In touch with Diverse Iranian Community

جهان در «خشک خیالی» یک سال شمسی را سوزاند

0 215

سال نود و شش شمسی در حالی به پایان می رسد که در جهان روند رویدادها و تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی، امنیتی و فرهنگی هم چنان در ریل معیوب خود گویا قرار نیست این قطار و مسافران نگران آن را به مقصد برساند. جهانی که حداقل در طی یک دهه اخیر تابع “آنارشی” موجود بیش از آنچه نگاه به “صلح” داشته باشد بر طبل “جنگ” کوبیده است و این روند نه تنها در عرصه ژئوپلتیک که در تمامی عرصه های زیست انسانی ملت ها، کشورها، مناطق و جهان را در چنبره “تضادهای متنی” درگیر کرده است. جهان وارد دوره یی شده است که سیستم ها و نظم های موجود مشروعیت خود را هر روز بیشتر از دیروز در مقابل رشد شتابنده حرکت های “ضدسیستمی” از دست داده و دیگر قادر به مدیریت بحران نمی باشند. دنیای امروز بسیار ترسناک تر از دوره برخاستن از خاکستر جنگ جهانی دوم شده است و دوباره تصویر دهشتبار زایش فاشیسم در دهه سی میلادی را در چشم انداز پیش روی خود می بیند. آنچه در این سال گذشت برآمدن و برآیند تجمیع تضادهایی در عرصه داخلی و نظام بین المللی بود که هر کدام با تاثیر متقابل بر دیگری بر تشدید بحران های موجود افزود و متاسفانه با عقب گردهای قابل تامل، بستر بحران های جدید را در وضعیت ملی و بین المللی هم موجب گردید. به عکس تصور غالب و تبلیغ محافل شبه روشنفکری نظام سرمایه داری، با فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم نه تنها “پایان جهان” اتفاق نیافتاد که حتی این تلقی پایان “ایدئولوژی” نیز دروغ خود را به عیان نشان داد چرا که “اندیشه” در حوزه فلسفه سیاسی اصولا در هر شکلی وقتی در موقعیت تاثیرگذاری و مرحله هژمونی قدرت در چارچوب ساختمان “دولت” قرار می گیرد الزاما “روابط اجتماعی” را به موقعیت حاکمیت قهری و تابعی از ایدئولوژی می کند. به همین دلیل دوره جدیدی از “جنگ سرد” در نظام تک قطبی کنونی شکل گرفت که به خلاف نظم اردوگاهی گذشته (سرمایه داری – سوسیالیسم) این بار تابع تضاد منافع، شکاف های داخلی به خصوص تقابل کار و سرمایه، مناقشات خارجی و منازعات درونی فورماسیون حاکم بر ساختارهای ملی و نظام بین المللی بود.                   

در این سال در چارچوب آنارشی، تضادهای درون سیستمی، رقابت های ژئوپلتیک و بحران نظام سرمایه داری تقریبا در تمامی مناطق و حوزه های ملی، منطقه یی و بین المللی یک روند “بحران زا” به حیات خود ادامه داده و متاسفانه نسبت به گذشته در حال تشدید هم بود. از آمریکا تا ایران، از اتحادیه اروپایی تا روسیه، از چین تا ژاپن و از شاخ آفریقا تا خاورمیانه در چارچوب همین آنارشی و گسست های واقعی “نهاد قدرت” با “نهاد مردم” و به تبع از صلح تا جنگ این بی ثباتی تسلط یافته است. چنانچه در جریان پنجاه و چهارمین “کنفرانس امنیتی مونیخ” که در طی روزهای 27 بهمن تا 29 بهمن در آلمان برگزار گردید “زیگمار گابریل” وزیر امور خارجه آلمان در سخنرانی خود به صراحت گفت “جهان در اوایل سال ۲۰۱۸ بر لبه پرتگاه ایستاده است”. در حالی که کمپ غربی در این کنفرانس بر روی میزان بودجه نظامی اعضای ناتو چانه می زدند و نسبت به عواقب اخلال در نظم دلبخواه خود به دیگران هشدار می دادند اما از طرف دیگر “سرگی لاوروف” وزیر امور خارجه روسیه ناتو را متهم کرد که با گسترش خود در شرق اروپا امنیت جهان را به خطر انداخته است و افزود “ناتو در مغز و قلب یک سازمان متعلق به دوران جنگ سرد است و دوران حکمرانی باشگاه نخبگان آمریکا بر جهان سر آمده است”. در واقع آنچه در این کنفرانس گذشت تصویر کاملی از اغتشاش در حوزه امنیت بین المللی بود که در این سال نه تنها در جهت ثبات بخشی و برون رفت از بحران حرکت نکرد که از توفان در راه و آینده پر مخاطره خبر می داد.  

در قاره آمریکا با روی کار آمدن “دونالد ترامپ” رئیس جمهوری راست افراطی نه تنها کشور آمریکا دستخوش افزایش دوقطبی های منازعه جویانه در تمامی ابعاد گردید که به دلیل سیاست ناسیونالیسم تهاجمی دولت وی روابط درون قاره یی به خصوص با کانادا و مکزیک به عنوان متحدین سنتی این کشور دچار اخلال اساسی گردید.

در قاره آمریکا با روی کار آمدن “دونالد ترامپ” رئیس جمهوری راست افراطی نه تنها کشور آمریکا دستخوش افزایش دوقطبی های منازعه جویانه در تمامی ابعاد گردید که به دلیل سیاست ناسیونالیسم تهاجمی دولت وی روابط درون قاره یی به خصوص با کانادا و مکزیک به عنوان متحدین سنتی این کشور دچار اخلال اساسی گردید. هر و مرج در ساختار سیاسی بزرگترین هژمون جهانی در این سال به درجه یی رسید که افشاء، اخراج، کناره گیری و اختلاف در ساختارسیاسی و دولت جدید به یک رویه عادی تبدیل شد که آخرین مورد آن اخراج “رکس تیلرسون” وزیر امور خارجه این کشور به شیوه غیرمعمول توئیتری در سه شنبه 22 اسفند بود که این چرخه معیوب را تکمیل کرد، هر چند که آمریکا هم چنان توسط “دولت پنهان” کنترل می شود. از طرف دیگر با تشدید بحران اقتصادی دولت های چپ میانه در برزیل، آرژانتین و شیلی و هم چنین دولت هایی که خود را در چارچوب انقلاب بولیواری تعریف کرده و به دلیل سیاست رفاه توانسته بودند هم زمان رشد اقتصادی و برابری نسبی اجتماعی را دنبال کنند، دچار بحران عدم توان پاسخگویی به برنامه های تعیین شده گردیدند و چپ میانه قدرت را به راستگرایان واگذار کرد و بولیواری ها هم درگیر منازعات فزاینده در عرصه داخلی شدند.                

اتحادیه اروپایی نیز در چنین وضعیتی از بحران بی نصیب نماند و از درون صندوق های رای به عنوان تجلی دمکراسی بورژوایی در طی سال های اخیر و به خصوص انتخابات انجام شده در این سال شاهد زایش راست افراطی به عنوان یک نیروی قدرتمند سیاسی در عرصه ملی و منطقه یی بود. مشکل اتحادیه اروپایی و حتی کشورهای غیر عضو در این چرخه معیوب در این بود که به خلاف سیالیت معمول آرای انتخاباتی در چنین نظمی این بار با افول احزاب سنتی، هر چند که چپ رادیکال توانست تا حدودی موقعیت بدیل خود را ترمیم و تقویت کند اما به دلایل زیادی برنده واقعی این وضعیت بدون تردید همان راست افراطی بود که با استفاده از نارضایتی عمومی و یارگیری از “لمپن پرولتاریا” توانست جایگاه مستحکمی را برای خود در ساختار سیاسی مهیا کند. انتخابات سوم مهر ماه آلمان که حزب مهاجرستیز و راست افراطی “آلترناتیو برای آلمان” با کسب حدود 13 درصد آراء هم اکنون بزرگترین فراکسیون اپوزیسیون در “بوندس تاگ” است و هم چنین انتخابات اخیر ایتالیا در یکشنبه 13 اسفند که حزب پوپولیست “پنج ستاره” موفق به کسب 32 درصد آراء و حزب راست افراطی “لیگ” با کسب 17 درصد رای در صدر ائتلاف جناح راست قرار گرفت، نشانه های فروپاشی اتحادیه را در خود دارد. به همین دلیل همه در این نکته متفق القولند که دوگانه ی نئولیبرالیسم و مشکلات ساختاری اتحادیه اروپایی در حدی است که بدون تجدیدنظر اساسی در ذات آن ها، اروپا دچار بحران ساختاری می شود. اروپاییان هم چنین باید با واقعیت بازیابی قدرت روسیه به عنوان بال شرقی این قاره، خود را وفق دهند چرا که در رقابتی که بین واشینگتن با محور مسکو – پکن وجود دارد، می تواند آنان را به حاشیه براند. این در حالی است که روسیه خود را برای انتخاب دوباره “ولادیمیر پوتین” در روز یکشنبه 27 اسفند آماده می کند و پیروزی وی در راستای بازیابی قدرت این کشور از قبل مشخص می باشد.                         

خاورمیانه هم چنان کانون بحران و تنش های ملی، منطقه یی و بین المللی در این سال بود و با استراتژی جدید ترامپ برای این منطقه تشدید منازعات بین اضلاع قدرت در این منطقه اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. بحران سوریه هم چنان مرکز تصادمات منطقه یی و جهانی است که نگاه ها را به خود معطوف کرده است و با شکست داعش هم اکنون بازیگران اصلی در مقابل هم صف آرایی کرده اند. اما شاید قربانی بزرگ وضعیت جدید، موضوع یمن باشد که در سکوت جامعه جهانی به دلیل خاصه خرجی های عربستان و حمایت یکجانبه غرب و اسرائیل از این کشور، مردم و به خصوص کودکان این سرزمین ماتم زده بالاتر از تلفات جنگی در گرسنگی و بیماری به دلیل تحریم های همه جانبه یک محاصره کامل و یک جنگ ریاکارانه آرام آرام جان می دهند. ظهور ترامپ در آمریکا و حمایت مطلق وی از دولت راستگرای “بنیامین نتانیاهو” که حتی در نقض قطعنامه های شورای امنیت، ترامپ را به انتقال سفارت این کشور به بیت المقدس متقاعد کرد، شاید برای یک دوره طولانی پرونده صلح بین اسرائیل و فلسطین را بسته و دولت رام الله را در معبد داود قربانی کرده باشد. منازعه ی بین ایران درگیر جنبش های اعتراضی برای نان، کار، آزادی و تساوی جنسیتی با عربستان و به تبع متحدین منطقه یی آنان در شرایطی روز به روز تشدید می شود که ترکیه به رهبری “رجب طیب اردوغان” را نیز جهت تغییر ساختار سیاسی این کشور به تهاجم جنایتکارانه به منطقه “عفرین” در نقض کامل حاکمیت ملی سوریه وادار کرده است. دردها و تجمیع بحران های خاورمیانه به میزانی افزایش یافته است که کمتر کشوری در این منطقه را می توان سراغ گرفت که در وضعیت عادی قرار داشته باشد تا جایی که در این سال قطر از هم پیمان گروهبندی عربستان نیز به موقعیت دشمن رانده و وارد یک بحران شد.                 

شرق آسیا در موقعیت قدرت هژمونیک چین و بحران شبه جزیره کره یک مجموعه از پیچیدگی های اقتصادی، سیاسی و ژئوپلتیک را موجب شده است که نگاه رقیبان دو سوی آتلانتیک را به خود جلب کرده است. در حالی که در یازدهمین کنگره خلق چین در روز یکشنبه 20 اسفند لغو محدودیت دوره یی ریاست جمهوری با اکثریت قاطع به تصویب رسید به نظر می رسد که جهان باید به همان نسبت که با قدرت نوظهور اژدهای زرد مواجهه است تا زمان بیشتری با نقش کاریزماتیک رهبری “شی جین پینگ” هم کنار بیایند. اظهارات جدید رهبر چین در مورد ایفای نقش بیشتر این کشور در حوزه بین المللی در آستانه سال 2018 میلادی زنگ هشداری بود که دومین اقتصاد جهان هم چنان که خود را برای کسب رتبه اول آماده می کند به موازات افزایش بودجه نظامی خود قصد دارد تا نقش تعیین کننده تری چارچوب توازن قدرت در حوزه ژئواکونومیک – ژئوپلتیک بازی کند، برای رقیبان این کشور به صدا در آورد. اما بحران شبه جزیره کره در طول یک سال گذشته از مرز رسیدن به آستانه جنگ و احتمال کاربرد تسلیحات اتمی با دیپلماسی زیرکانه “کیم جونگ اون” بعد از دستیابی به مرز مصونیت نظامی، برای احیای روند مصالحه امروز به مرز تحقق صلح رسیده است و شاید این یکی از محدود نشانه های مثبت رخدادهای جهانی در تمام طول سال نود و شش شمسی به حساب آید. هم اکنون آنچه جهان شاهد آن می باشد تصویر فاجعه یی است که سال کهنه برای سال جدید به میراث می گذارد و شوربختانه این میراث شوم در سال آینده پرونده قطورتری از خود برای تاریخ به یادگار خواهد گذاشت و به همین دلیل هر کشوری که در این شطرنج سیاسی کوچکترین اشتباهی کند باید هزینه های سنگینی بپردازد.         

     23/12/96                                                                   اردشیر زارعی قنواتی      

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال