
داستان کوتاه هست و نیست
هوا سرد شده بود و برف آرام آرام می بارید. ظهر یکی از روزهای اواخر دی ماه بود. گویی در آسمان بزم...
Select Page
مژگان عالیشاه | 9 اسفند 1403
هوا سرد شده بود و برف آرام آرام می بارید. ظهر یکی از روزهای اواخر دی ماه بود. گویی در آسمان بزم...
فرشید شیروانی | 30 بهمن 1403
از ظهر گذشته بود. مینیبوس جلوی گاراژ لب جدول در خیابان ایستاد. تمام طول راه احمد چیزی نگفت؛ در...
شهلا شهابیان | 23 بهمن 1403
آناکوچیکه گفت: – هیچ خبری نیست، نه تیتیل، نه چیچینی، نه شوبوغ. صبحانه میخوردیم. عمهآنای...
فرمیسک فیروزی | 15 بهمن 1403
خواب نمیدید، چون با چشمهای باز به سقف خیره شده بود. همیشه دم دمههای صبح با همین صداها از...
شهلا شهابیان | 10 بهمن 1403
خرت، خرت، خرت… صدای جویدن استخوان و خُره کشیدن سگها!باز رسیده بودند به گودِ آشغالا و...
پوروین محسنی آزاد | 10 بهمن 1403
در شهر بازیِ کَشتی پرنده در تونل وحشت قطار با اهنوتلپ در تاریکی پیش میرفت و مسافران را مثل یک...
نوشین جمنژاد | 8 بهمن 1403
هراسان به میلههای آهنی نگاه میکنم، تندتند همهجا را از نظر میگذرانم، صبرم لبریز شده است! هر...
عزت گوشهگیر | 3 بهمن 1403
به کتابخانه شهر دعوت شده ام. پس از آشناسازی کارم به حضار توسط کارشناسی، به روی صحنه می روم....
رکسانا حمیدی | 7 دی 1403
اولش یه چیزی به گوشم خورد مثل “ببین”. بعد آهنگ کلماتش، سکوت و تکیههای آوایی و لحنش...
مژگان مشتاق | 1 دی 1403
زن پاکت نامه را که دید، دست خط خودش را شناخت! اما… اما نامه با خودکار قرمز نوشته شده بود. پس...
علیرضا حقیقی | 25 آذر 1403
دود قرمز فضای نیمهتاریک اتاق را پر کرده بود.آینههای یکدستِ دیوارها و سقف، باعث شده بود همه...
پوروین محسنی آزاد | 23 آذر 1403
دکتر روانپزشک گفت: “بگید چتونه مادر.” پیرمرد گفت: “اون حرف نمیزنه.” ...
نزهت عبدالهی | 15 آذر 1403
زندگی داشت از لبهی تیغ هم برآن تر میشد،… یک پس و پیش بیشتر نمانده بود… که به انتهای...
مونا امامی | 14 آذر 1403
در شکم یک هزارپا زندانی بودم. نه متأسفانه خواب نبود. من واقعن در زندانی که به آن هزارپا می گویند،...
مرضیه ستوده | 10 آذر 1403
جشن عروسی آکیم و آذر در باغ دلگشای مدرسه، برگزار شد. در مدرسهای که آذر معلم بود، در شهرکی...
عزت گوشهگیر | 15 مرداد 1403
زن، شاید برای پر کردن یک حفره خالی مخوف بود که تلفن را برداشت و به مردی که سال ها پیش دوست می...
هادی ابراهیمی رودبارکی | 14 مرداد 1403
نویسنده: ماچیکو ناکائوبرگردان از انگلیسی: هادی ابراهیمی رودبارکی نویسنده متن انگلیسی: سوزان...
شیوا شکوری | 8 مرداد 1403
اثر ارنست همینگویبرگردان: شیوا شکوری سه سرباز رومی، ساعت یازده شب در میخانه مشغول نوشیدناند....
فاطمه دریکوند | 23 تیر 1403
یک اسپایگتی شکل دار رو به بیژن و آنا بالا میگیرم. ته اتاق روبرو دارند لگو میچینند. تلویزیون...
محسن هرندی | 23 تیر 1403
پیرمرد را تیچـر صدا می زدنند. اکثر شب ها کنار پیتِ آتش می نشست و کتاب می خواند.
امیررضا بیگدلی | 27 خرداد 1403
وقتی گرازها پا به خواب شما میگذارند
هادی ابراهیمی رودبارکی | 23 خرداد 1403
روی دورترین صندلی بار جلوی پیشخوان نشست.
نرگس کرمی | 15 خرداد 1403
باد زوزه میکشد و در هوار جمعیت صدای گلهی کفتارهای وحشی میدهد