In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر از ساره سکوت

1 108
به مناسبت بیست و پنج سالگی مجله وزین شهروند بی سی
ساره سکوت

بیوگرافی: ساره سکوت متولد سال 1363 خورشیدی در ایران است. تحصیلات دانشگاهی وی در ایران در رشته کامپیوتر و مهندسی شیمی پتروشیمی به دلیل مهاجرتش ناتمام ماند. پس از مهاجرت، در شهر تورنتو کانادا تحصیلاتش را در دو رشته دستیاری دندانپزشکی و رشته علوم زیست- پزشکی به پایان رساند. نوشتن شعر را از دوران کودکی شروع کرد و از سال 2012 به همکاری یکی از دوستانش ، گروه دانشجویی کالچرال ایونتز را در دانشگاه یورک شهر تورنتو تشکیل داد که این گروه به مدت دو سال شب شعر ها ، کارگاه شعر و نشست های ادبی متعدد به زبان فارسی در این دانشگاه برگزار کرد. بعد از مدتی، این گروه تحت عنوان جدید “کانون شعر تورنتو” با گروهی از دیگر داوطلبان فعالیت خود را از سر گرفت. از جمله فعالیتهای کانون شعر تورنتو می توان به فلش ماب های کمپین کتابخوانی کانون شعر تورنتو (در جشنواره تیرگان تورنتو و در شهر سن دیگو) ،اهدای کتاب کودک به کودکان در جشنواره تیرگان، برگزاری شب شعرهای متعدد ، برنامه کتاب میهمان ، برنامه همکلاسی آنلاین و همچنین نمایشگاه سه روزه کتاب کانون شعر تورنتو در سال 2015 اشاره کرد.
در سال 1394 اولین مجموعه شعرش با نام “چهارده معصومه” از طریق نشر گردون در برلین منتشر شد که با توجه به دسترسی محدود مخاطبین به این کتاب بازتاب خوبی در ایران و افغانستان داشت. از جمله فعالیتهای دیگر او می توان به ترجمه و زیرنویس ویدیو، تدریس خصوصی زبان عربی و انگلیسی در ایران ، همکاری با موسسه حمایت از پناهندگان به عنوان مترجم همزمان در  و دیگر فعالیتهای فرهنگی اشاره کرد.همچنین ااو در شهرهای متعددی در کانادا و آمریکا شعر صحنه اجرا کرده است.
هم اکنون در دو کشور کانادا و آمریکا سکونت دارد و دانشجوی آنلاین واحدهای مختلف ادبیات فارسی و فلسفه است،  که از طریق دانشگاه های معتبر جهان و به صورت انلاین ارائه می گردند. از ساره سکوت اشعار متعددی در کتاب، سایتها و مجلات مختلف در کشورهای ایران ، کانادا، آمریکا ، افغانستان و .. منتشر شده است. در حال حاضر چند کتاب شعر و داستان آمادهء چاپ دارد. کتاب  دوم او “پیامبر درختها” به زودی منتشر خواهد شد.

[clear]

[clear]

– پیامبر درختها

 [clear]

خوابیده زیر درخت خرمالو – دستهای خوابالود – گیسهایت را نبافته اسمت یادش رفت

پدربزرگم پیامبر درختهاست

و فصل برداشت به او وحی می شود

درخت آلبالو نوک پستانهایش را در باد آزاد کرده است

بلند می شود

و چادر تور را می کشد سر آلبالو

تا گنجشکها به صورتی اش دست نزنند

خوابیده زیر درخت خرمالو – دست های خوابالود – گیسهایت را نبافته اسمت یادش رفت

پدربزرگم پیامبر درخت هاست

و زیر خرمالو که چرت می زند خوابش را انگورها می آشوبند

“آقُ اینا مس می شَن از رو دیوار باغو می آن ایی وَرو بعد هی نیگا میکنن تو چیشُم فُش میدن. میرم بزنمْشون بُ چوب بندازمشون.. زمین جلو که میرما،.. آق قربون صدقه م میرن نمْذارن. نَمتونم آقُ شیرینن از بِ”

و پدربزرگم موعظه شان می کند

“حرف تو گوششون نَمرِه آقُ”

با گیس های ریخته روی شانه ی دیوار

در گوششان نمی رود

باد

خوابیده زیر درخت خرمالو – دست های خوابالود – گیسهایت را نبافته اسمت یادش رفت

پدربزرگم پیامبر درختهاست

و معجزه اش این که

با بادام که دست می داد شکوفه می کرد

سُپ های گلابی گل می انداخت

آنوقت درخت ها با به های یک مَنی یک گل دو گل بازی می کردند

خوابیده زیر درخت خرمالو – دست های خوابالود – گیسهایت را نبافته اسمت یادش رفت

دیابت که باغ را گرفت

پای درختها را برید

ـ از باغ ـ

و باغ

از غضب خدا به انگورها خشک شد

پیامبر چشمش خوب نمی دید

با اینهمه سایه شان که می افتاد روی دیوار موعظه شان می کرد

و پای انجیرهای حیاط را به لاک پشت صدساله ی محل ـ که قدر سنگ صد منی شده بود ـ زنجیر می کرد،

تا خدای نکرده خرمالوها خوابشان نبرد سر درخت شیرین بشوند، بیافتند روی خاک ـ

خوابیده زیر درخت خرمالو – دست های خوابالود – گیسهایت را نبافته اسمت یادش رفت

پدربزرگم که پیامبر درختهاست

و همیشه فکر می کرد:” گیس درختی که بار نَدَه ر ِه بایِه برید”

برگ های گیلاس های نر را که قیچی می زد،

گنجشک ها قهر می کردند.

خوابیده زیر درخت خرمالو – دست های خوابالود – گیسهایت را نبافته اسمت یادش رفت

پدربزرگم پیامبر درختها بود

دست هایش – را که زیر درخت خرمالو خاک کردیم-

قنوت مغرب اقاقی ها شد

و برای گیلاس های نر دعا کرد

خُوسیده زیر خُرمالوا … دسُّوی خوُسوی آقاجونُم، گیسامم نباف… اسمُم یادش رَف

تور صورت آلبالو را

باد کنار زد

[clear]

[clear]

[clear]

2- آتش بس

[clear]

فصل بسامد گل بود و

 گلبس آمده بود گل بستاند از بستان و برود

 گل بوسه داد

 بوسه که بستاندش از بوستان

گل روی گونه گذاشت

 گل در سیاه جوهری اش انداخت

 تا دست روی گیس کشید

فرمان رسید: گل بس!

[clear]

گل بوسه داد

بوسه

 بوسه

 بوسه

 گل بس که بوسه داد،

بوسه از موها افتاد

 گل گل

 گُله گله

 تا دست برد سوی گلستانش

فرمان رسید: گل بس!

[clear]

گل ، بس که بس نبودش

هی بوسه داد

 بوسه بوسه بوسه

[clear]

 و بس که بوسه داد

 از پستانش سر خورد خرد خرد پایین افتاد

 تا پا

… تا دست برد سوی زانوانش

 [clear]

_حالا تو شانه بزن * زانو بزن که شانه زنی, زانو بزن زان او_

[clear]

[clear]

فصل بسامد گل بود

 گلبس که روی بستر گلها افتاده بود را

گل بوسه بوسه بوسه

از بوستان ستاند از بو بر زانو

 تا آن سیاه جوهری اش پاشید روی فصل گلستان

فرمان رسید :گل بس

[clear]

تو شانه بزن*

تو شانه شانه شانه به سر ها را پرواز می دهی

 و روی سطرهای معلق

 من جمله من

 من جمله جمله

من جمله جمله ی من

 می نشانی شان

باشد بیا بنشان شان

[clear]

[clear]

فصل بسامد گل بود و گل بس

 گلبس آمده بود

 بستان که باستان درختان اسطوره ای ست را

 در بوستان پیدا نکرده بود

 و جوهر سیاهش را

مثل حریر مه

 روی زمین، زمان و زمانه ، گسترده بود

 گل بوسه بوسه پیش می آمد

و داشت اسطوره شکل می پذیرفت

                فرمان رسید:

 گل بس!

 [clear]

تو شانه بزن

 تو شانه شانه شعله رها می کنی در باد

 و باد باد موافق نیست

[clear]

[clear]

فصل بسامد گل بود در گلستان

 گل گل را، از بوستان و گلستانش ستانده بود

و بوسه بوسه می ریخت روی جوهری افشانش

و داشت اسطوره شکل می گرفت

 گل، چشمهای جوهری اسطوره را

 از چاه های بابل و یوسف بیرون کشیده بود

 و بوسه بوسه بوسه پیش می آمد

 فرمان رسید: گل بس

و باد

 بر روی برگ برگ درختان سبز**  گیج و خموده و بی خالق رد می شد

[clear]

اسطوره ای تو،  بوسه بزن

________________

*از رضا براهنی ست

** برگ درختان سبز در نظر هوشیار

[clear]

[clear]

[clear]

[clear]

3-باد در نرگسزار

[clear]

دل زده از دریا به دریا
پوست چروک تیره ام را بکشم به تار
دستهایم را قایق کنم زیر اشکهایم
و نرگسهای بی بوی تورنتو را بیندازم به آب رودخانه ی خشک
گفتم مسافر برمی گردد مادرجان
دروغگوی حزینی بودم
و گفتم مسافر بر می گردد

حالا دو رودخانه روی گونه ی من
حالا دو راه شیری زیر پستانهایم – خشک-
حالا دهان باز نرگسها در خانه ی مادربزرگ
در گلدانهای جنگ زده اش

با دهان گرسنه ی زمین چه کنیم؟

دیدی دهان باز زمین بسته شد
و چیزی از من را بلعید
حالا من بی چیزی از من
حالا دهان باز نرگسها
و رگ کردنِ ساز زیر انگشتهای خاطره ام
“شور نزن مادر شیرت خشک میشه”

ای مرگِ از رگِ گردن به ما نزدیکتر
بیا به نرگسزار
زیر چارقد مادربزرگم بیا به نرگسزار
و موهای حنایی شیراز را ببوی
کودکی مفقود الاثرم را
عروسکِ یک دست ِدربدرم را
بیار به نرگسزار و بگو
بگو مسافر برمی گردد

همیشه می گفتی مسافر برمی گردد مادرجان

سر گذاشته از بی آبان به بیابان
شهریور دروغگوی حزینی بودم
و گفتم مسافر برمی گردد
حالا دهان گس تقویمها
دهان خونی خاطرات روی خیابان
تن ترکش خورده ی بالکن مادربزرگ
و موجی که از من برنگشته به تو برگشته (موجی)

و دروغ که از هر دهانی بیرون بریزد دروغ است

1 نظر
  1. الف- رضايي نظر کاربری

    هميشه شعر هاي ساره سكوت قشنگ بوده و هست اما شعر هاي قديمي ترش خيلي بهتر از شعر هاي جديدش هستن شعر گفتن هم شوق و اشتياق ميخواد .شعر هاي ساره پر از رمز و راز و معني هاي دور و نزديكه كه خواننده شو ساعت ها و گاهي روزهاي به فكر ودار ميكنه . ساره تمام شعر هاش رو بر اساس وقعيات زندگي خودش به طرز بسيار شگفت آوري نوشته . مرسي از اين شعر هاي زيبا .

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال