In touch with Diverse Iranian Community

دو شعر از آفاق شوهانی

0 145

شوهانی، آفاق (ایلام 8 فروردین 1346)

شاعر و منتقد ادبی ایرانی. فارغ‌التحصیل کارشناسی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه آزاد فیروزآباد (1374). شوهانی از شاعران جریان موسوم به شعر دهه هفتاد است که فعالیت‌های ادبی خود را از اواسط دهۀ  1370 با انتشار اشعار و نقدهایش در نشریات متعدد ایران شروع کرده. شوهانی از نیمۀ دوم دهۀ 70 تا اکنون سردبیر و نویسنده برنامه های رادیویی متعددی بوده.  از فعالیت‌های دیگر او می‌توان به کارشناسی داستان فرهنگسرای بهمن (1376- 1379) و کارشناسی شعر در منطقۀ 16 شهرداری تهران (1379- 1381) اشاره کرد. آثار: تنهاتر از آغاز (مجموعه‌شعر- نشرنشانه، 1376)؛ در این نُه در سیزده (مجموعه‌شعر- نشرنیم‌نگاه، 1380)؛ من در این شعرِ آفاق شوهانی تویی (مجموعه‌شعر- نشرداستان‌سرا، 1382)؛ ویرگول‌ها به کنار! آمدنم آمده «تو» ببیند (مجموعه‌شعر- نشرداستان‌سرا، 1388)؛ اصلن چرا ابدن (مجموعه‌شعر- نشربوتیمار، 1392)؛ سایه در باغستان (مجموعه داستان- نشرنصیرا، 1393)؛ قاف را به نام من درشت بنویس/ (مجموعه‌شعر- نشر اریترین، 1394)؛ زمانی برای او (مجموعه داستان- نشر الف، 1395)؛ از ابتدا حرفم باش (مجموعه‌شعر- نشرهشت، 1396)؛ نور/ صدا/ عاشق (مجموعه‌شعر- نشر آوایکلار، 1396).

دو شعر از او:

 

راه افتاده‌ام

 

راه افتاده‌ام روی روزهای هفته

مورچه‌ی کوچک

                     التماس نکن

من قید حرف‌ها را زده‌ام

 

قیچی را بده

من بی‌هیچ حرف و قیدی راه خانه‌ام را می‌دانم

و می‌خواهم لیس بزنم برف یکشنبه و بستنی

و دوشنبه را

 

بال‌های مرا نگاه کن مورچه‌ی بالدار!

کره‌ی زمین را دور می‌زنم

ببین! با انگشتانم که دیگر می‌دانند طمع گس پنج‌شنبه‌ها را

 

ببین!

       فوت می‌کنم کره‌ی زمین را

و کسی صورت حرف‌هایم را تف می‌اندازد

قیچی را بده

می‌خواهم موخوره‌ی حرف‌های اضافه را

به سطل آشغال بگویم

قیچی را بده من قرار دارم.

 

 

بر هر چیز

 

این از خطی

که همیشه اشغال است

جارو بکشم؟

به کجا بریزم این آشغال لعنتی را

بیا

   بیا این هم از جارو

   این هم از سطل

   این هم از زنی که منم

برق می اندازم عین آیینه گوشه و کنارِ قرارم را

می‌کشم

می‌کشم به هر کجا که بیایی

بیا

   بیا

   این هم پارک

   این هم سایه روشن چند درخت

   این هم نیمکت

   این هم دیرکردن‌ات

   دیر دیر تا دیروقت

چقدر تاریکی بکشم؟

بر اندام این زن

این زن جارو کشیده بر هر چیز

پشت این خط نشسته و می گوید:

.«آخه آشغال! دوسِت دارم»

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال