In touch with Diverse Iranian Community

چرا سال ۹۵ سال خوبی نبود؟

0 81

یادآوری:
یادداشت «چرا سال ۹۵ سال خوبی نبود؟» با یک هفته تاخیر بر روی سایت قرار می‌گیرد. از تاخیر اجتناب‌ناپذیر از خوانندگان و نویسنده این یادداشت عذرخواهی می‌کنیم.

شاید خط کشی بین سال ها و ماه ها کار جالبی نباشد و درواقع این خط کشی ها تنها قراردادهایی باشد برای بررسی رویدادها و اتفاقات -که معمولا این مرزها چندان هم دقیق نیستند-. برای مثال وقتی شعر دهه ی هشتاد را بررسی می کنیم بخشی از این جریان در انتهای دهه ی هفتاد و بخشی در دهه ی نود گذشته است. یا وقتی مسائل سیاسی سال 95 را بررسی می کنیم، گذشته و ادامه اش در سال قبل و بعد قرار می گیرد و شاید اصظلاح «سال 95» بُرش صحیحی نباشد. اما در هر صورت وقتی می خواهیم به بررسی موضوعی بپردازیم مجبوریم بازه ای زمانی را تعریف کنیم و همان طور که تمام شرکت ها و کارخانه ها حساب های مالیاتی خود را در پایان سال می بندند و یا دولت در انتهای هر سال بودجه ی سال بعد را مشخص می کند، ما هم می توانیم با این رویکرد در این روزها یا لحظات آخر سال 94 به حساب های سال 95 رسیدگی کنیم. هرچند ممکن است این مقاله موقعی منتشر شود که روزهایی از سال تحویل گذشته باشد.

[clear]

ادبیات:

در بخش ادبیات، ما شاهد چند معضل بودیم. اول اینکه در سال 95 هم در ادامه ی روندی که در دو سه سال اخیر برای ادبیات ایجاد شده است، هیچ اتفاق ادبی مهمی در ایران رخ نداد. زمانی نه چندان دور در دهه ی هفتاد و هشتاد یا مهم تر از آن در دهه ی چهل، سال هایی را شاهد بودیم که یک اتفاق در یک سالِ مشخص (مثل چاپ کتاب نیما یوشیج، انتشار مقاله ی دکتر براهنی یا…) یک اتّفاق ادبی تاثیرگذار بوده و باعث جریان سازی و تحول در ادبیات ما شده است. حتی در مقیاس های کوچک تر، جریان های کوچک تری وجود داشته که فارغ از خوب یا بد بودن، درست یا غلط بودن، تاثیرگذار بوده اند. مثل انتشار کتاب «بامداد خمار» توسط «فتانه حاج سید جوادی» که اگرچه از لحاظ هنری در جایگاه بالایی قرار نمی گیرد اما یک اتفاق ادبی است که در کشور همه گیر می شود. یا انتشار دکلمه های «مریم حیدرزاده» که شاید خود اتفاق، ارزش هنری بالایی ندارد اما ادبیات کشور را تحت تاثیر قرار می دهد و می تواند یک جریان غلط یا درست را ایجاد کند. مثلا بعد از انتشار «بامداد خمار» رویکرد به رمان های عاشقانه ی عام پسند بیشتر شد که خیلی هم اتفاق خجسته ای نبود. ولی «مریم حیدرزاده» با به رخ کشیدن استقبال مخاطب از قالب ترانه باعث شد موج جدیدی از ترانه سرایی در نسل جوان ایجاد شود. به این ترتیب ترانه هایی تولید کردند که از سطح ترانه های «مریم حیدرزاده» بالاتر بود.

در سال 95 شاهد اتفاقاتی از این دست نبودیم و کتاب یا مقاله ای که جامعه ی ادبی را تحت تاثیر خود قرار دهد وجود نداشت. شاید بعضی از مخاطبان این نوشتار، اتفاقی را در ذهن خود مرور کنند و مثال نقض بیاورند اما همین موضوع که نویسنده ی این سطور (به عنوان کسی که در ادبیات به صورت جدی فعالیت می کند) از آن باخبر نشده یعنی آن اتفاق، آنقدر در محیط ادبی تاثیرگذار و همه‌گیر نبوده است. مسأله، ارزش گذاری آثار و اتفاقات نیست بلکه میزان تاثیرگذاری و ایجاد موج است؛ همان کاری که مثلا کتاب های «رولینگ» با ادبیات انگلستان کردند. شاید آثار رولینگ به طور کامل نشان دهنده ی ادبیات انگلستان نباشد و تنها مخاطب نوجوان یا عامه را در برگیرد اما تاثیری که داشته فراتر از این بوده و باعث دیده شدن دوباره ی ادبیات انگلستان در سراسر جهان شده است.

از طرف دیگر بسیاری از بزرگان ادبیات ما از هر جناح و گروه و جریانی در این سال فوت کردند: پوران فرخزاد، احمد عزیزی، حمید سبزواری و بسیاری دیگر… و آخرینش هم مرگ افشین یداللهی بود که شیرینی سال نو را به کام خیلی ها تلخ کرد.

[clear]

زنان:

در بخش زنان در سال 95 اتفاق خاصی رخ نداد. نه اتفاقی افتاد که باعث تغییر قوانین ضدّ زنِ قبلی شود و نه قوانین جدیدی تصویب شد که حامی زنان باشد. شاید بهبودهای کوچکی وجود داشته است امّا کلیّت قضیه، همچنان مسأله ی بغرنج گذشته است و ادامه ای ست بر همان روند نامناسب.

از سوی دیگر شاهد دستگیری های گسترده ی زنان فعال چه در زمینه های سیاسی و چه در زمینه های اجتماعی بودیم که در انتهای سال و با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری، این دستگیری ها بیشتر شد. این رویکرد به نوعی یک گردش رو به عقب برای فعّالین حوزه ی زنان به شمار می رود. زیرا بسیاری از زنانی که دستگیر شدند فعالیت سیاسی نمی کردند بلکه تنها برای بهبود وضعیت زنان تلاش می کردند.

خبرهای کوتاه تری هم وجود داشتند که تلخی شان بسیار گزنده بود. از دستگیری مادر «مصطفی کریم بیگی» تا خودسوزی همسر یک جانباز، تا ادامه ی اسیدپاشی ها در شهرهای مختلف که اینها نیز اتفاقات خجسته ای در حوزه ی زنان نیستند. نمونه ای از خروار که خبر از وضعیت نامناسب زنان در کل کشور می دهند.

[clear]

سینما:

بخش سینما تنها بخشی است که با اتفاقات خوب خود توانسته ناکامی ها و مشکلات سایر بخش ها را تحت پوشش قرار دهد و کام مردم را شیرین کند. دو جایزه ی معتبر جهانی در دو بخش سینمای تجاری و سینمای هنری، تکانی به کارنامه ی هنر این مملکت داد.

فیلم «فروشنده» به کارگردانی «اصغر فرهادی» در سال 95 جایزه ی اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان و جایزه ی کن بهترین فیلم نامه را از آن خود کرد. همچنین «شهاب حسینی» جایزه ی بهترین بازیگر مرد در جشنواره ی کن 2016 را گرفت.

اما یادمان باشد در کنار جوایزی که کسب شد و باعث خوشحالی اهالی سینما و مردم شد، بسیاری از فیلم ها مجوز نگرفتند و بسیاری از تئاترها مجوزشان لغو شد.

از سوی دیگر وقتی صحبت ها و اظهارنظرهای زشت و رکیکی را که درباره ی بازیگران و کارگردانان از رسانه ی ملی (صدا و سیما) پخش می شود و یا در روزنامه ها منتشر می شود مرور می کنیم، خبر از نوعی نگاه به سینمای مستقل ایران می دهد که متاسفانه همه گیر و تلخ است. وقتی توهین و فحاشی به گروهی که از اهالی سینمای مستقل هستند از رسانه ای که میلیون ها مخاطب دارد پخش می شود، نشان می دهد که برای سینمای مستقل شمشیر از رو بسته شده و در پشت صحنه ی این کارزار چه فشارها و چه خبرهای بدی در جریان است.

در زمینه ی سینما ما شاهد فیلم های خوب و موفق دیگری نیز بودیم. اگرچه مثل هر سال جشنواره ی فجر و سایر اتفاقات سینمایی با حاشیه ها و اعتراض هایی همراه بودند اما با تمام این حرف ها سینمای ایران بهترین کارنامه را در زمینه های مورد بررسی سال 95 داشته است.

اما همین خبرهای خوش با فوت بزرگان فعال در عرصه ی سینما مثل عباس کیارستمی، داوود رشیدی، علی معلم و… با تلخی پایان گرفت.

[clear]

موسیقی:

امسال موسیقی ما یکی از بدترین سال هایش را تجربه کرد. بسیاری از مجوزهای کنسرت ها لغو شدند و بسیاری موزیک ها و آلبوم ها مجوز نگرفتند. دولت نتوانست پای مجوزهایی که به آلبوم ها و کنسرت ها داده، بایستد و در مقابل گروه های فشار سر خم کرد. عده ای از خوانندگان جوان مثل هر سال مجبور به ترک ایران شدند و عده ای خانه نشین شدند و بدتر از همه  به صورت رسمی از تریبون های نماز جمعه علیه کنسرت ها سخنرانی هایی صورت گرفت.

در کنار همه ی اینها آلبوم هایی که موسیقی ایران را تحت تاثیر قرار دهند خیلی کم بودند. در سال های گذشته، موزیک هایی تولید می شد که همه گیر می شدند و مسیر جدیدی را در این عرصه باز می کردند. اما امسال این اتفاق در عرصه ی موسیقی ما بسیار کمرنگ بود.

مهمترین اتفاق بخش موسیقی، کسب جایزه ی گرمی توسط آهنگساز و نوازنده ی کشورمان، «کیهان کلهر» برای آلبوم  «Sing Me Home» بود که این اتفاق خجسته بسیاری از خبرهای بد دنیای موسیقی را تحت پوشش قرار داد.

اما باز هم فوت خیلی از عزیزان بخش موسیقی مثل حبیب محبیان، هادی پاکزاد و… جزء خبرهای بد امسال بود.

خودکشی جوان با استعدادی مثل «هادی پاکزاد» شاید ضربه ای بر بدنه ی موسیقی ایران نبود اما هادی، نماد جوان پیشرو و معترض ایرانی بود که در مقابل فشارها و کمبودهای زیاد، تصمیم گرفت زندگی اش را خاتمه دهد. او فقط یک نفر نبود، بلکه صدای بخشی از موسیقی ما بود که خودش را خاموش کرد.

[clear]

سیاست:

حوزه ی سیاست، فاجعه آمیزترین بخش مورد بررسی این نوشتار است. دستگیری های بسیار زیاد، حکم های اعدام متعدد، پخش اعتراف های تلویزیونی تنها گوشه ای از این فاجعه است. حتی چند مورد آزادی زندانیان سیاسی نیز، اکثراً یا پس از طی کامل دوره ی محکومیت بود (مثل آزادی آقای زیدآبادی) یا با فشارهای بسیار زیاد نهادهای جهانی و بعد از به مخاطره افتادن جان زندانی و از دست رفتن سلامتی او بوده است و یا آزادی های مشروط بوده و آزادی هایی با قید وثیقه های سنگین. که حتی همان ها نیز با دستگیری های مجددی که در پایان سال صورت گرفت، شیرینی اش به کام مردم تلخ شد.

در واقع حتی گروهی که به نام «لیست امید» به مجلس رفتند، با آرا و نظرات و تصمیم گیری هایشان نشان دادند به همان گروه کوچک اصلاح طلب نیز پایبند نیستند و در واقع دیگر نمی توان امیدی به اصلاحات داشت.

در زمینه ی سیاست بین الملل نیز مداخلات نظامی ایران در کشورهای دیگر مثل قبل ادامه داشت. در بخش هایی هم که سیاست مداران ما دچار اشتباهات بزرگی نشدند (مثل قضیه ی برجام)، کنش های جهانی که صورت گرفت (مانند انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور امریکا)، همان دستاورد کوچک را نیز زیر سوال برد و تهدید به لغو آن صورت گرفت.

سیاست های ایران و سیاست های بین المللی و جهانی، نه تنها ایرانیان ساکن ایران بلکه ایرانیان کلّ جهان را تحت تاثیر قرار داد. ایرانیان ساکن کشوری مثل امریکا دچار مشکلات بسیاری برای سکونت خود در این کشور شدند و پناهنده هایی که در کشورهایی مثل ترکیه در انتظار ورود به کشور جدید بودند نیز با وضعیت معلق و بسیار بی ثباتی مواجه شدند.

یکی از فاجعه بارترین اتفاقات سیاسی کشور این بود که خبرنگاران و روزنامه نگارانی که اختلاس ها و رانت خواری ها را افشا کرده بودند (افرادی مثل یاشار سلطانی) به جای تقدیر، بازداشت و به زندان محکوم شدند! با بروز این اتفاقات، در پیامی بسیار روشن حتی خبررسانی آزاد، جرم محسوب شد و آن کسانی که باعث بروز این نابسامانی ها و مشکلات مالی شده بودند، آب توبه بر سرشان ریخته شد و فساد اقتصادی همچنان در پوسته ی کشور در جریان است.

[clear]

مسائل اجتماعی:

در این زمینه نیز ایران سال خوبی را پشت سر نگذاشت. می توان به مسائلی اشاره کرد که شاید تقصیر خود مسئولین دولت نبوده، اما در مواجهه با آنها کاهلی صورت گرفته است. مانند قضیه ی ریزگردها در چندین استان غربی کشور مخصوصا خوزستان که باعث شد بسیاری از مردم سلامتی خود را از دست بدهند و کار و زندگی شان برای چندین روز مختل شود. همچنین در سال گذشته فجایعی نظیر پلاسکو و موارد مختلف آزارهای اجتماعی پیش آمد که کوچکترین هایش ادامه ی برخورد با نسل جوان به بهانه ی  بدحجابی و مبارزه با فساد اخلاقی و… بود. این برخوردهای اجتماعی شاید ظاهراً کوچک به نظر برسد اما مطمئنا تاثیر روانی ای که مجازات هایی مثل شلاق (تنها برای حضور در یک مهمانی!)، و انعکاس این اخبار بر روی نسل جوان می گذارد انکارناپذیر است و شاید بسیار مخرب تر از بعضی اتفاقات اجتماعی کلان باشد.

بی توجهی به استان های محروم، چیزی بود که در این سال نمود بیشتری پیدا کرد. کردستان، سیستان و بلوچستان و… با معضلات همیشگی خود روبرو بودند و امسال با خبررسانی گسترده تر، شکل عریان و غمگین خود را بیشتر نشان دادند. ماجرای مرگ کولبرها در اثر سرما یکی از این اتفاقات تلخ بود. فقر اجتماعی و فاصله ی طبقاتی با خبری شدن ماجرای گورخواب ها بیشتر نمود پیدا کرد و باعث شد مردم سال غمبارتری را پشت سر بگذارند.

[clear]

در انتها شاید بشود این فجایع را در صدها مورد دیگر هم بررسی کرد. در زمینه ی هنرهای تجسمی مشخص شد نفر برتر جشنواره ی تجسمی فجر اثری دزدی را ارائه کرده است، در زمینه ی ورزش یک شطرنجباز به علت بی حجابی و دیگری به علت بازی با شطرنجباز اسرائیلی و دیگری به علت عکس گرفتن با طرفدار بدحجاب محروم شدند! در زمینه ی مطبوعات چند نشریه ی دیگر بسته شدند و احضارها و دستگیری های روزنامه نگاران شدت گرفت و… این ماجراها و اتفاقات مشابه در بسیاری شاخه های دیگر نشان می دهد که در بیشتر بخش ها ما سال بدی را گذرانده ایم. سال بدی که چندین و چند سال است ادامه دارد و امیدوارم جایی تمام شود. اما اگر بخواهیم در انتهای سال 95 راهی برای رفع این مشکلات پیدا کنیم، اگر بخواهیم سال 96 به تلخی سال 95 نباشد، اگر بخواهیم در انتهای سال 96 فاطمه اختصاری دیگری پیدا نشود که بنویسد «چرا سال 96 سال بدتری بود؟» چه کار می شود کرد؟

بخشی از ماجرا از حیطه ی اختیار ما خارج است. مثل مرگ های زودهنگام هنرمندان و ورزشکاران و… هرچند که در آن بخش نیز می توانیم با رفتارهای شخصی خودمان، آن فاجعه های گریزناپذیر را تحت تاثیر قرار بدهیم. به طور مثال اگر ما هوا را آلوده نکنیم، بسیاری از سکته ها کمتر می شود. اگر در رانندگی دقت کنیم شاید تصادفات کاهش پیدا کند و عزیزانی مثل افشین یداللهی بیشتر در کنار ما و هنر باشند. در واقع بخشی از مسائلی که به ظاهر روند طبیعی جامعه و جهان است با تغییر خود ما تا حدّی قابل تغییر است.

وقتی سن مرگ هنرمندان در ایران و سایر کشورها را مقایسه می کنید، زنگ خطری است که چرا هنرمندان ما برخلاف هنرمندان سایر کشورها در سنین میان‌سالی می میرند؟! و چرا تنها اعضای مجلس خبرگان ایرانند که عمرشان طولانی می شود؟!

در بخش دیگری از مشکلات که بحث کاهش اتفاق های تاثیرگذار در عرصه های مختلف هنری است، با تلاش و عزم جدی ما، حمایت یکدیگر و با دست به دست هم دادن می شود مثل دوره های طلایی هنر که هنرمندان ما با تمام اختلافاتشان به اعتلای هنر ایران کمک کردند ما نیز در آن جهت حرکت کنیم.

بخش سوم و عمده ی ماجرا جایی است که مشکلات از دولت و حکومت ایران سرچشمه می گیرد و اغلب مربوط می شود به اشتباهات مکرّری که هر سال در اداره ی کشور از طرف نهادهای امنیتی و قانون گذاری صورت می گیرد. در این بخش نیز ما می توانیم تاثیرگذار باشیم. بسیاری از رفتارهای دیکتاتورمآبانه ای که در صاحبان قدرت وجود دارد، بسیاری از سرکوب ها، دروغ ها و دورویی ها مسائلی هستند که تنها از حاکمان به مردم منتقل نشده اند بلکه نمود رفتار جمعی مردم است که حاکمان با شدت و قدرت بیشتری آن را به انجام می رسانند. اگر همه ی ما در زندگی شخصی و خانوادگی خودمان، در تربیت فرزندانمان، دیکتاتوری را حذف کنیم، به آزادی و نظرات مخالف بها دهیم، به اقلیت های جنسی، مذهبی، فکری اهمیت دهیم، در خانواده و مدارس، افرادی از جنس دیگر را سرکوب نکنیم و در سیستم آموزشی هر کدام به عنوان یک معلم و یک استاد سیستم متفاوت تری را اعمال کنیم خیلی چیزها تغییر می کند. اما تا وقتی خود مردم رفتارهای غلط دارند انتظار اینکه آن کسی که بر سر قدرت است این رفتارها را عوض کند -که به از دست رفتن حکومت خودش منجر خواهد شد- انتظار غلطی است. این تغییر به همان جمله ی همیشگی «حوّل حالنا الا احسن الحال» برمی گردد که اگر ما این تحوّل را از موقع سال تحویل در خودمان شروع کنیم، شاید سال 96 سال بهتری باشد، شاید…

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال