In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر از علی جانوند

[clear]

۱

[clear]

Ali-Akbar-Janvand-331x510 چند شعر از علی جانوندخورشید

این روزها

با شرمندگی در خاورمیانه غروب می‌کند

ماهِ و روسپی

هیچ شباهتی به معشوقه‌ ندارند

بادِ آدم‌کش می وزد

دلیلی برای امیدواری میزبان نیست

ببند!

ببند، همانطور که دریچه‌های بسته روی کودک آزادی!

آسیا یتیم

زمینِ سرگیجه دار

باران، خسته از تکرار شستن

خاورمیانه‌‌ی فرزندمرده،

این روزها مدام اشک می‌ریزد

کت‌ها دامن‌ها

هر شب ملاقات می‌کنند

هر شب می‌نوشند به شادباش یکدیگر

علاقه‌ی عجیبی دارند به نوشیدن

خاورمیانه

افریقا

هر نوشیدنی دیگر

زمینِ نگران

دلیلی دارد

 ببند‍!

[clear]

[clear]

۲

[clear]

اینجا

هیچ زنبیلی،

برای کلمه نوبت ندارد

هیچ شاعری

بر سکو ترانه نمی خواند

اینجا

هیچ خیابانی عاشق نمی شود

یا نغمه ای که نوازش کند

بوقی  که حوصله روز را سرببرد

یا نیلوفری که بخواهد بشکوفد

 نانی که طعم تازه اش بپراکند

صبحی که شور و ازدحام

یا شبی با  دستهای پر  از انار سرخ

شرابی که به  شادی؛

یا لحظه ای با یک دم آرامش

یک جرعه خواب

جایی ندارد!

[clear]

بتن، آرماتور،

آهن، آوار،

آوار

آوار

اینجا

شهر من حلب

جایی برای زندگی ست

[clear]

[clear]

۳

[clear]

 خاورمیانه ی زخم خورده می لرزد

در این دوران مه آلود

 روزها، یخ زده مانده اند

گذری به  بهار نمی رسد

 جان ها جا مانده اند در مسیر مستراح صحرایی

شهروندان عجول

خارج از کادر سلفی اند

لباس های تنگ

گروه گروه می ترکند

نظامیان در گردباد سان می بینند

فصل ها کوچ کرده اند

غایبان بزرگ شهر،

 ردشان، منتهی به دریاست

 بقچه ها، کوله بارهای خیس و کفش های کودکانه

به ساحل بازگشته

هیچکدام حرف نمی زنند

نشاط و آرامش

درخاطرات مهجور

در ساک های اضطراب

زیر آوار مدفون اند

اینجا خاورمیانه،

نام دخترها  و پسرهایش

کوبانی،

قندوز،

هویزه،

حلبچه،

دیاربکر،

بغداد

و البته کابل

بر سر زبان هاست

هیچ نیلوفری،

در تنگنای بمب و انتحار،  نمی شکوفد

راه رسیدن به عشق

از گذرگاه های آوار و آهن می گذرد

خون و خیانت

هیچکدام مسئولیت نپذیرفته اند

و جنایت همیشه در دسترس

اینجا خاورمیانه

اندوه سرخط همه ی خبرها

انسان محاصره

زمان آلوده

زمین اندوهگین

و بهار نیامده از در دیگر می گریزد

[clear]

[clear]

۴

[clear]

ویران!

شهر،  بی چراغ مانده

و صنوبرهای افتاده،

برای شناسایی

زخمی و خشک اند

[clear]

خراب!

دیوارها نمی ایستند

سایه نه کوتاه است نه بلند

تنهایی، خسته از این همه سکوت

[clear]

شکسته!

درها، دلها با گل میخ های اکسید

با آرزوهای سلاخی

[clear]

افتاده!

بر درگاه، درها، با قفلهای بسته

لنگه به لنگه

با گورهای گسترده ی کبوتران بال بسته

[clear]

خاموش

دیگر چرخ بر پاشنه نمی چرخد

چراغ ها خاموش

خاموش

خاموش

در تاریکی شهر

جماعتی با ولع،

 نفت غنیمتی سرمی کشند

جماعتی،

 فریاد می کنند خدا بزرگ است

و برادرها همچنان

برای اثبات معرفت الله

با تفنگ های دیگران

همدیگررا نشانه می روند

بی سامانی رقه، کوتاه ترین راه بهشت است.

[clear]

[clear]

۵

[clear]

در رویایم خوابی می شکند

در خوابم دهانی باز

باز می ماند

و دنیا رخت بر  می بندد و می پراکند

رویایی که با دهان زخم خندیدم و گریستم

خندیدم‌ و گریستم

چه کسی  از روسپی خانه به معبدام  انداخت؟

نیروانا

درازنای بطن تیره و دهشتناک‌‌‌

پی رستگاری در معبد

 از کالبدی به کالبد دیگر

دون به دون

درس تناسخ از بر می خواهند

رستگاری من راز زاغی ست

که جوجه از دهان خورشید ربوده

 خواب آشفته ی رستگاری

با زخم باز

با دهان بسته

روز شکفتن بیضه ی خورشید

در دهان کهکشان

آشفته و خواب آلود

پراکنده و وهم آلود

سربرآسمان

راه شیری بسیار غبارآلود است

[clear]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال