یک شعر از سعید جهانپولاد
نفوذی
من یک جاسوس چندجانبهام
از جفتگیری دولفینها
تا تخمریزی لاکپشتها
در اعماق سواحل جنوبی را
عکاسی کردهام
و لحظه لحظهی رشد
بچه کانگوروها را
وقتی در کیسهی مادهها
مشغول تجارب زیست جمعی اند
ثبت کردهام
با خبرم از بارش های فصلی و یا موسمی
و خوب میدانم
گرگها کی عاشق میشوند
کی میخوابند
کی شکار میکنند
من یک نفوذیام
خوب میدانم
خیسی دماغ اسبها
به چهکار میآید
یابو چگونه زیر فشار بار
خستگی در میکند
و حواس اش همیشه پی علفزارهاست
گویا بودایی در هذیان ذن
من جاسوس چند جانبهام
از ابرهای مهاجر
ابرهای عقیم
تا نسیمهای ملایم
تا خشکسالی پایدار
خبرهایی مخابره میکنم
به ایستگاه فضایی
نقشهی منزلگاههای دریا را
صخرههای مرجانی و
زیست دریایی جاندار و بی جانان را
حتا در فواصل خیزابها بلدم
من یک نفوذیام
جاسوس چند جانبه
و فقط یک بارتوانستم آنقدر
به قبیلهی گوریلها نزدیک شوم
که با حاکم بزرگ
(گوریل رئیس)
بغل به بغل سلفی بگیرم
و یکبار دیگر توانستم
در میان گلهی گورخران
خود را چنان استتار کنم
و آنقدر خودی شوم
که عطسهی آبستنی مادهایی را
روی صورتم حس کنم
من یک نفوذی ام
و خوب میدانم
گیاه معطر در دهان پلنگ
به چهکار میآید
بوی مدفوع گراز
چطور حواس روباه را
پرت میکند
تا مصون نگه دارد
موش صحرایی را
و چطور گلهی شیر را
برای یک شکار خونین
آماده میکند
من جاسوس چند جانبهام
نقاط حساس زمین را بلدم
بلدم چطور روی لبهی تیز پرتگاه راه بروم
و ابعاد شاخ نره گوزن را
محاسبه کنم
و خوب میدانم
به وقت غروب
وقتی روی صخرههای سرخ
در سرزمین اجدادی
مآااغ میکشد
چه تنهایی اندوهناکی
بر دشتهای وطنم پهن میگردد
من یک نفوذیام





















