آشیان / برچسب آرشیوها:  رویای برهنه

برچسب آرشیوها:  رویای برهنه

رویای برهنه

یک. همه چیز آن‌قدر خوب بود که انگار یک جای کار می‌لنگید. تقریباً سالن رستوران پر شده بود. بعضی‌ها سرپا مشغول گپ‌زنی با دیگران بودند. مسعود داشت با همکاران تازه‌واردش چاق سلامتی می‌کرد که زن برادرش صدایش زد.             «آقا مسعود! می‌خوان عکس دسته‌جمعی بگیرن. میگن بدون بابای بچه نمی‌شه.» …

بیشتر بخوانید