In touch with Diverse Iranian Community

شعری از محمود حسينى

در گوش هایم چیزی غیر از صداست

من شنیده شدم جهان را در نقطه

و سطرها را پشت سر یک حرف جا گذاشتم

ردیف به ردیف

به سراغ از ستون های نامرئی ام

ای در زبانم چیزی برای شنیدن

برای گفتن به تو چیزی که نمی شنوی را می دانم.

در فاصله ای اینجا تا کویر و شبش

که پر ستاره هم بی تو زیبا کجاست؟

اما ستون اصلی سی و سه پل زیبایی توست

آرام قدم بردار

تا از در معماری صفویه اصفهان نصف جهان بماند برای من

و نیم دیگر جهان تویی و زیبایی ات باهم

در چشم هایم شب است

در دست هایم خودکاری که می نویسد آبی

این نامه به مقصد توست

به آدرس هر نقطه

که جهان تویی تمام

از قاره و کشور

تا شهرها و خیابان هاشان تو

وقتی تمام و نیم دیگر جهان تویی

نیم دیگرش را برای چه دوست داشته باشم یا باشد

بیا در گفتگوی من

از در متن قصه بیرون بیا

و قدم از بزن در سواحل مرده ی زاینده رود بگو

بیا در گفتگو

در گفت و شنود برای تغییر جهان منتظرت هستم

از هر جای گذشته بگذرم

از تو نگذشته    نه  نمی گذارند

گذشته را تا بگذارم روی میز  نمی توانم

دلم را

دستم را

چاقو بردار و بشکاف این سیب را

درست از وسط

حالا هر جا خواستنت را دوست داشتی برود

من هر جایم         هر جایت

به دانه های دلم  نگاه کن

حالا چاقو را کنار بگذار

از تو نمی گذارند بروم

بیایم از سمت تو عمود بر همه چیز

دلم را دستم را

چا قو را بردار   و بشکاف سینه ی این انار را

که می رسد به رسیدنش بخیر

و دستی چاقو بر می دارد

کنار نیمه های دلم می گذارد     نقطه

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال