صفحه را انتخاب کنید

چند شعر از مهدی قاسمی شاندیز

چند شعر از مهدی قاسمی شاندیز

مهدی قاسمی شاندیز، متولد دی‌ماه 1374 در مشهد، کارشناس ارشد رشته‌ی ادبیات و زبان انگلیسی

1

 گود‌بای پارتی

مثل هالی که حال ندارد    در

می‌روم از بین خالی

که برنمی‌گردد از هند

تا مان‌ترا

برقصد با دریا

که گود کرده سفره‌ای

 لای پای کمونیسم

صدف‌های روی میز

شور نیست

شور می‌کنند

و تنی که من نیستم

در مهمانی چوب‌ها    لخت

مثل خالی

حلقه می‌زند روی گردن

و دهانی که لق می‌زند

پشت دری پشت‌کرده

حالاست که در برود

 

2

شیون

شیون

شناسنامه‌ی من است

که خاسته مثل قلب

ویزا به‌پا کند

تا سر بخوریم

از جایی به قبری

برای دنیای می‌آورد هنوز

 

به پشتی نو می‌خوابم

با صورتی از

تا خدا روزی کند

و مریم

که پستان شده

لبش را گاز

تا بزاید پسری

که سری کرده در کز

ندارد

 

امروز اگر بمیرم

فردا چه کسی‌ست،

که دین‌اش را ادا کند؟

 

3

نمایش

دُچارش غرب

صدای ضربدری‌ست

در کلاس ریاضی

بی حاصل‌ست غم

که باقی‌مانده تن‌ها بر صورت

 

با این همه

جیبم را زده اند

تا در این شو

رقصی کنم بندری

در همین زمین

که پاره می‌کند بلیط

و هم‌چنان

صدای زنی در میان جیغ‌هام

بنفشه می‌ریزد در آسمان

 

اگر این محاسبات دقیق

منطقی‌ست

کسی چرا به فکر اشتباه نیست؟

 

4

“عکس”

کمی قلب‌تر از سرخ

می‌گذرد هلالی

از حوالی لب‌هاش

و این ابر که گمان کرده

با خانه نمی‌پرد دیگر

اضطراری می‌شود فرو

در چشمی که می‌خورد تلو

پر می‌شود از خواب

مثل دیوار پشت در

که دست کشیده بر عکس

هرچه بیرون

خالی نمی‌شود این تنهایی

و قفلی که در لنگ

هی باز نمی‌کند

می‌افتد از چشم

روی عکسی که یک‌جا

بیرون می‌زند از کادر

 

5

“پاتک”

تیری که خطا رفت

قدر ماهی نبود

که از آن بربیایم

قلابی‌ نبود

که نجاتم دهد از غرق

و حالم را ببرد مثل انبر

از جمعه‌های سیاه

به لکه‌ای جامانده در هفتاد

از بیست که ‌بگذریم

در خطی که حالاست قطع

بگذریم

شعری در کار نیست

حتی برای شما دوست عزیز

هیس!

این حال را اگر کش بدهی

به سطری می‌رسی

که به جایی نمی‌رسد

چپ و راستم نهنگ

پس کی می‌رسد این ساحل؟

مهدی قاسمی شاندیز

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

بارگذاری...

پادکست شهرگان


آرشیو شهرگان