In touch with Diverse Iranian Community

پنج شعر از علی کریمی کلایه

0 89

علی کریمی کلایه متولد ۱۰ اردیبهشت ۱۳۵۹ در رودبار الموت، از شاعران و نویسندگان نسل امروز و ساکن شهر کرج است و تا کنون چهار عنوان کتاب به شرح زیر از او انتشار یافته است:

پر از ستاره ام اما… : مجموعه شعر کلاسیک مشترک با دو تن دیگر ۱۳۷۷

خانه‌ای که وسط اتوبان است: شعر کلاسیک و سپید، شعرهای ۷۶ تا ۸۴

تطبیق با شتاب مجازی: نشر نصیرا ۱۳۹۳ شعرهای ۸۴ تا ۹۰ کلاسیک

کنسرت خیس: نشر افراز مجموعه داستان کوتاه ۱۳۹۳

و کتاب‌های در دست انتشار او عبارتند از:

اعتصاب غذا چه خوشمزه بود: شعر کلاسیک-انتشارات شانی

دیوانه‌ها بلند بلند می خندند: شعر سپید-انتشارات نیماژ

غول این مرحله خیلی غول است: شعر کلاسیک-انتشارات فصل پنجم

همیشه زنده: مجموعه داستان کوتاه درباره جنگ-انتشارات نصیرا

 ۱

ظرف و مظروف تا شد دو تا ظرف من به یکباره غلطید رویم

چشم وا کردم و گوش کردم به غریزی ترین گفتگویم

دست بر دور من حلقه کرده دست من هم نشد مانع من

دست من خودسر از روی عادت باز هم رفته زیر پتویم

پنجره یک فرار بزرگ است من که برخاسته من که تنهام

هر طرف می گریزم من آنجاست بسته با چهار من چهار سویم

باز بر تختم و قفل بر من دست من رفته در آستینم

پای من روی پایم دراز است مو به مو کرده در مو به مویم

من نگاهم به بالا به سقف است من نگاهم به پایین به تخت است

من که بالا و پایین منم من پس فقط رفته ام روبرویم

تیغ برداشتم تا خودم را تیغ برداشتم تا تو را با…

محو شد تیغ در دست رویم خون که فوّاره زد از گلویم

۲

هر جا که قهوه خانه و هر جا که کافه است

باقی ی شهر هر چه که باشد اضافه است

کج کردن مسیر همه از تو منطقی است

آدم کنار تو چِقَدَر بد قیافه است

هر کس تو را دوباره نبیند کلافه است

هر کس تو را دوباره ببیند کلافه است

خلوت تر از قرار ملاقات ما کجاست

جایی که حدّفاصل تخت و ملافه است

۳

روی زغال داغ می رقصم

روی زغال داغ می خوابم

با ضربه ی چماق بیدارم

با ضربه ی چماق می خوابم

ما گلّه های یک نفر هستیم

چوپان ما دروغگوست فقط

از نسل گرگ ها که منقرض است

هر کس که ماند بازجوست فقط

جرمم شنیدن است حرف خودم

جرمم نشستن است در جایم

هر روز ایستاده می خوابم

که نیم متری است دنیایم

هر روز روز اعتصاب غذاست

روز شکنجه است و بی خوابم

هل می دهند سمت مرگ مرا

باید به سمت مرگ بشتابم

۴

شهر شهرِ اشغالی

قتل های سریالی

یک بلندگو آنوقت

حرف های جنجالی

شهر شهرِ بی قصّه

خرس فکر رمّالی

عشق و عاشقی یک موش

یک شتر نمد مالی

در کسادی ی بازار

گاه گاه نقّالی

خر به جای خرّاطی

باز فکر حمّالی

گوش ها فقط خوابند

توی شهر پوشالی

مردها فقط فکرِ

زود و زود انزالی

شادی ی زنان در شب

روزها بد اقبالی

قبل خواب بوسه بر

چهار گوشه ی قالی

فکر و ذکرشان قصّه ست

سفره ها پُر از خالی

هر چه خواستی دارد

شهرِ مثل بقّالی

۵

مار خوش خطّ و خالم

خوش به حالِ به حالم

مرثیه خوانده ام در

مجلس ارتحالم

آخر سر رسیدم

به وصالِ وصالم

واقعاً واقعی ام

بی خیالِ خیالم

سر تکان می دهم هی

در جواب سوالم

کار دارم، چه کاری

هی بنالم بنالم

توی یک دین حرامم

توی یک دین حلالم

پیش آیینه هستم

با خودم می جدالم

هیچ کس را نخنداند

خنده ی کالِ کالم

بد خبر بود دائم

حافظِ توی فالم

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال