In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر از یونس گرامی

یونس گرامی، اهل خوزستان، مسجدسلیمان، شاعر ومنتقد ادبی ست که به مدت ۱۷ سال به صورت جدی به شعر وادبیات می پردازد. او از سال ۸۰ درهفته نامه ها و روزنامه های استانی و مجلات تخصصی سطح کشور نیز مانند فصل نامه زنده رود، کلک، پایاب، عصرپنجشنبه، سیاه مشق، شعر به چاپ رسانده و هم اکنون همکار بخش ویژه مقاله وشعر در مجله تخصصی سیاه مشق وفصل نامه فرهنگی زنده رود است.

چندین مجموعه شعر در دست چاپ دارد از جمله:

۱- من به اتفاق مادرم به دنیا آمدم. توسط انتشارات نصیرا

۲- اندوه سفید، توسط انتشارات هشت

۳- انسان معاصر

و . . .

شعر ۱

(جسارت) 

من خوابهای نیمه تمام زیادی دارم

که دربیداری هنوز تکلیفم را

بامرگ موش هایی که ریخته اند

دور وبرم  روشن نکردم

هیچ چراغی را

حتی برگوری که گمشده است درباد

درگذشته هم بارها زیر آن سنگ ها خوابیده بودم

باپوستی که می ریخت

روی صورت موریانه ها

درچشم مار

اما انگار طلسم شده بود

جن خفته درپیراهنم که هراز گاهی می رفت

درپستوی جالباسی برایم انار می آورد.

شعر ۲

(چشم زخم)

من زنی هستم

که یکی ازنیمه هایم

وقتی به خیابان می رود

قلبش را پشت در روسپی خانه ها جامی گذارد

دیگری درملا عام خودش را

برهنه میکند

وبا تابلو

روبه دوربین های شکاری

به سگ های توی خانه لبخند می زند

دیگری توی آشپز خانه

هرروز تکه ای ازانگشتهایش را می برد

وبه خورد شوهرنیمه کاره اش می دهد

دیگری هرشب خواب

سینه هایش را میبیند

که ازبدنش کنده شدند

و به سمت سرطان می دوند

دیگری چروک هایش را

توی مرگ موش می خواباند

می گویندپوست بچه ی توی شکمش روشن تر می شود

دیگری زیر بالش همسرش دعای چشم زخم میگذارد

اما وقتی که برای خرید

بیرون می رود

همیشه چشمش به سمت پنجره ی آن طرف خیابان است

دیگری هروز عکس تازه ای ازبی نظیر بوتو را

به دیوار اتاق اش می چسباند

زیرا معتقد است

این کاریک تروریست کاملا طبیعی ست

که همیشه به عقاید دیگران احترام می گذارد

ودیگری

ودیگری

من زن های زیادی هستم

که زیادهای زنانگیم را

هنوز کسی باور نکرده است

شعر ۳

(دست مرده)

درزندگی

هرکس رابه نام صدا زدم

خاطراتی مرده داشت

که تنها اصواتش در ریشه گیاهان شنیده می شد

من اما نه کودتایی علیه تنهایی خودم بودم

نه یک انقلابی دوآتیشه

که بهانه اش برای دیدن معشوق

پخش علامیه های سیاسی باشد

نه پیشگو

که تعبیر خوابهایش را در کف بینی دیگران می دید

مثل دست مرده

که دهانش همیشه باز است.

نه اعدامی که  قبل از تیرباران

هذیان ها اورا کشته بودند

عصایی موریانه خورده ام

 تکیه داده به پیرمردی

روی صندلی

که سالها پیش در انتظار نامه ای

ازطرف پست چی به خواب رفته

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال