
سه شعر از ابوالفضل حکیمی
۱ بجا نیاوردن آسمان در چشم های کوره به هیچ می رسد مدت پرنده که زیر پای ما مقرر است خطوط دستت بر...
Read MoreSelect Page
ابوالفضل حکیمی | 3 فروردین 1404
۱ بجا نیاوردن آسمان در چشم های کوره به هیچ می رسد مدت پرنده که زیر پای ما مقرر است خطوط دستت بر...
Read Moreابوالفضل حکیمی | 14 بهمن 1403
1 در آتش است آنگونهپرت شدن معلم ها از پنجره ی زنگ هنرنجات فاصله ی تو را از پتوها بیشتر از پرتو...
Read Moreابوالفضل حکیمی | 26 دی 1403
در آتش است آنگونهپرت شدن معلم ها از پنجره ی زنگ هنرنجاتفاصله ی تو را از پتوها بیشتر از پرتو ها...
Read Moreابوالفضل حکیمی | 15 آذر 1403
به ما نگاه کن به سرزمین زوال عقل مردمی از گرسنگی تو خوشحال مردمی از گرسنگی خوشحال فراموش کردم...
Read Moreابوالفضل حکیمی | 10 مرداد 1403
1 مادرم بلند می شود این دروغ را عینک می زند قیچی بر می دارد می رود به سمت شهری که پارچه ای نیست...
Read More