شعر

دو شعر از نادر چگنی

Chegeni-510x510 دو شعر از نادر چگنی

 

۱

 

خبر نداری

آن رنگی 

که آسفالت را نوشت 

خون گوزن جوانی بود

که 

از بوسیدن ماه می‌آمد 

خیابان را می‌کُشی 

درخت را 

و پرنده‌ای که راه خانه را می‌داند 

راز دستهای مشت شده 

باران است 

و رود

هجایی در گلوی پیاده روها 

خبر نداری 

روزی که دریا می‌رسد 

آزادی 

با دهانی سپید سخن می‌گوید.

 

 

۲

 

شکلی از 

دستی که ماشه را می‌چکاند 

کلمه را کشته‌ام 

در جمله‌ای که تو می‌دانی و من نمی‌نویسم 

موضوع  

علامت‌های سوال است 

صراحت دریاست 

که با کفش‌های آبی به خیابان آمده 

آن ناگهان ستاره ست 

با چشمان سیاه 

آن پرنده ست

که می‌رود درخت جا می‌ماند 

این قصه سر دراز دارد 

با

یک خط سرخ 

که به شهر لگد شده می‌رسد 

به گونه‌های زخمی ماه

به دست‌ها

دهان‌ها

 پیاده روها

و سنگ فرش‌های خونی 

که 

من آنها را می‌بوسم.

Please follow and like us:
cute_twitter دو شعر از نادر چگنی
icon_Visit_us_en_US دو شعر از نادر چگنی
fa_IR_Follow دو شعر از نادر چگنی
fa_IR_Tweet دو شعر از نادر چگنی
cute_telegram دو شعر از نادر چگنی
telegram_message دو شعر از نادر چگنی
telegram دو شعر از نادر چگنی
cute_linkedin دو شعر از نادر چگنی
icon_en_US دو شعر از نادر چگنی
fa_IR_share دو شعر از نادر چگنی
cute_whatsapp دو شعر از نادر چگنی
cute_instagram دو شعر از نادر چگنی
cute_soundcloud دو شعر از نادر چگنی
cute_fbmessenger دو شعر از نادر چگنی
cute_youtube دو شعر از نادر چگنی
icon_Visit_us_en_US دو شعر از نادر چگنی
cute_email دو شعر از نادر چگنی
cute_pinterest دو شعر از نادر چگنی
pinterest دو شعر از نادر چگنی
fa_IR_save دو شعر از نادر چگنی

Related posts

چند شعر از محمد آشور

شهرگان

پنج کوتاه برای «عدل»‏

شهروند بی‌سی

اشعاری از وحید علیزاده رزازی

شهرگان

اظهار نظر