In touch with Diverse Iranian Community

خوانش مجموعه‌ی«جمهوری برزخ» مظاهر شهامت

0 112

ـ دهان در بسته است/ دهان قفل بسته است/ دهان پل بسته است/ و بسته است تنها موجود عریان این جزیره منم/ هر روز/ در وقتی معین/ از روی یکی از این پله های بنفش/ استخوان های زرد را کنار می زنم/ می نشینم/ به صف/ زنان مرا می مکند/  مردان مرا/ خدایان مرا/ و از سهوی تاریک تر/ بره ها و کودکان/مرا!/ این هم نوعی از زندگیست/ مثل آن همه نوع زندگی/که دیگر نیست./ شعرِ«8»

در مجموعه ی«جمهوری برزخ»(1)مظاهر شهامت، ساختار روایی به واسطه ی شگردهای زبانی، جزیی نگری، تعلیق‌های ناگهانی بازنمود برجسته ای دارد.

  لایه های پنهان مفهومی به واسطه ی تقابل و تقارن می باشد. حرکت عمودی در بافتار متن موجب ارتباط معنایی  می شود.نسبت به عناصر و المان ها، آشنایی زدایی های مضمونی برجسته دارند. ساختار زبانی و صراحت بیانی در خدمت کلیت شعر است.

مکاشفه آمیخته به مفاهیم هستی شناختی است،و شناخت پدیده ها،کائنات و جهان هستی خبر از آگاهی  می دهد:

ـ برای من/ برای تو/ برای هر کس که بگذرد از کنار این خط/ بخواهد بگذرد از کنار این خط/ناچار باشد بگذرد از کنار این خط که دایره می شود/ که دایره شده است کروی حجیم سخت/ زندگی همین است:/ پرسه زدن روی عدد جمهور/ تا  دیر وقت شب/ خوابیدن / کابوس ها/ تاریکی/  بیدار شدن در کنار چاله ها/ چاه ها/ خوابیدن/ لرزش دست/ زدن های تند پلک ها/ بی دلایل خوانا/ رفتن برای تماشای خوب دار زدن/ بالا رفتن او از ابرها/ که گلویش را فشرده اند/که گلوی ابری اش را فشرده اند/ که گلوی ابر را فشرده اند/ خسته شدن/ باز آمدن در غروب گاه ساعت 7/ پرسه زدن روی عدد جمهور/ تا دیر وقت شب خوابیدن/ برای من/ برای تو/ برای هر کس که بگذرد از کنار این خط/ بخواهد بگذرد از کنار این خط/ناچار باشد بگذرد از کنار این خط که دایره می شود/ که دایره شده است کروی حجیم سخت/ زندگی همین است./ شعرِ«4»

 شعر«4» ساختاری شگفت دارد. بازتکرارهای«منِ» انسانی  و«منِ» اجتماعی در تقابل های لفظی ـ  معنایی« برای من/ برای تو/ برای هر کس که بگذرد…» فرم می گیرد.

از خطی که دایره می شود،دایره ای که  به واسطه ی سه گانه های «چاه،چاله،گلو»  در « لرزش دست،زدن های تند پلک،فشدن گلو» تکرار می شود.

  بازتکرارهای  مستمر ضمایر «من،تو،او» در   «پرسه زدن،خوابیدن،خسته شدن» کلاژهای ضد روایی را بنیان می گذارد.«ابر»یکی از موتیف هایی است که بیش از حد تشخص یافته است و  در ضمایر تقابلی تکرار می شود.به طوری که از دال  ساده  ای مثل «ابر» می توان سراغ مدلول های بسیاری را گرفت.

زیبایی‌های فرمیک در محور جانشینی ساختاری چند وجهی می آفریند. در برخورد شهودی وجه زیبا شناسیک زبان بارز است.6 بار«خط»  و 4 بار «دایره» تکرار چرخشی داشته اند.  تقابل و تقارن بین دو گانه های«من،تو»،«دایره،خط» با کنایه به  این خط(ا) و این نشان(دایره) خبر از یک آگاهی می دهد. نوعی از مضمون های اجتماعی که معطوف به قدرت است.البته از منظر شکل ظاهری «ساعت 7 » روی «عدد جمهور» سمبلی از مرام سیاسی روز است که  با چرخش نوسانی هر آن ممکن است وارونه نشان داده شود.

ذهن راوی  درگیر رویایی خواب گونه است،با زبان ساده و بی پیرایه   بر روایت گری این«کروی حجیم» تاکید می کند. عصاره ی مضمون شعر  را به واسطه ی بازتکرار  «زندگی همین است»آغاز و پایان را نامتناهی نشان داده است.

« هر موضوعی  خود را از طریق بزرگی ابعادش، عملکردش با جالب بودنش مورد توجه قرار می دهد.»(1)آن چنان که شعر«4» فضاسازی منحصر به فردی  دارد،زیرا علاوه بر  لذت آفرینی  با کشف و شهود همراه است.

جزییات این شعر به شکل های  ذهنی و زبانی بازتاب هایی دارد. سویه های فرمالیستی و تهمیدات اومانیسمی  سبب غافلگیری خواننده می شود. بازتکرارانگاره های هستی مند متاثر از ظرفیت بالقوه و نامکشوف است و قطعه های مختلط گفتاری تداعی معناهای بدیع و تازه می باشد. به یقین این متکثرگرایی با هر  خوانشی تغییر می کند. زیرا به اندازه ی همه ی مخاطب ها متغییر وجود دارد:

ـ هر شب می آیی/هراسان رم می دهی/ اسب هایی را/که از خواب من می نوشند./ شعرِ«12»

مظاهر شهامت در پی کشف ظرفیت های پنهان و پیدا است. سعی دارد مفاهیم کشف نشده ی جهان و مافیها را بشکافد.  معمولا با روایت گری مخاطب را در گیر کند و با تک گویی ظرفیت های بدیعی را وارد شعر کند. با بهره مندی از کنایه، تمثل و نماد تنوعی در زاویه دید بوجود می آورد.

با ترکیب موقعیت‌های همگون و ناهمگون شعر را  به پیش  می ‌برد. در کشف روابط جدید بین پدیده های هستی، اشیا و انسان پر تحرک است.با هست مندی های محسوس سعی دارد، فضایی نو را تجربه کند. در پی آفرینش اندیشه ی نوینی است .موقعیت های جادویی می آفریند. در این روایت های مضمونی به سمت عینیت گرایی  می رود و گاهی با یک تغییر ناگهانی مسیر را به جانب دیگر تغییر می دهد.

با ترکیبات متعارف و گزاره هایی گاهی خبری فردیت شعر را برجسته نشان می‌دهد .با رفتار  زبانی هنجارمند، برخورد شهودی با جهان پیرامون را دارد. تجربه های فلسفی ،اجتماعی،سیاسی و مضامین عاشقانه را به تصویر می کشد،به طوری که  به راحتی مخاطب را  در اضطراب و غم و اندوه شرکت می دهد. با گزاره های ساختاری به سمت هویت مندی می رود.

در نگاه جدی به آفرینه ها سعی می کند متفاوت باشد.باتقابل‌های پارادوکسی و تعلیق‌های ناگهانی بر ساختار ابهامی و ایهامی شعرها افزوده است:

ـ هیچ دشمنی در میان نبود/ ما شمایان را کشته بودیم/ که قلب سنگین صاحبان را خرسند کنیم/ مهربانی اما بذری بود/ در کویر بی نهایت گل خون نمی کرد/ زرد اساطیری آفتاب که می ریزد بر صورت چروک خاک/ سایه می شوید بلند/ و یکایک از آب های جهان می گذرید/ تنه می زنید گاهی به من/ گاهی به خدایانی که بین تان سرگردانند/ و حتی گاهی به همدیگر/که طنین هلهله تان/ تنتان را/ میان رگ های زرین  و آشکار هوا می پیچاند/ دور می شوید تا شفق های دور دست/ و روح عاصی درختان را/قطره قطره/ بر بوته های کنار راه می چکانید./ شعرِ«18»

این موتیف های عینیت مند(اوبژکتال) با حس های عاطفی پیوند کمتری دارد.(2) بافتارهای هستی مند  مرکز اشاره به جهان هستی می باشد. و تک گویی های توصیفی معطوف به زبان ساختاری است. حرکت و چرخش شاعرانه  نشانه هایی  از حضور آگاهانه راوی دارد. این روایت های مضمونی به سمت عینیت گرایی  می روند. نوعی مبادله معنا و مفهوم،که برگرفته از ابعاد ناشناخته اومانیسمی است.

به واسطه ی تقابل عینیت و ذهنیت، روایت محوری فرم تازه ای به خود گرفته است. معمولا جزیی نگری جایگزین کلی نگری است،و در تلفیق عینیت و ذهنیت  زبان روایی نیروی محرکه  محسوب می شود:

ـ او تنها/ در اتاق چنان می رقصد/ خدا به زمین می آید/ از میان علفزار/ سرک می کشد/ او وسط دشت می نشیند/ با سرانگشتانش ستاره ها / را جابه جا می کند./ شعرِ«38»

گرچه شاخصه ی  اصلی  بر ساختار مضمونی استوار است،اما آشنایی زدایی های لفظی ـ معنایی سبب تعامل بین متن و مخاطب شده است.

در پرداخت به دیالکتیک فراشخصی هست مندی های محسوس عینیت می یابند و بازتاب های اجتماعی به راحتی یک لحظه ی نسیم از یک موقعیت عبور می کنند و وارد وضعیت دیگری می شوند.

__________________

پی نوشت:

  • جمهوری برزخ، نشر شانی،چاپ اول 1395.
  • روسکن
  • تی .ای.هیوم یکی از مهمترین نظریه پردازان شعر مدرن انگلیسی است که اعتقاد دارد: «تعالی شعر با رمز و راز و عاطفه هیچ پیوندی ندارد.»

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال