تازه‌ها شعر گزيده‌ها

شعری از فرشته وزیری نسب

فرشته وزیری نسب ,کرمان , ارشناسی ارشد , ادبیات انگلیسی, ایران , ۱۳۸۰ , آلمان ,مهاجرت

 

چطور می‌شود به این دهان‌های حیوانی پر هوس

گفت که کشاله‌های من

خسته‌اند از عبور دست‌های بی تبلور؟

چطور می توان گفت

که از جای خالی عشق

در میان چشم‌های شیشه‌ای عروسک

مرده‌ام؟

چطور میتوان گفت

که در نبود دوران نازک سر انگشت‌ها بر پوست

وقتی که

بیخ گوش ها را

هس هس تنی بر افروخته می‌گیرد

تنی که خاکستر می‌شود

پس از هر گر گرفتنی

چیزی در من میمیرد؟

هر بار چیزی در من می‌میرد.

هر بار جوانه‌ای زیر خاک زنده میشود

هر بار برگ های سبزی می‌میرند.

باید به فروغ بگویم

که دست‌هایش سبز نشد

دست‌هایش در باغچه‌ی خانه پژمرد

و خانه اجدادی

با کاج‌های بلند

و کلاغ‌های پرگو

در زلزله ویران شد

باید به فروغ بگویم

که از کوچه‌ها باز بوی ادرار می‌آید

و همچنان همه فاتح می‌شوند

به ثبت خود در میان شاعران

به کتابی که شماره‌ای از ارشاد دارد

و فروشی رقت‌انگیز

باید به فروغ بگویم که خسته‌ام

و دوست می‌دارم که

«فاصله‌های رخوتناک بین دو هم‌آغوشی»

ادامه داشته باشد

تا وقتی که شعر

جایی در قلب‌ها ثبت شود.

Related posts

گفت‌وگو با دکتر ساناز فتوحی پژوهشگر و نویسنده

پیش‌فرض سایت

اِعجاز واقعیت: رازِ بقا و تکامل طبیعی

حبیب ناظری

افسردگی پس از فوتبال را فراموش کنید: خبرهای خوشی در راه است

شهروند بی‌سی

اظهار نظر