In touch with Diverse Iranian Community

نوشتار زنانه و شعر زنان در دهه‌های اخیر در ایران

0 96

این نوشته چند سال پیش به شکل مختصرتری در مجله اینترنتی کندو منتشر شده بود که متاسفانه با بسته شدن این سایت از دسترس خارج شده است. در این نوشته‌ی جدید کوشیده‌ام با گسترش مفهوم و حوزه بررسی آثار ابعاد جدیدی به بررسی خود بدهم. در متن پیشین هم اصلاحاتی انجام گرفته است.

فرشته وزیری نسب
فرشته وزیری نسب

اگر به مقالاتی که در مورد شعر فارسی در دهه های اخیر نوشته شده است نگاه کنیم بیشتر تقسیم بندی می بینم، بین دهه هفتاد و هشتاد، بین شاعران داخل و خارج، بین شاگردان و پیروان این و آن، بین کسانی که از نظریه های ادبی غرب تاثیر گرفته اند یا کسانی که ادامه دهنده سنت شعر فارسی اند، بین دوره های مختلف پیش مدرن و مدرن و پست مدرن. طوری که احساس می شود شاعر از میان برداشته شده است، آنهم نه به واسطه دیدگاه بارتی “مرگ مولف” بلکه به خاطر انتصاب افراد به سالها، دوره ها و سبک ها. در صورتی که شعر یکی از شخصی ترین گونه های ادبی است و برای بررسی آن باید به شکل منفرد به هر شعری رجوع کرد و یا در نهایت اشعار یک شاعر را در یک دوره خاص از زندگی اش خواند.چه طور می توان  شعری مثل “سرزمین تباه” الیوت را در یک دهه یا سده بررسی کرد. شاید بشود بعضی از عناصر مدرنیسم را را در آن باز یافت. اما مدرنیسم هم طیف بزرگی از نویسندگان را در بر می گیرد، از پاوند و الیوت و استیونس تا بکت و جویس، که با هر یک باید برخورد خاص خود را داشت.شکی نیست که عناصری چون صناعت، بازی های زبانی و ساختارزدایی، که بعد از رواج پست مدرن در ایران نیز رایج شد، پدیدار شناسی هوسرلی، و ساده نویسی هر کدام به شکلی بر روند خلق یا تولید شعر در دهه های اخیر تاثیر گذاشته است، اما این تاثیرات نباید مانع دیدن تفاوت های فردی یا سبب طبقه بندی شاعران در دهه ها شود.رابطه بین ادبیات و مباحث نظری در ادبیات غرب ارتباطی بینا متنی و بینا نظامی است؛یعنی آثارجویس و بکت، شعر مالارمه، بودلر، سلان، باخمن و ریلکه همان قدر بر نظریه های ادبی تاثیر گذار بوده اند که این نظریه ها بر آثار ادبی. از نظر من سبک ها و دوره ها از خلق کنندگان آثار سر چشمه می گیرند و این تجربه های فردی در زمینه زبان و مفاهیم است که به تدریج سبک ها را می سازند نه بر عکس. یکی از پدیده های سالهای اخیر حضور چشمگیر زنان در عرصه داستان نویسی و شعر است که طیف ناهمگونی از ادبیات به اصطلاح زنانه به دست داده است .در مقاله حاضر من کو شیده ام نگاهی گذرا بیندازم به شعر زنان در سالهای اخیر و ببینم که زبانی که این شاعران به کار می برند چقدر تحت تاثیر گفتمان ادبی غالب می باشد، که اغلب در انحصار مردان شاعر و گاه تحت تاثیر نظریه های غربی بوده است، و چقدر زنانه و برگرفته از تجربه های فردی تر و با تمهیدات زیبا شناسی زنانه. از آنجایی که تعداد شاعران زن زیاد است امکان بررسی جامعی از تمام آثار نیست. بنابراین در زمینه نظری به چند نفر، مثل رزا جمالی، پگاه احمدی، مهرنوش قربانعلی و افسانه نجومی، اشاره می کنم که از آنها نوشته ها یا مصاحبه های مکتوبی در مورد شعر زنانه وجود دارد که می شود به آنها رجوع کرد. همچنین نگاهی خواهم داشت به  شعر چند شاعر زن در داخل و خارج از کشور، مثل رویا تفتی، سپیده جدیری و زیبا کرباسی و تلاش می کنم چگونگی ارتباط زبانی این اشعار با نوشتار زنانه را مورد نظر قرار دهم.

برای پرداختن به شعر زنان شاید بهتر باشد اول ببینیم آیا ویژگی خاصی برای بررسی شعر زنانه وجود دارد.برای من آنچه که به “نوشتار زنانه” معروف گرده است نقطه حرکت مناسبی برای این بررسی به نظر می آید. واژه “نوشتارزنانه” (Écriture féminine) را اولین بار هلن سیکسو، از فمینیست های فرانسه، در مقاله ای به نام “خنده مدوسا”(۱۹۷۱) مطرح ساخت. در آنجا او تاکید می کند که “زن باید خود را بنویسند، در مورد زنان بنویسد و آنها را به نوشتن وا دارد.در واقع نوشتار زبانه نظریه ای است که بر اهمیت زبان در درک روانشناسانه “خود” تاکید دارد. زنان باید نقش اجتماعی خود چون “دیگری” را در نظام نمادین مرد محور در یابند و بکوشند که با این خارج بودن خود از نظام برخورد کنند. ژولیا کریستوا، از همکاران سیکسو و از گروه فمینیست های فرانسه، معتقد است که زبان دارای دو نظم است: نظم نمادین و نظم نشانه ای. آنچه در حوزه نظم نمادین(symbolic) قرار دارد از نظر او مردانه و در انحصار این گفتمان است و برای ایجاد زبانی که “دیگر”(other) باشد، یا “نوشتار زنانه”،باید این نظم را در هم شکست. از دید او برای دستیابی به این هدف باید در نظام نشانه ای(semiotic) تغییراتی به وجود آورد تا نظم نمادین در هم شکسته شود.(کریستوا، انقلاب در زبان شعر) عناصر نشانه شناسی از نظر او ریتم، لحن و حرکت هستند در حالیکه نحو، دستور و ساختار در حوزه نظم نمادین زبان است. نظم نمادین به واژه ها معنی می دهد و ارجاع برای آنها ایجاد می کند. بدون آن زبان فقط پرت و پلایی بی مفهوم است. اما بدون نشانه ها همه دلالت ها خالی و در زندگی ما بی اهمیت می شوند. مجموعه ای از هر دوی اینها در هر دلالتی وجود دارد .آنچه از نظر کریستوا برای خلق “نوشتار” زنانه اهمیت دارد تولید گفتمانی نشانه شناسانه است که زبانی آهنگین، اشاره یی و پیش ارجاعی(prereferential) داشته باشد، مانند آثار مالارمه، جویس و آرتو. یعنی نوشتار زنانه فقط منحصر به زنان نیست و مردان نیز می توانند ساختار های مردانه زبان را در هم بریزند و چنین نوشتاری تولید کنند.یعنی تفاوت نوشتار زنانه در متون مردان و زنان تنها در محتوای اثر تولید شده نمود می یابد، یعنی آنجا که تجربه زنانه از طریق نشانه های شعری انتقال داده می شود. به این مفهوم شعر زنانه نه تنها باید در حوزه نظم نمادین زبان تغییر ایجاد کند بلکه با ارجاع به تجربیات زنانه، که تنانگی هم جزئی از ان است، در تولید گفتمان نشانه شناسانه جدیدی فعالانه شرکت کنند.

با نگاهی به برخی مقاله هایی که شاعران زن، که بعضی از آنها مثل رزا جمالی، مهرنوش قربانعلی، پگاه احمدی در زمینه نقد هم آثاری دارند، می توان اینطور برداشت کرد که شاعران زن ایران در دوره های اخیر آگاهانه کو شیده اند که به خلق زبانی فردی و متفاوت دست بزنند که ساختار های قبلی زبان را در هم بریزد. رزا جمالی در گفتگو با هادی محیط می گوید:

  در كتابِ اول و دوم من سعی كردم با تمهیداتی از شعرِ معمول و متداولی كه داشت همزمان نوشته می شد فراتر بروم ؛ گاهی سعی كردم كلماتی را استفاده كنم كه در شعر استفاده نمی شد ، یعنی از دایره ی كلماتِ شاعرانه ای كه در دهه ی شصت استفاده می شد فراتر بروم ، یا از تركیب هایی استفاده كنم كه نا آشنا بود، از تتابعِ اضافات به عنوانِ تمهیدی استفاده كنم كه كلماتِ مهجور را كنارِ هم قرار بدهد به جایِ اینكه كلماتی آشنا را. این ها فضاسازیِ شعر را تغییر می داد و به آن هویتی امروزی می بخشید ، سعی می كردم به جایِ اینكه روایت كنم و توصیف كنم و به این روایتِ سالم وفادار بمانم به دموكراسیِ استحاله ی ذهنیت و عینیت در هم بها دهم ، در این شعرها صداهایِ دیگری غیر از آن راویِ دانایِ كلِ مطلق هم شنیده می شد ، به هر حال شعرِ دهه شصت آن چنان به كلیشه ها و معیارها وفادار بود كه ما ناچار درصددِ غلط خوانیِ آن بر آمدیم.(نقل از سایت سارا شعر)

[clear]

بر طبق این گفته ها جمالی به دو شکل می کوشد زبان خود را خلق کند: از طریق تغییر در نظام نمادین(استفاده از کلمات نا آشنا یا مهجور، به کارگیری ترکیبات جدید) و از طریق تغییرات ساختاری در شعر، از جمله جایگزینی روایت با توصیف و چند صدایی که بیشتر در حوزه نشانه شناسی قرار می گیرند. در واقع او بیشتر رویکردی ساختار زدایانه دارد. شعر زیر از او نشانگر این رویکرد در حوزه شعری است:

از مضارع تمام ماضی ها میمی کم دارد

آنکه من می گویم اولش دال است

قسمت اول صورتم دو چیز شبیه هم

از مدلول های کج می آید اینکه اول اسمش دال است (دهن کجی به تو)

[clear]

او در این شعر، افعال گذشته و حال و کلمه “دال” را وارد یک بازی زبانی می کند. به کار بردن واژه “دال” به دو مفهوم حرف “د” و “دال” سوسوری، یعنی صورت یا تصویر آوایی هر کلمه، و پیوند دادن آن به “قسمت اول صورت” و “مدلول های کج” شکلی از چینش کلمات به دست می دهد که دستیابی به مفهومی در پس آن را دشوار می کند.  اگر به تعریف کریستوا توجه کنیم می توانیم بگوییم که تغییری که جمالی در اینجا ایجاد کرده بیشتر در حوزه نمادین زبان و به هم ریختن نظم مردسالارانه حاکم بر زبان است اما در حوزه نشانه شناسیک تغییرات محسوسی در زبان ایجاد نشده است. در شعر زیر هم دوباره همان تغییرات صوری و در حوزه نمادین زبان را می بینیم:

[clear]

چيزي به اشتباه مي ميرد
و آفتاب كه نم برداشته است ، خيس و مات است
اگر به اين خطوط ادامه دهم؛
آن شيء منجمد كه اسيرِ دست توست به اشتباه مي لغزد
و گرنه چندي ست كه روز به پايان رسيده است.(تک سلولی ساعت)

[clear]

در هیچکدام از اینها از از آنچه که کریستوا “حضور لذت ناب زنانه”، یا تجربه ی غریزی زنانگی می نامد، اثری نیست (که البته با محدودیت های موجود قابل تصور هم هست) و می توان آنها را تجربه ای در زمینه ساختار زدایی یا واسازی محسوب کرد. در اینجا جمالی هم مثل بعضی از شاعران تحت تاثیر جریان “شعر زبان” و براهنی سعی در شکستن گفتمان تک صدایی معنا محور دارند که می تواند در جهت ایجاد نوشتاری زنانه گام بردارد اما در آنچه جمالی در حوزه دلالت یا معنا گریزی انجام می دهد زنانگی یا تجربه زنانه برجسته نیست، در نتیجه نویسنده سطور بالا می تواند مرد هم تصور شود.

[clear]

جمالی در مورد شعر بلند “برای ادامه ی این ماجرایِ پلیسی قهوه ای دم كرده ام…” از زنهایی می گوید که او در رابطه ای بینا متنی در این اثر کنار هم قرار داده است ، از آنتیگون گرفته تا مده آ و سالومه و هند جگر خوار. یعنی ما در شعر رزا جمالی با شاعر زنی مواجه هستیم که از آشنایی اش با ادبیات جهان و نظریه های ادبی استفاده می کند تا به تولید شعری متفاوت یا زنانه برسد. او در مورد دوالیته باکره/روسپی ای که در این کار ایجاد کرده است می گوید: ” در این شعر شالوده شكنی از اخلاق منجر به رسیدن به مفهومی از جنایت شده است كه به معنایِ مطلق رستگاری ست و از لامذهبیِ تاریخی ِ خود خبر می دهد.” (همانجا) اما در این باز هم از یک تجربه مستقیم زنانه یا از نظام نشانه ای متفاوت خبری نیست بلکه شاعر نظاره گری است که بیرون از مجموعه ای از مناسبات اجتماعی و زبان موجود ایستاده است و با شناخت از نظام زبان سعی می کند این نظام نمادین را در هم بریزد. او در مصاحبه خود می گوید:

علاوه بر ماهیتِ تماتیكِ شعر ، زیر بنایِ شعر را مفاهیمِ ساختاریِ زیادی دربر گرفته است:تراژدیِ یونانِ باستان ، پلی فونی ِ دراماتیك ، پلی فونی بعد از عصرِ باختین ، رمانِ جنایی پلیسی ، رمانِ نو ، حضورِ نویسنده در اثر ، فاصله گذاری در تئاترِ برشت ( تئاترِ رواییِ برشت ) ، مفهومِ متنِ دژانره ، قطعه قطعه گی ِاثر و …ساختارِ شعر چیزی ست بینِ نمایشنامه ، شعرِ بلند یا رمانِ جنایی پلیسی ،ماهیتی دژانره كه در دلِ این قطعه قطعه گی ، پارامترهایِ پست مدرنیستیِ خود را لو می دهد.

[clear]

بنابراین می شود گفت که در جمالی روند خلق شعر بیشتر به تولید آگاهانه شعر نزدیک شده است که گرچه به قول خودش آن راوی تک صدای مردانه را حذف می کند اما آن وزن و ژست های زنانه که منجر به آن لذت پیش زبانی گردد ایجاد نمی کند.

[clear]

در گزیده های زیر از شعرهای او می توان دید که حضور زنانه پر رنگ شده و جاهایی مثل در گزیده دوم از نظر آوایی هم تغییراتی اتفاق افتاده است. هر چند این اتفاق نزدیک شدن به لذتی تنانه و به قول کریستوا “پیشا ادیپی” نیست.

[clear]

موهايم كمي از روسری بيرون زده بود

می‌گفتند شكل ظرف‌ها را از بر بود آن زن

دكمه‌هايش، بی‌قرار می‌افتادند

و قلب‌اش به شكل ۵  وارونه می‌شد

[clear]

 جيغ‌هاي زنی‌ست، مورب و عمود، هشتاد درجه رو به سيخی كه شيار می‌كشد

 جيغ‌هاي زني‌ست مدور؛

جيغ‌هاي زني‌ست، چند ثانيه، لحظه‌ی سقوط، نود درجه است

جيغ‌هاي زني‌ست و خط كش و ساعتِ ديواري، صد و هشتاد درجه

جيغ‌هاي زني‌ست / ساعتِ 12 نيمه شب است/ دايره كامل / سيصد و شصت درجه است

[clear]

شاعران زن پست مدرن دیگری هم هستند، که علیرغم تفاوت هایی که کارهایشان با هم دارد، باز به علت محدودیت ها یا گفتمان های غالب نتوانسته اند آن وجه لذت ناب (jouissance) زنانه را به خوبی در شعر خود بیان کنند.  بنا بر این از منظر تعریف کریستوایی، که نوشتار زنانه را خارج از دسترس منطق، پیشا اودیپی، و تلاشی برای بازگشت به لذت صرف می داند، آثار این شعرای زن، گر چه دستاورد های مهمی داشته اند، هنوز به آن مرحله نرسیده اند که نوشتار زنانه نامیده شوند.

در زمینه تحولات نشانه شناسی که کریستوا آن را بیشتر در فرم، آوا و لحن، در نظر می گیرد می توان گفت که بسیاری از زنان شاعر در دوره های اخیر به آن نظر داشته اند. رزا جمالی در مصاحبه خود در مورد زبان می گوید:

[clear]

 در شعرِ كلاسیكِ ایران ، مصرع كوچك ترین واحدِ ارگانیكِ شعر محسوب می شود . این قالب یكی از خوش ساخت ترین قالب های كلاسیك بود كه به جا افتادنِ زبانِ شعر صحه می زد . این همان دلیلی ست كه باعث می شود كه شاه بیت هایِ كلاسیك در ذهن بماند و شعر معاصر نه . در مقایسه ی شاعرِ شعرِ كلاسیك كه همچنان قالبِ خوش ساختی برایِ او از پیش آماده بود  و شاعر شعر معاصر كه خلاقیتی مضاعف می طلبد كه در مسیرِ تخریب و باز آفرینیِ مجدد ، شعر را در فرم هایی متعدد جا بیندازد. برای من زبان در شعر چیزی مجرد نیست ، زبان زیر مجموعه ای از موسیقی و لحن و چگونگیِ ساخت و … را در بر می گیرد . شاملو با تقطیعِ پلكانی و حضورِ مكثی كه بینِ سطرهاست سعی می كند عامل های فقدانِ ساخت و موسیقی را در شعرش جبران كند. (گفتگو با هادی محیط در نشریه هنگام)

[clear]

جمالی در اینجا از سویی محدویت های زیبا شناختی موجود در شعر سپید را قبول می کند و اینکه لحن و موسیقی، یعنی نظمی نشانه شناختی، جزیی از شعر است.اما از سوی دیگر تاکید او بر مصرع به عنوان “خوش ساخت ترین قالب کلاسیک” به شکلی تضاد آمیز قالب هایی را تائید می کند که خود ساختار هایی مردانه محسوب می شوند. او در جای دیگری می گوید، “… من اعتقادِ عظیمی به شعریتِ  شعر دارم ، برایِ من ادبیات وابسته به متافیزیك است … این ماهیتِ اثیری كه شعر را می سازد . ما می توانیم صناعتِ شعر را عوض كنیم ، اما تا این متافیزیك در درونِ آن حضور نداشته باشد ، شعر قلمداد نمی شود. ” من نمی دانم منظور از این متافیزیک چیست اما نمی توانم تصور کنم که در حوزه نوشتار ساختار زدا و زنانه قرار گیرد، حتی اگر آن را یک ادبیت مشترک بگیریم. چون لفظ متافیزیک بار معنایی خاصی را با خود حمل می کند باز از آن مفهوم کریستوایی بسیار دور می افتد. شاید در این تلاش ها بیشتر رسیدن به آن موسیقی شعری مطرح باشد که براهنی در “خطاب به پروانه ها” بر آن تاکید دارد.

پگاه احمدی، از دیگر چهره های شاخص دهه هفتاد، که خود تحولات شعر زنان را بررسی کرده است در مقاله ی”تاملی بر رویکردهای فمینیستی در ادبیات “در مورد “نوشتار زنانه”،می گوید:”نقادی تاثیرات ارگانیسم مونث بر ذهنیت زن مولف ، که در عین حال با مسئله ی جنسیت و مقوله هایی نظیر مادری، همسری و نقش های گوناگون زنانه در جامعه در گیر است و نسبت به پیشینه ی تاریخی ِ خود دچار تشکیک و بحران هویت است . این امر، نوشتار زنانه را ناخودآگاه به سمت ستیهندگی ِ زبانی و طنزآمیزی ، معطوف می کند و نوع تازه ای از نوشتار زنانه را پی می ریزد” اما در شعر خانم احمدی، که بی شک زبان و ساختاری قوی دارد و از اشعار خوب زنان نسل خود است، به ندرت با این نوشتار زنانه مواجه می شویم شعر زیر به  طور مثال یکی از شعر هایی است که  در آن او به زنان می پردازد و از آنها می نویسد اما در آن از احساسات ناب زنانه اثری نیست و او بیشتر در آن نظاره گری بیرونی به حساب می آید.

[clear]

 پس ما زن‌های همسایه،
با سینی‌هامان بر ایوان وَ سینه‌هامان لای کبوتران،
به هم نگاه نکردیم
زیرا من بلند گریه می‌کردم
وَ چانه‌ام از سنگ وُ باد، پر شده بود
زیرا من
باید همیشه چیزی برای رطوبت پیدا کنم
زیرا من
از کناره‌ی سینی‌ها می‌ریزم اگر دروغ بگویم
من- سرُّالمستتر- با زن‌های همسایه گفته‌ام
یکی از ما هزار تن زیباتر است

[clear]

 او در “بررسی تحولات شعر زن در ایران از مشروطه به این سو “شعر فروغ فرخزاد را به سبب نداشتن روح عاصی گری مورد انتقاد قرار می دهد و می گوید:” فروغ اگرچه عاصی است، اما این وضعیت را به مبارزه نمی طلبد. بیانگری فروغ هم معطوف به دگرگون سازی نیست. تنهایی فروغ در خیلی جاها تنهایی زن است نه تنهایی انسان معاصر”، احمدی برای اثبات ادعای خود در باره فروغ از شعر “وهم سبز”مثال می آورد، که در آن فروغ به زندگی طبیعی “زنان ساده کامل” اشاره می کند، و آن را نوشتاری سر خورده می داند. اما خود نیز در اکثر شعر هایش چندان با آن تجربه ناب زنانه که نه تنها نظام نمادین بلکه نظام نشانه شناختی را در هم می ریزد سر و کار ندارد. آنچه که او در “تحشیه بر دیوار خانگی” می گوید که:”وَ من زنم !/ظنين به سرگذشت خودم/ايران دلگيری کنار بقعه ی شاه عبدالعظيم !” مشخصات همان “نوشتار سرخورده”(کریستوا) را دارد که خود او درشعر فروغ از آن انتقاد می کند. او در نقد فروغ می گوید که “اگر صحبت بر سر آزادی و جسارت بیانی زنانه است چرا این بیان در بسیاری موارد با اندوه و غبن می‌آمیزد؟ وَ چرا خود اذعان دارد که “در آن دهان سرد مکنده به نقطه تلاقی و پایان می‌رسد؟”(پگاه احمدی،نشریه عرو ض) اما زن شعر او هم “ایران دلگیری” کنار” امامزاده می شود.

لحن او هم در اکثر شعر ها با اندوه و غبن آمیخته است مثلا در در شعرهای زیر:

[clear]

وقتی می رود به حاشيه ی گوشواره هايم خون،

وقتی از قطعه های مرده فلج می شوم

پشت عميق ترين فاجعه ی برف

اشياء را بريده بريده تلفظ می کنم(از کتاب سردم نبود)

[clear]

یا

[clear]

جز شال سِبزم ، دور گردنم چه بنويسم؟

جز خون ، با کدام خط بروم؟

شعری که دسته دسته ما را در بهشت زهرا سرود،

رديف کدام قافيه بود؟(همانجا)

[clear]

یا

[clear]

زنی که لا به لای تو افتاد وُ لای در، ديوار…

کوبيد تا کابينه، کافه، کشور، لاله زار

آقای بی در وُ ديوار!

فقط تو می توانستی، عاشق ترش کنی!

شق! شقّه شقّه وُ احمق! کلّه شق!

دوباره همان تيک تاک تکّه تکّه ای هستم

که دست ساعت وُ صبرش را به دست بادت داد(سردم نبود )

[clear]

این نوشتار نوشتاری رها شده از ساختار مردانه نیست و حتی بازی های زبانی آن هم از آنچه دیگر شاعران زبان در دهه هفتاد دارند فراتر نمی رود. یکی از مشخصات شعر فروغ غریزی بودن آنست، او غریزه ای سالم و زنانه دارد که از همه حصار ها بیرون می زند حتی در نا امیدانه ترین لحظه هامثل این شعر:

 مرا پناه دهيد اي تمام عشق هاي حريصي

که ميل دردناک بقا بستر تصرفتان را

به آب جادو

و قطره هاي خون تازه مي آرايی

[clear]

در حالیکه در شعر احمدی این غریزه های زنانه، که بی شک در خود او حضور دارند، کم تر به زبان در می آیند حتی در شعر هایی که در خارج کشور سروده است برخورد منفعلانه و تسلیم گونه مشهود است:

[clear]

چند سالمان شده آخر که هرچه غمگین تریم

کمتر می شود بتوانیم ، درست حسابی ، تمیز ، گریه کنیم .(سردم نبود)

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال