In touch with Diverse Iranian Community

رازهای دهشتناک یک ازدواج

0 82

C4-1

امید حبیبی‌نیا
امید حبیبی‌نیا

کارگردان: دیوید فینچر، فیلمنامه: گیلیان فلین، بازیگران: بن افلک (نیک)، رزاموند پایک (ایمی)، کاری کوون (مارگو)، کیم دیکن (کارآگاه) تیلر پری (وکیل)، درام روانشناختی، دلهره آور، اسرارآمیز، ۱۴۹دقیقه، محصول ۲۰۱۴ آمریکا، برنده جایزه: انجمن منتقدان آمریکا، بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین صدای سال از جشنواره فیلم هالیوود، بهترین بازیگر زن از جشنواره فیلم پالم اسپرینگ، نامزد چهار جایزه گلدن گلوب: بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر زن، بهترین فیلمنامه و بهترین موسیقی متن، نامزد بهترین جایزه موسیقی متن از گرمی، نامزد هفت جایزه از جشنواره سیاتل و دو جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردان از انجمن منتقدان سینمای واشنگتن.

(خلاصه داستان و متن این مرور داستان فیلم را آشکار می کند)

خلاصه: زندگی زناشویی نیک و ایمی دچار ناملایمات فراوانی شده اما یک روز ناگهان ایمی ناپدید می شود، جستجو برای یافتن ایمی سبب می شود تا با صحنه آرایی هایی که علیه نیک طراحی شده ، پلیس او را به قتل همسرش متهم کند، در حالی که رسانه ها و افکار عمومی نیک را قاتل قلمداد می کند، ایمی باز می گردد و ادعا می کند که ربوده شده بود.

اگر دیوید فینچر با دختری با خالکوبی اژدها به کالبد شکافی قدرت و فساد می پرداخت، در دختری که رفت به کالبد شکافی یک ازدواج مصیبت بار می پردازد، ازدواجی که مانند قصه های پریان با یک بوسه شیرین در پس کوچه های نیویورک آغاز شد و با یک دهشت دائمی با نقش بازی کردن در برابر دوربین های تلویزیونی و مردمی که قصه نیک و ایمی را دنبال کرده اند به پایان می رسد.

ایمی در اینجا کمی شبیه کاترین در غریزه اصلی (پل ورهون، ۱۹۹۲) است با پایانی کم و بیش مشابه، در آنجا چاقوی خرد کردن یخ در انتظار کارآگاه نیک کوران بود و در اینجا شاید کارد پاکت بازکنی در انتظار نیک دوون. همان گونه که وکیل بذله گو نیز در پایان به نیک هشدار می دهد: هیچ گاه پشتت را به زنت نکن!

ایمی که از کودکی در داستان های والدین ش «ایمی خارق العاده» بوده، تصمیم می گیرد در پنجمین سالگرد ازدواج شان هدیه ای مرگبار به شوهرش بدهد که از زندگی زناشویی عادی و کسل کننده ش خسته شده و او را با زوایای دیگری از شخصیت خود آشنا و سرانجام مقهور کند.

C4-2

نیک که در کالج نویسندگی خلاقه را تدریس می کند حالا باید آنچنان هوشمندی از خود نشان دهد تا بتواند خود را از این دام مرگبار رها کند، فینچر اما این بار رسانه های همگانی و تلویزیون هایی که دربدر به دنبال سوژه برای داغ کردن برنامه های بی سروته خود هستند را نیز در این صحنه آرایی شریک می کند.

نقشه هوشمندانه ایمی اما با حوادث غیرمترقبه وهمچنین وادار شدن نیک به نقش بازی کردن در برابر دوربین تلویزیون  وقتی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و در یک قدمی محکومیت است با به بند کشیدن دائمی او تغییر می کند، حالا این نیک است که به عنوان شوهر جفاکار بخشیده شده و این ایمی است که قربانی شده اما نزد شوهرش بازگشته است. درست همان قصه ای که رسانه ها و مردم دوست دارند باور کنند.

گذشته از روان و سیال بودن فیلم که محصول همکاری خلاقه فینچر و فلین است، نباید انتخاب مناسب بازیگران فیلم را نادیده گرفت، برجسته ترین آنها انتخاب رزاموند پایک برای ایفای نقش پیچیده و چندلایه زنی که نقاب های متفاوتی برچهره دارد بوده است.

موسیقی متن فیلم بدون شک یکی از بهترین کارکردهای روایی و همچنین فضاسازی موسیقی فیلم است که بدون آن فیلم نمی توانست تا این حد سیاه و در عین حال ترسناک جلوه کند.

ظرافت و دقت فلین در ایجاد تعلیق و همچنین تقارن در ابتدا و انتهای فیلم که سبب می شود خواننده را از وجود چنین داستان های پنهانی در ظاهر روابط معمول آدمها به هراس بیندازد، در فیلم فینچر چنان هوشمندانه به کار گرفته شده است که بیننده را سرگردان از سینما بیرون می فرستند؛ در نخستین صحنه معاشقه این زوج، ایمی هیجان زده به نیک می گوید که از او خوشش آمده است در پایان اما لبخند اسرار آمیزش حاکی از به دام انداختن همیشگی نیک است، او باید اکنون تا آخر عمرش در همان نقشی که به ایفای آن محکوم شده به ارضاء کردن ایمی ادامه دهد.

[toggle][toggle title=”چکیده نظر منتقدان در باره فیلم: “]C4-3چکیده نظر منتقدان در باره فیلم درست مانند دانش آموزی که نخستین بار با غرور در درس زیست شناسی قورباغه ای را تشریح می کند، دیوید فینچر، کارگردانی که با فیلم هایی از قاتلان زنجیره ای مشهور شده است، رازهای یک ازدواج را در یک فیلم خلاقه دیگر برملا می سازد. (استیون ریا) یک فیلم اسرارآمیز فریبنده و خوش ساخت که مخاطبش را هم مانند زن قاتلی که قربانی ش را اغوا می کند فریب می دهد. (دانا استیونز) دختری که رفت یک فیلم هیچکاکی ست، سکسی (جذاب) و روان که هم تلخی آن و هم طنز تلخ ش سبب می شود تا موضوع از سطح یک رابطه زناشویی به عمق مناسبات اجتماعی ارتقاء یابد. (کریستی لمیر) فیلم و کتاب بسیار تلخ و درباره دو نفری ست که در یک ازدواج مصیبت بار گیر افتاده اند، وقتی یکی از آنها دست به اعمال جنون آمیز می زند به وحشت منجر می شود، بن افلک شاید با چهره ای که خواننده کتاب از او در ذهن خود ترسیم کرده متفاوت است ولی پایک زنی که ماسک بر چهره دارد به خوبی برای خواننده جا می افتد. (موریا مک دانالد) علاقمندان فلین، برداشت سینمایی کتاب در فیلمی مسحور کننده و بطور قطع گمراه کننده تر از دیوید فینچر را بسیار جذاب خواهند یافت. اگر هیچکاک امروز زنده بود حتما مایل بود که دختری که رفت را بسازد، اما فینچر کاری خارق العاده انجام داده است. (کلودیا پویگ) فیلم بسیار خوش ساخت است و در یک سوم آخرش تماشاگر را بیش از قبل غافلگیر می کند، هر چند کتاب به زمینه های اقتصادی و اجتماعی مشکلات بیشتر می پرداخت اما فینچر هم از اشاره به آنها غافل نمی ماند.  (لیزا کندی) جستجوی گنجی که ایمی برای نیک ترتیب می دهد به گرفتار شدن او ختم می شود، بهر روی بخشی از زندگی «ایمی فوق العاده» همیشه با قصه پردازی گره خورده است، از زمانی که والدین ش در باره دخترشان به قصه پردازی پرداختند او یک خبره درنقش بازی کردن شده بود.  (ریچارد کورلیس) اگرچه کتاب و فیلمنامه را یک زن نوشته است اما سبب می شود تا دلتان برای مرد داستان بسوزد و مردی که فیلم را کارگردانی کرده است نیز چندان تلاشی برای کاشتن زنانگی تصنعی در فیلم نکرده است، فیلم شما را در وحشت مصیبت یک ازدواج سرگردان رها می کند، درست مانند کتاب. (دیوید ادلستاین)[/toggle]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال