است. در این راستا  شهود و واقعیت محصول پارادوکس و تضادها می باشد. زبان روایی خرد روایت های متنوعی را در بطن دارد. در بیان تصاویر روایی  عین و ذهن ساختار متعارف دارند و  ایجاز های کلامی به واسطه ی ساختار باورمند شکل می گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

[1]. من به اتفاق مادرم به دنیا آمدم، نشر نصیرا،چاپ اول 1396.

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال