شعر

شعری از چومان هردی

شعر: چومان هردی  /  ترجمه از انگلیسی: باور معروفی

“این هم از آخرین بازرسی شما در این کشور!”
هرکدام یک نوشیدنی برداشتیم-
بەزودی مزەی همه چیز عوض می‌شد.

زمینی که زیر پاهایمان ادامه داشت
با زنجیر آهنیِ زخیمی دو نیم شده بود.

خواهرم پایش را آن سوی زنجیر گذاشت.
“ببینید،” رو به ما گفت،
“پای راستم در این کشور
و پای چپم در کشور دیگر است.”
نگهبان مرزی به او گفت بیاید پایین.

مادرم به من فهماند: به خانه بازمی‌گردیم.
او می‌گفت که جادەها تمیزتراند
مناظر زیباتر
و مردمانش مهربان‌تراند.

جمعیتی از خانوادەها زیر باران انتظار می‌کشیدند.
“بوی خانه به مشامم می‌رسد”، کسی این را گفت.
اکنون مادرانمان اشک می‌ریختند. من پنج سالم بود
کنار ایست‌بازرسی مرزی ایستاده بودم
و دو طرف مرز را با هم مقایسه می‌کردم.

خاک پاییزی در طرف دیگر ادامه داشت
با همان رنگ، همان جنس.
در هر دو طرف باران می‌بارید.

منتظر ماندیم تا برگەهایمان بررسی گردید،
و چهرەهامان با دقت بازرسی شد.
مردی خم شد و سرزمین گِلی‌اش را بوسید.
ما داخل حلقه همان رشتەکوەها محاصره شدیم.

ـــــــــــــــــــــ

تصویرسازی از: کارولین مورگان، الهام‌گرفته از شعر بالا

Related posts

شعری از علی جانوند

شهرگان

شعری از فرامرز پورنوروز

فرامرز پورنوروز

ده نامه؛ شعررمان‌نامه‌ای از زیبا کرباسی

زیبا کرباسی

اظهار نظر