In touch with Diverse Iranian Community

کشتن شخصیت و نارسیسیسم در ELLE

بهترین فیلم خارجی اسکار 89 در سال 2016  |   اکران برای اولین بار در فستیوال کن 2016

464442_jpg-c_300_300_x-f_jpg-q_x-xxyxx کشتن شخصیت و نارسیسیسم در ELLE

Cher d’assaut   در فرانسه و Character Assassination  در انگلیسی به معنای کشتن شخصیت افراد است در محل کار، در خانه، و غیره از جانب فردی که در قدرت قرار می گیرد. این امر می تواند از جانب یک قدرت سیاسی، یک قدرت اقتصادی، یک شخصیت فرهنگی مطرح در جامعه، فردی از اعضاء خانواده، یک زن و شوهر یا از جانب فردی با ویژگی های خاص در هر نماد اجتماعی صورت گیرد. این عمل به طور معمول با نقشه و طرح قبلی صورت می گیرد و فرد مسلط همواره حواسش در پی انجام طرحش می باشد.

شیوه های گوناگونی برای رسیدن به این هدف به کار گرفته می شود، از جمله شایعه پراکنی و خلط اطلاعات تا برخوردی آمرانه یا اغوا و کنش دوگانه به صورت یک گام به پیش دو گام به پس. از آنجا که هدف سلطه جویی است، فرد اقتدارگر ابائی ندارد اگر گاهی از خود ملایمت هایی نشان دهد، و به محض اینکه طرف را به راهی که می خواهد آورد، حرکت بی تفاوتی از خود نشان دهد و بدین ترتیب فرد مورد هدف را در وضعیت تعلیق قرار دهد تا همیشه خود را وابسته به او بداند.

[clear]

کشتن شخصیت از ویژگی های عمده‌ی نارسیسیست هاست. نارسیسیست ها دوست دارند که نابودی فرد را در مقابل خود ببینند. دوست دارند حس ضعف و سستی و ناتوانی را در او ایجاد کنند و از این طریق بر فرد مسلط شوند. این کار را یک مرد نارسیسیست مثلأ از طریق حسود کردن زنی که ظاهرأ با او ارتباط دارد انجام می دهد. از طریق در انتظار گذاشتن او. از طریق بر قرار نکردن تماس. از طریق گاهی مهربان و گاهی سرد برخورد کردن، از طریق نوعی سکس تحقیرکننده از جمله اینکه نخواهد او را ببوسد و او را تشنه نگاه دارد. از طریق خوابیدن با او از پشت. از طریق مدت ها ازخود خبری ندادن و ناگهان شیفته وعاشق بر گشتن، از طریق صحبت کردن از ارتباط های جنسی با زنان دیگر… گاهی شخص ممکن است خود را خسته از دنیا بنمایاند یعنی که قصد خود کشی و از این حرف ها دارد و بدین ترتیب ترحم طرف مقابل را ترغیب نماید، یا خود را دوشخصیتی نشان دهد که حرکات دوگانه اش موجه جلوه کند.

[clear]

چنین افرادی معمولأ با یک نفر ارتباط مشخص برقرار نمی کنند. و همواره چند نفر را هم زمان دارند. مسئله ی آنها خیلی اوقات برقراری رابطه ی حتی سکس نیست. قصد ایجاد حس رضایت از سلطه گری در وحله ی اول قرار می گیرد و برای رسیدن به آن هرکاری صورت می گیرد. و هیچ امر اخلاقی و انسانی در بین نیست. اما استفاده از سکس و روابط جنسی یکی از ابزار مهم است زیرا با احساسات سروکار دارد و راحت تر می تواند عامل اجرایی را به هدف برساند.

[clear]

چنین فردی اگر یک منتقد فرهنگی باشد، و اتفاقأ بسیار دانش و مهارت در این کار داشته باشد، فرد مورد انتقاد را اگر بخواهد جذب کند به عنوان طعمه تا بعد سلطه اش را بر او اعمال نماید، مطلبی بسیار درخور برای او می نویسد، و اگر بخواهد مستقیمأ فرد را به ویرانی بکشد، نقدی می نویسد که دیگر جایی در اجتماع نداشته باشد. و ضربه ای که وارد می کند چه بسا سال ها و حتی پس از مرگ او نیز جای پایش را خواهد داشت.

[clear]

جالب توجه اینجاست که اگر طعمه به خود آید و خود را از میان معرکه بیرون کند، سلطه گر که قبول شکست برایش سخت است، با سماجت تمام باز به دنبال طعمه هست و از راه های گوناگون می خواهد باز جایش را محکم کند. در زندان گواتمالا حتی وقتی زندانیان اعتصاب غذا می کنند، به زور به آنها غذا می دهند تا سلطه گری خود را محافظت کرده باشند. یک مثلأ عاشق نارسیسیست از راه های گوناگون خود را ظاهر می کند تا دوباره قلب درب و داغون معشوق مغبون را به دست آورد. او فقط با سلطه گری است که می تواند حیات خود را ادامه دهد.

در فیلم ELLE   ( او/مؤنث در زبان فرانسه) ساخته ی ” پل ورهوون” هلندی، هیچ هنرپیشه ی زن آمریکائی حاضر نمی شود نقش ELLE  (در فیلم میشل) را بازی کند، و این نقش به هنرپیشه ی مطرح سینمای فرانسه “ایزابل هوپرت” داده می شود. و شاید به همین دلیل نام فیلم را که از کتاب HO به قلم ” فیلیپ دژیان” نویسنده ی متفاوت فرانسوی اقتباس شده است ELLE نام نهاده اند و نه مثلأ  SHE . و به عبارتی این فرهنگ سلطه جویی و اقتدارگرایانه در میان زنان در فرانسه می تواند بیشتر از زنان آمریکائی وجود داشته باشد.

اما چرا ورهوون شخصیت نارسیستش را از میان مردان انتخاب نکرده است که اسم فیلمش را مثلأ (IL ) بگذارد.

در تاریخ اکثر قریب به اتفاق اقتدارگران و سلطه گران مرد بوده اند. به گونه ای که این پدیده نیز چون بسیاری فجایع به علت کثرتش قبح آن از بین رفته است یا امری عادی تلقی می شود اگر اینجا و آنجا هر روز نمونه هایش مشاهده شود.

یک نارسیسیست زن، با این هیبتی که هوپرت نقشش را بازی می کند، پدیده ایست جدید و بسیار قاطع تر و براترو شفاف تر این پدیده را عرضه می کند.

[clear]

وضعیت استثنائی ( state of exception )

086a6cd36b1924c3c053624ee4ea1f9e-450x253 کشتن شخصیت و نارسیسیسم در ELLE

[clear]

در این فیلم که با یک تجاوز خشن از نوع کینکی سکس شروع می شود،  همه نوع رفتار جنسی چون خیانت، هم جنس بازی، رابطه ی جنسی یک پیرزن با جوانی که هم سن نوه اش است، و کتک کاری در سکس دیده می شود. و پدر خانواده نیز 30 سال در حبس به سربرده است به علت یک کشتار دست جمعی.

میشل 50 ساله که تولید کننده ی فیلم های آنیمیشن است، و چندین نفر زیر دستش کار می کنند در کارش بسیار موفق است و با روحیه ی یک نارسیسیست شرکت را اداره می کند. چنین رفتار از جانب او نسبت به همکارش که او نیز یک زن است دیده می شود. با شوهر این زن رابطه دارد و با خود این زن هم می خوابد. و اینها همه در یک رابطه ی مسلط از جانب میشل و تسلیم از سوی بقیه ی افراد حتی پسرش. با پذیرش ضمانت پسر برای اجاره ی خانه، او را مطیع خود می کند. و در واقع او را طوری تربیت کرده که هیچ اراده ای از خود ندارد. میشل حتی در زندگی شوهر سابقش دخالت می کند و هردو را به همان میهمانی کریسمس دعوت می کند و طوری رفتار می کند که دوست دختر جدید شوهر سابق را رها کند.

[clear]

تجاوز که در اولین صحنه ی آغازین فیلم توسط یک مرد قد بلند ماسک دار صورت می گیرد، کسی که دیرتر می فهمیم جوانی بسیار جوان تر از میشل، یهودی و ختنه کرده، خشونت از نوع کینکی سکس را با خود دارد. خوب به هرحال تجاوز جنسی به طور معمول با خشونت همراه است زیرا متجاوز شونده در مقابل دفاع برمی آید. اما این نوع سکس که امر  Submissive و Dominant   از عناصر کار هستند، و خشونت با توافق عامل مهمی در آمیزش جنسی دارد با قوانین خاص خودش، در ارتباط با رفتار میشل به عنوان یک نارسیسیست خواهان سلطه بر همگان در زندگی کاری و خانوادگی برگزیده شده است.

[clear]

نکته ی کلیدی فیلم در اینست که میشل در عوض خبررسانی تجاوز به  پلیس تصمیم می گیرد که خود با این امر مقابله کند و در این بین خود نیز از این تجاوز لذت می برد. و در واقع در اینجا خود که به عنوان ابژه ی حمله استفاده شده است، می خواهد نقش سوژه را به عنوان فرد مسلط بازی کند.

این نکته اهمیت بسیار زیادی دارد در شناخت چنین افرادی که می خواهند این سلطه پذیری را به هر بهائی  داشته باشند و از ریسک هیچ نوع خطری ابا ندارند.

[clear]

میشل خود در مقام شناخت متجاوز بر می آید و در این ارتباط کشف می کند که یکی از کارکنانش فیلم انیمیشنی ساخته است که در آن میشل مورد تجاوز یک هشت پاقرار گرفته است و به شکلی در این فیلم نوعی اعتراض به سلطه گری میشل شده است. اما میشل در مقابل عدم اخراج این فرد از او می خواهد شلوارش را پائین بکشد تا آلت جنسی او را ببیند، زیرا مشکوک شده بود که وی شاید به او تجاوز کرده است. و در می یابد این شخص متجاوز گر نیست زیرا آلتش ختنه نشده است. یعنی میشل در مقام اداره کننده ی این شرکت فیلم سازی به خود اجازه می دهد دست به عملی بزند که از دیدگاه انسانی و قوانین موجود نمی تواند این کار را بکند، اما اختیاراتش به عنوان اداره کننده برای او اختیاری مافوق را بوجود می آورد. به این نوع اختیار “وضعیت استثنائی ” نام می نهند. جورجیو آگامبن در هومو ساکر می گوید: ” اردوگاه های جنگ جهانی دوم زیر قانون وضعیت استثنائی به صورت یک قانون در می آید” و ” فرایافت هایی چون “نژاد” و “اخلاقیات”  با تصورات ذهنی عامل اجرائی مرزش را از دست می دهد”. (قسمت سه بخش 7)

در این جا به دلایلی که میشل به عنوان عامل اجرایی در نظر می گیرد کرامت انسانی افراد معلوم نیست که در کجا قرار دارد. و در واقع رعایت دموکراسی و دیکتاتوری در چنین وضعیتی به مویی بند است.

در زندان گواتمالو، زندانیان اجازه ی حتی اعتصاب غذا نداشتند و مجبورشان می کردند که به زور غذا بخورند. در اینجا نیز می بینیم که کوچکترین حق زندانیان به عنوان زندانیان سیاسی از آنان دریغ شده است که با قوانین موجود در تضاد است.

[clear]

اما در هرحال با طرحی که میشل از قبل کشیده است، ماهیت متجاوز را کشف می کند. و می بیند که اتفاقأ این همان همسایه ی روبروئی است که با زنش زندگی می کنند و او همان کسی است که حس جنسی شدیدی نسبت به وی دارد به صورتی که توسط یک دوربین از پشت پنجره، او را زوم و هم زمان دست در شورت خود را ارضا می کند. و او کسی است که  در میهمانی شب کریسمس طوری تنظیم کرده بود که کنار دست میشل بنشیند و میشل از زیر میز پایش را لای پای مرد می برد. و در واقع مرد ماسک دار را میشل پیش از این به سوی خود جلب کرده بود و از طریق سلطه ی ایجاد شده مرد را به تجاوز واداشته بود.

[clear]

حالا ارتباط علنی صورت می گیرد. و مرد که خشونت عامل تحریک جنسی اوست دیگر نمی تواند کاری کند. میشل او را کتک می زند و مرد را  آماده ی عمل می کند و سکس همراه با کتک انجام می گیرد. و به عبارتی حرکت سلطه جویانه از جانب میشل که ابتکار عمل را در دست می گیرد تکمیل می شود.

و در نهایت تجاوز گر توسط پسرمیشل کشته می شود، کسی که بی خبر وارد می شود و مردی را روی مادرش مشاهده می کند. همکارش از شوهرش طلاق می گیرد زیرا میشل خود به او اعتراف می کند که با شوهرش خوابیده است. و آگاهانه این کار را می کند. زیرا دوست دارد به عنوان یک سلطه گر دوست صمیمی اش را ببیند که زجر می کشد. و در مجموع همه و از جمله پسرش و زن او که بچه شان از یک سیاه پوست است نه از خود پسر،  به صورتی برخورد می کنند که گویا هیچ اتفاقی نیافتاده است و همکار زن حتی از میشل می خواهد که حالا که مردی وجود ندارد آنها با هم زندگی کنند. و به عبارتی این همکار که شوهرش را از دست داده و خانه ی مشترک نیز از دست رفته، حرکت های میشل را نادیده می گیرد و حتی با او می خوابد. و مهم نیست که میشل فردا با فرد دیگری ارتباط برقرار خواهد کرد.

[clear]

تجاوز گر کشته می شود وقتی که حالا هردو با توافق یکدیگر با هم خوابیده اند. اما میشل در مقابل سئوالات پلیس می گوید که قبلأ چنین اتفاقی نیافتاده است. و بقیه هم دم نمی زنند. این همدستی است که قربانیان می کنند با عاملین اجرائی. و به گفته ی حنا آرنت کردارهای شیطانی فقط از جانب سادیست ها و دیوها انجام نمی پذیرد. این امر توسط مردم عادی صورت می گیرد که منافع شخصی خود را ترجیح می دهند و دم برنمی آورند و در نتیجه با عامل اجرایی همدست می شوند.

[clear]

برای اینکه نمونه ی دیگری داده باشیم از چگونگی حرکت یک نارسیسیست، به این قطعه از فیس بوک عمران راتب توجه فرمائید. نقاش یک نارسیسیست است که از تن زیبای مدل تنها حجمی ناشناخته بر بوم ترسیم می کند. زن آزار می بیند که به عنوان ابزار از او استفاده می شود. و از تردید خواننده سخن می رود که گویی این دو به هم دل باخته اند. در واقع خوبست که این حس یا تردید ایجاد شود تا بتوان به هدف رسید. به عبارتی وقتی دلباختگی در میان باشد، حس سلطه گری در این میان پوشیده می ماند. در واقع نقاش دارد با مدل بازی می کند. ابزار دست اوست. و مدل مجبور است که آنجا باشد. نقاش می تواند هر زمان نقاشی را تعطیل کند. ولی ادامه می دهد. نقاش به بهانه ی خلق زیبائی حاضر می شود مدل را آزار دهد. خلق زیبائی در واقع همان حس سلطه گری نقاش است که می بایست هدف را حفظ کند. او در واقع لذت می برد از اینکه مدل آزار می بیند و رضایت قلبی از این منظر دارد.

[clear]

” نقاش، ساعت ها خط می کشد، با زغال بر بوم سفید، یا بر مقوا یا بر کاغذ. چیزی می بیند از جسم زن، که پیش چشم ما نیز تنها خط هایی است و حجمی خیالی در فضا. زن آزار می بیند از ساعت ها در یک حالت ایستادن، یا خم شدن یا در خود پیچیدن. آزرده است از بودن در موقعیتی غیرطبیعی، به سودای آنکه اجزای بدنش، حجمی ناشناخته را چون نخستین انگیزه در ذهن نقاش و به یاری دست هایش بر بوم، بیافریند. زن آزار می بیند چون زیباست، و زیبایی اش تقلیل یافته به حجم فضایی برای ثبت در شاهکاری گمنام. آزار می بیند چون مرد زیبایی اش را نمی بیند و آن را جای دیگری می جوید، شاید در ذهن خود. زن از ابزار بودن دلزده است، و مرد ناتوان از آفریدن زیبایی آزار می بیند. او تمرین می کند، اول در دفتر طرح ها، سپس بر سطح وسیعی از بوم ها، مقواها و کاغذها. آوای خشن زغال و کاغذ، توقف نگاه دوربین بر دست هایی که خط ها را می آفرینند. می خواست تصویری تازه بکشد. از مدلی جدید، از زنی که برهنه در برابرش قرار گرفته. نیاز به فرض همراهی عشق و نمایش، زن را آزار می دهد. تاب نمی آورد و تنش تاب می خورد، و ما نیز جابجا شک می کنیم که نکند نقاش و مدل تازه به هم دل باخته باشند؟ “

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال