صفحه را انتخاب کنید

هشت قسمت از نامه‌های خصوصی‌ی بهادر درانی و آهو حسانی

هشت قسمت از نامه‌های خصوصی‌ی بهادر درانی و آهو حسانی

به مناسبت ۸ مارس (روز جهانی زن) ۸ شعر از زیبا کرباسی را منتشر می‌کنیم

 21 December 2017
نامه‌های خصوصی‌ی بهادر درانی و آهو حسانی
170

با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم
محمد حسین شهریار

غرض زیر مجموعه ی انقراض است
مشترکش را نیز بگیری به غرض می رسی
اولین شماره ی تلفن دستی ی اش
پلاک پلاتین دور گردنش
نیت پیش قدمش
زیرپی اش
پی پیشش
برآمدش
بازرفتش
باز گشتش
کل هیکلش
دایناسور کلکپتوسی که
زیر پوست این مارمولک
می جنبد و
وول می دود
کلاغ زیر جلد آن خرمگس سخت سر
قوطی های انواع نمک دریای ارومیه
از صورتی تا غیر
پشت شیشه های چقالی ی
طبیعت گرای شهر رم
تخم انگور شککه ی
جا مانده از
شراب شیراز لپاردای آفریقای جنوبی
آآآآآآآه
دانه ی باران ویلان
از ابر رانده
از دریا مانده

 

25 January 2018
نامه‌های خصوصی‌ی بهادر درانی و آهو حسانی
174

سستی مکن که راهنوردان کوی عشق
در خواب مرگ نیز کمر وانمی کنند
صائب تبریزی

حرف احتمال باشد
بی شک با مراعات همراه است
یادت نرود ما آدم احتمال نیستیم
شاعریم
برای پس گرفتن نیست
قلب مان را می بخشیم
مثل جریان مو و ناخن
مثل جریان موج های مغشوش بیرونی ی ذهن
مثل جریان هوا
به روحت ادامه بده بهادر
همه جای امکان
ممکنی به مکان ببخش
عاقبت دارد شعر
شب ها پیش از خواب
چند قطره اتحاد عشق و زیبایی
زیر زبانت بچکان
تا زنبوری های قد بلند
سرتاسرت بسوزند
روشنت کنند
زورخانه ها زنگی تازه بگیرند
تماشاخانه های باستانی جلا شوند
رسم بی قدری کلمه را از روی زمین بردار
این شعرها شوخی نیست
پای ولرمی ی خام خوششان
ایولی از ایوب گرفته ام
خیلی تپیده ام
خیلی تپیده ام
خیلی تپیده ام

 

 24 April 2019 · 
نامه‌های خصوصی‌ی بهادر درانی و آهو حسانی
231

به روز حشر اگر اختیار با ما بود
بهشت و هر چه در او از شما و یار از من
محمد حسین شهریار

بگویم شلوار خانم نارنجی ست
پشت سر آقا
سرتاپا
پرتقال می شود
عطرش به رگ هوا سرایت می کند
قانون غریبی دارد این روزها نمایش اتفاق
پس این سبز پیچ دلمه نیست
که سلانه دالان به دالان متر می کند
و اگر خیال نیست
لابد خیار است
به خونم رحم کن
به خون من رحم کن
ای مکنده ی آهن
ای شعر
رقیق شده ام
ای خانه خراب
رفیق چشم های ساعتم
تک و تای عقربه ام
کتف هایم را که تکان می دهم
بال های گل بهی ام جر می زنند
بیرون می پرند
بال بال موسیقی
بو بوس بوسیقی ی لب هایم
پخش هوا
پنهان کن مرا
ای خون ای رگ ای پی و پوست
وگرنه
آسمان می خورد مرا
بگذار این نیلی ی شربتی
روی کتف مردهایم
کنف شود

  29 April 2019

نامه‌های خصوصی‌ی بهادر درانی و آهو حسانی
232

چالی فتد به گونه ات از نوشخند و دل
زان خال اگر گذشت بدین چال می بری
محمد حسین شهریار

از رفت های ما آمد آمد پدید
و از آمد ما رفت برفت شد
آلت عجایب زفتی ست زمین
ابزار جنبل موسیقی ست
افراشته فرازا زایا سازا نوازا
تا دلت بخواهد کهن
چرخ های مکنده ی هوایش
با جنم با جنبه و جذبه
آن ت را با نفس مثل دنبه ای می بلعد
رنده به دنده
خرد و خمیر
به نت های موسیقی رشته می کند
همه ی احوال همین است
با هر آن چه نفسی دارد
همه ی آمیزش بالا می گیرد
همه ی آمیزش در بالا می گیرد
سبک تر تندتر جزم و مدور
اگر زمان ضریب هوشی ی توست
از گوشی ات فراتر نمی رود
از چشمان تیز بین ت
بفرما نیست
بفرمان است
می برد می آورد
و بین آ بین
در غرایب کشش خویش
میزان می دهد
ایه و آه ها
ایخ و آخ هایت را
به نور بدل می کند

  9 May 2019
نامه‌های خصوصی‌ی بهادر درانی و آهو حسانی
232

دلم به سینه زند پر بدان هوا که نگارین
کتابتی بنوسید کبوتری بپراند
محمد حسین شهریار

تندتر از فرکانس های مغناطیس می دود
تندتر از اشعه های سیال الکتریک
ندانستم و دیوانه شد زبانم
دست پیش گرفت
جلو زد از من
بدستش سوت سوتک بدهم خوب است
یا از این قوطی های استوانه ای باریک
پر از حباب و کف
چگونه با این دایره زنگی سرش را گرم کنم
گر نگیرد
شعله نکشد
نسوزاند
چگونه آرامش کنم
هول نکند نپیچد نشکند درهم نریزد
بلوا نشود
چگونه بهادر
بدادم برس
دست های معصومش را روی سینه پروانه کن
بال های نرمش را با ناز روی شانه هایش آرام
قلبت را نشانش بده
بگو میان یاخته هایش
دنبال آفتاب بگردد

   10 July 2019 
نامه‌های خصوصی‌ی بهادر درانی و آهو حسانی
246

اگر چه چهره به پشت هزار پرده بپوشی
توئی که چشمه ی نوشی من از تو چشم نپوشم
محمد حسین شهریار

زیبایی ی خنیاگر
ای خواب خام
که مثل معصومیت کودکی
روی صورت می ماسی
تن را مثل نان شیرمال
از نوازش سپید شیر رد می کنی
خطوط
زاویه ها و ابعاد را کند و یواش
اندکی فربه نشان می دهی
ای دنجکده ی رازآلود روح
بالکن خصوصی ی عیش
که ناخن های بی رنگ دست را
زیر توری آبی ملیح می کنی
ای طبیعی ترین آرایشگر پریشان مو
تواناتر از همه ی سالن های داغ ترویج پوست و اندام
زبان ز قفا بیرون بکش
حرف بزن
ته و تویت را نشانم بده
بگو به کدام مرگ وصلی
به کدام اصل بسته ای
به کدام سکر
در کدام ریاضت به ریاضی نشسته ای
در کدام خاموشی شکسته ای
که باغ های خوش مشربت
پر از گل های خجالتی ست

 

 15 July 2019 
نامه‌های خصوصی‌ی بهادر درانی و آهو حسانی
246

مشرق و مغربش از رخنه ی دل باشد و بس
همچو مه پرتو رخسار تو هر جایی نیست
صائب تبریزی

داشتم خودم را به خجالت می بستم
گفتم برگردم
از نوجوانیت شاخه ی ملوس شکوفه ی بادام بچینم
آهو
عشق و حالی به میز نوروز دهم
گفتم برگردم
به جاز آوازی که همه چیز بود جز جاز
گفتم برگردم
به آن کافه ی پر قهقهه و قداره
به ضرب و ساز
ترانه ای بچینم از لب گل سرخی که ایرج در شانزده سالگی
با گچ روی تخت هوا نوشت
روی هوا زدندش
یا نه
برگردم پشت سینه ی صخره ای پناه بگیرم
بایستم به آسمان خیره شوم
عرقم خشک شود
گونه هایم با آفتاب عشق بازی ی عمیق و تندی کند
همه ی گل های سرخ
یک جا آواز بخوانند

 30 September 2019
نامه‌های خصوصی‌ی بهادر درانی و آهو حسانی
252

آشیانم به سر کنگره ی افلاک است
گرچه در غمکده ی خاک نشیمن کردم
محمد حسین شهریار

بکارت از پیش لو داده اش را
گردن مردش ننداخته
حاملگی اش را
بهانه ی بالا کشیدن ثروت مردی
که عاشقش نبوده نکرده
درد زایش را بهانه ی
درد کوفتن به روح و روان
این و آن قرار نداده
از گریه ی کودکی بالا نرفته
حق شیر و پرستاری و آموزش از کسی نگرفته
به قصد نرد بام یا عصای دست و از این حرف ها
بالا نکشیده از دست های کسی
آویزان خایه ی مردی نیست
نبوده هرگز
او عذراست
ادامه ی تاریک آن ابر اخمو نیست
ببارد
نوک نور گرفته ی آن قله نیست
به چشم نیاید
رنگ و روی پریده اش از ورپریدگی نیست
بهادر
کمی چابکتر بدود رود می شود
با دوری تندتر
اگر کمی هوا بگیرد
هم پای باد می دود

یادآور می‌شویم که شعرهای زیبا کرباسی را می‌توانید با صدای خودش در لینک زیر گوش فرادهید

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

بارگذاری...

آرشیو شهرگان