In touch with Diverse Iranian Community
دسته‌بندی برچسب

کوتاه

وانموده‌ای از جامعه شهری سرگشته

تاکسی جعفر پناهی دکودرام اجتماعی ست که می کوشد در قالبی نه چندان جسورانه و مطابق با حال و هوای سیاسی داخل کشور به اشاره به برخی از موضوعات اجتماعی نه چندان چالش برانگیز بپردازد.تاکسی برای پناهی به مثابه اکلیسا(انجمن در یونان باستان) است…
ادامه مطلب ...

چند شعر کوتاه از سریا داودی حموله

۱دختران آبپسران آتشروزی نام تو رااز بنفشه های کوهی خواهند پرسیدآن روزهمه می دانندحرف اول و آخر نام ما یکی است!۲از درهای بسته حرف زدیم ودهان های بازهیچ فکر نمی کردیممرگ نام کوچک ما  را صدا زند!۳هر برگی درد…
ادامه مطلب ...

چهار شعر کوتاه از نعمت مرادی

 ۱با انگشتانمامتداد جادهانتهای درخت‌ها رابا انگشت نشان دادم.زنهمانجا نشست،میان پاهایشخورجین اش را زمین گذاشتو دست هایش را سایبان صورتش کرد.۲هر زمانعطر زن در ساختمان می پیچیدکارگراندر خود طلوع می کردندقدرت دستها…
ادامه مطلب ...

شایسته

حاج خانم مُرد. دخترها دارند کنار تخت مادرشان زار می‌زنند. شهلا نشسته است توی راهرو، پای تلفن و هق‌هق کنان مرگ مادر را به دیگران خبر می‌دهد. شایسته اصلاً گریه نمی‌کند. خیلی عادی و خونسرد، بدون آنکه غمگین باشد یا خوشحال، خیره شده است به…
ادامه مطلب ...

یادداشتی برای داستان کوتاه من هر شب به تو خیانت می‌کنم

خاورمیانه در طول تاریخ محل تاخت و تاز ایدوئولوژی‌های رهاساز از پیچیدگی‌های هستی شناسی‌ست. دست در هر نقطه از آن بگذاریم خواهیم دید که سرشار از آیین‌ها، باورهاست که چه همراه ادیان رایج در این منطقه رشد کرده‌اند و چه در مبارزه با آن باورها.…
ادامه مطلب ...

«کبود»

«رسا» سر را جلوتر برد. نوک بینی‌اش مماس با آینه بود. به مردمک‌ها خیره شد. مسئول اداره مهاجرت می‌گفت هیچ چشمی سیاه نیست و در برگه رنگ قهوه‌ای را نوشته بود. روی شیشه آینه‌ها کرد و با پشت انگشت اشاره جای هاگرفتگی را پاک کرد. باز نوک دماغ را…
ادامه مطلب ...

مرگ

اشاره: نعمت مرادی، شاعر، منتقد و داستان‌نویس متولد ۱۳۶۰ در خرم‌آباد از ایل و تبار «کاکاوند» است و بزرگ شده‌ی «هرسین» از توابع استان کرمانشاه. او چند سالی است که در شهریار ساکن شده و مسئولیت چند کارگاه شعر و داستان را در تهران و شهریار بر…
ادامه مطلب ...

مُردم از بس گم شدم

از آن سوى خط تلفن پرسيد: »چرا مى‏‌خواى از اون‏جا برى؟»‏گفتم: «اينجا خونه‌‏ها سردن، راهروهاى ساختمان‏‌ها سردن، محيط ‏كار سرده و خيابان‌‏ها هم سردن. همه‏‌جا تميزه و برق مى‏‌زنه، ولى ‏سرما پوست آدمو خشك مى‌‏كنه، انگيزه‌‏ها رو مى‌‏خشكونه، قلب…
ادامه مطلب ...