شعر گزيده‌ها

آن سویِ دریاها

آن سویِ دریاها

«خزانِ عمرِ من امید خواهد
بهاری پُر زِ سرو و بید خواهد»
«صدف کردم کنون آغوش خود را
بیا در آن که  مروارید خواهد»

___________

دلم آن سوی دریاها به بنده
سرم فارغ زِ بندِ چون و چنده
گرفتم دل به کف گفتم بیا، این
ندانستم دلش جایی به بنده

ــــــــ

نه گوشم در پیِ اندرز و پنده
نه هوشم پاپیِ زنجیر و بنده
نهادم در کفَش دل را و جان را
نمی‌دانم کجایش درفکنده

ـــــــــ

تو ای دریای دورِ سرگذشتم
تو ای شوق و سرورِ کوی و دشتم
منَت جز قطرۀ باران نبودم
در آغوشِ تو مروارید گشتم

ـــــــــ

تو را بر هرچه، از سودا بپرهیز
مکن جان را ز شوق و شور لبریز
که تابِ آتشِ تن را ندارم
دریده‌پیرهن، با من میامیز

22 اکتبر 2018 – سی‌ام مهر 1397
ونکوور ، بریتیش کلمبیا – کانادا

 

 

 

Related posts

پنج شعر از علی نگهبان

علی نگهبان

زرین‌کوب، نمونۀ فرهنگ پرداز شرقی

شهرگان

تشکیل دومین زنجیره انسانی برای نجات کارون

شهرگان

اظهار نظر