Advertisement

Select Page

«ادبیات مهاجرت یا مهاجرت ادبیات»

«ادبیات مهاجرت یا مهاجرت ادبیات»

در چند دهۀ اخیر صاحب نظران و منتقدان ادبی و اجتماعی بحثی را مطرح و به کرات به آن پرداخته‌اند بنام ادبیات مهاجرت. اینان با همان رویکرد هرمنوتیک سنتی و رجوع به مؤلف، خاستگاه و خصوصیات و زندگی فردی او به نقد و بررسی ادبیات زبان فارسی نشسته‌اند و بر اساس بینش تقابل‌های دوگانه بر آن شده‌اند تا با مرزکشی میان این دو دسته و با در برابر هم و قرار دادن تألیفات نویسندگان و هنرمندان مهاجر با نویسندگان و هنرمندان داخلی و مقایسۀ آنان به لحاظ فاصله جغرافیایی و مکان زندگی‌شان. به وجود (گونه‌ای تازه از ادبیات بنام ادبیات مهاجرت) رسمیت بخشیده و بر آن صحه بگذارند.
به باور من هرآنچه که تاکنون در این مورد به نوشتار درآمده بیشتر از همان دیدگاه هرمنوتیک سنتی بر روی خود فرد (مؤلف) توجه شده است. به این معنی که مهاجرت فیزیکی و جغرافیائی فرد چگونگی زیست و تحولات شخصی و زیستی و روانی آنها توجه شده و مد نظر بوده است‌. در حالی که شاید مناسب‌تر بود تا نوشتار آنان و تحولات زبانی و ادبی در آفرینش‌های آنان توجه می‌شد. ویژگی‌ها و کارکردهای زبانی آنان را مد نظر و قیاس و بررسی قرار می‌دادند. چرا که در زبان و تولیدات و خلاقیت زبانی آنان است که می‌توان میزان ادبیت و تفاوت کیفیتی و نوشتاری آنان را کشف و تشخیص داد. پس لازم است که نوشتار مورد بررسی و نقد قرار بگیرد، نه خودِ مؤلف و زندگی شخصی او. در شرایطی که نویسندۀ مهاجر با همان زبانی می‌نویسد که نویسندۀ مانده در داخل و محصول هردو با یک زبان مثلاً فارسی تولید می‌شود. چه اهمیتی دارد که یکی شیراز زندگی می‌کند یا تبریز یا تهران یا لندن و پاریس؟
هر زبان محصولات خودش را تولید می‌کند و در این میان آنچه قابل اهمیت است خودِ محصول تولید‌شده است، نه فرد یا مکانی که این محصول در آن آفریده شده است. نویسندگان ما طبیعتاً همه در یک منطقۀ خاص جمع نبوده و نیستند. مثلاً حافظ در شیراز و خیام در نیشاپور و فردوسی در طوس می‌زیسته‌اند. اما آنچه امروز گنجینۀ ادبی و فرهنگی ما را شکل داده است، آفرینش‌های زبانی آن‌هاست، نه مکان یا محل زیست آنان. مارکس از آلمان گریخت و به انگلستان رفت و تألیفات او تا آنجا که به زبان آلمانی نوشته شده، اگر چه امروز میراث علمی و فلسفی جهان است، اما در زمرۀ ادبیات آلمانی محسوب می‌شود. بکت از ایرلند به فرانسه گریخت، اما به‌خاطر تألیف به زبان انگلیسی تألیفات او در زمرۀ ادبیات انگلیسی شمرده می‌شود. میلان کوندرا هم که یک مهاجر چکسلواکی تبار بود و به فرانسه گریخت چون به زبان فرانسه نوشت، ادبیات او در زمرهٔ ادبیات وطنی‌اش محسوب نمی‌شود. ژاک دریدا و کامو نیز همچنین هردو الجزایری‌تبار زاده و بزرگ شده در الجزایر بودند که به فرانسه مهاجرت کردند. اما چون به زبان فرانسه نوشتند، تألیفات‌شان در زمرۀ ادبیات فرانسه محسوب می‌شوند، نه در زمرۀ ادبیات مهاجرت عربی یا الجزایر. در نوشتار ادبی تا آنجائی که کارکردها و ویژگی‌های زبانی اساس است، موضوع و مکان تألیف و خودِ مؤلف و زندگی فردی‌اش از اهمیت چندانی برخوردار نیست. «سلاخ خانه شماره پنج» کورت وونه‌گات که مکان حوادث آن در اروپا و میدان‌های جنگ جهانی دوم در آلمان نازی رخ می‌هد، هرگز جزو ادبیات آلمانی محسوب نمی‌‍شود. به آن خاطر که نویسنده‌اش امریکائی بوده است، بلکه چون به زبان انگلیسی نوشته شده است.
اغلب آثار هرمان هسه در هندوستان و شرق دور اتفاق می‌افتد. اما به زبان آلمانی است و در زمره ادبیات آلمانی محسوب می‌شوند. قادر عبداله نویسنده ایرانی‌تبار که آثار او به زبان هلندی نوشته شده‌اند، اگرچه مکان و حوادث داستان‌های او ایران است، اما ادبیات او را نمی‌توان در زمره ادبیات فارسی و زبان فارسی یا خود او را در زمره نویسندگان مهاجر فارسی زبان به حساب آورد. آثار خالد حسینی نویسنده افغان‌تبار را نیز به‌علت نگارش به زبان بیگانه (‌انگلیسی) نمی‌توان در لیست آثار و ادبیات فارسی طبقه بندی کرد. همانطور که آثار هدایت، بزرگ علوی و جمال‌زاده را نمی‌توان جزو ادبیات مهاجرت محسوب کرد. به‌ قول هایدگر این زبان است که حرف می زند، نه فرد.
کم نیستند نویسندگان ایرانی مهاجری که در کشورهای دیگر مقیم یا اقامت کرده‌اند و به تولید ادبیات در زبان فارسی می‌پردازند. هدایت در فرانسه‌، جمال‌زاده و علوی در آلمان و نیما و شاملو و رویایی و نادر‌پور و فروغ و غیره در ایران آفریدند و همه فارسی‌زبان و به فارسی نوشتند. به صرف خارج بودن از محدودۀ جغرافیایی نمی‌توان میان نوشتار حد و مرز تعیین کرد. بلکه آنچه در نقد ادبی اهمیت دارد و لازم است که مورد اساس بررسی و نقد قرار گیرد‌، کارکردها و ویژگی‌های زبانی آن‌هاست. خارج از مرزهای جغرافیایی و زیستی و وطنی نوشتن و آفریدنِ صرف، هیچ امتیاز و برتری بر آن چه در داخل از مرزها نوشته می‌شود، نمی‌تواند داشته باشد.
بعضی‌ها همواره بر این باورند که ادبیات مهاجرت بر ادبیات داخلی تاثیر مثبت و ترقی‌خواهانه داشته است و بعضی هم این ادعا را باطل و بر‌عکس آن‌را مدعی شده‌اند. اما حقیقت نه این است و نه آن. مگر نیما با انقلابی که در زبان ایجاد کرد مقیم داخل نبود؟ شاملو هرگز مهاجرت نکرد و توانست صدایی تازه را بر دیگر صداهای موجود زبانی بیفزاید. تاثیر فروغ و رؤیایی هم کم نبوده است.
اما بدون شک مهاجرت نه تنها بر زندگی، روحیات و بینش مؤلف تاثیر می‌گذارد بلکه بر زبان او نیز بی‌اثر نخواهد بود. میرزا فتحعلی آخوندزاده که از او به عنوان اولین نویسنده و منتقد مهاجر نام می‌برند، پس از مهاجرت بود که با مقولهٔ نقد ادبی و نمایشنامه مدرن آشنا و بینش و کارکرد او دگرگون شد. دستاورد این مهاجرت گونه نوشتاری بنام نقد ادبی بود به شکلی که تا آن‌زمان در ایران مرسوم نبود و همچنین تولید نمایشنامه‌های مدرن به سبک امروزی شد. او اولین فرد و آغاز‌گر نقد ادبی در ایران بود. هدایت پس از مهاجرت به اروپا و آشنایی با ادبیات فرانسه و غربی و بخصوص تحت تاثیر کافکا و زبان ادبی او، به خلق آثار ارزشمندی مانند بوف کور اگر چه در هندوستان آنرا منتشر کرد، می‌شود که بدون شک نمی‌توان تاثیر این اثر را بر ادبیات ایران و فارسی زبان تا به امروز نادیده گرفت.
شرایط و فضای حاکم بر داخل نیز بدون تاثیر بر نوشتار خارج نشینان نبوده است. کما اینکه وجود سانسور و خفقان موجب خلاقیت و بازی‌های تازه زبانی می‌شود. زبان مثل رودخانه‌ای‌ست که وقتی با مانعی روبرو می‌شود راه دیگری می‌جوید. راه تکثر معنایی را می‌پیماید. وجود همین موانع موجب پدید آمدن نابغه‌ای بنام حافظ می‌شود. یکی از رمزهای ماندگاری و جاودانگی حافظ همین بازی زبانی وخلاقیت زبانی اوست‌ که از زبان تک معنایی به چند معنایی روی می‌آورد. قطعیت معنایی را در زبان از بین می‌برد و معنا را در زبان به شک می‌اندازد. تا معنای نهایی هرگز بدست نیاید. نیما هم به دلیل وجود خفقان و نظام دیکتاتوری به زبان سمبلیک روی می‌آورد و دیکتاتوری را با واژه‌ی شب می‌آورد.
با این تفاسیر خلاقیت‌های فردی است که منجر به تحول در زبان بطور عام و ادبیات بطور خاص می‌شود نه مکان جغرافیائی. تا زمانی که به فارسی نوشته می‌شود فقط کارکردها و ویژگی‌های زبانی نوشتار است که اهمیت دارد و باید مورد توجه و قیاس قرار بگیرد نه زندگی و محیط یا شرایط اجتماعی و روحیات و یا مرزهای جغرافیایی و زندگی مؤلف. به صرف افزودن چند جمله یا نشانه با زبان ِ بیگانه هم نمی‌توان از ادبیات مهاجرت نام برد.
پس به باور من اساس این قیاس به شیوه دوآلیستی (دوگانه) بر مبنای مکان زیستی دو مؤلف در دو طرف مرز و جغرافیا بی‌اعتبار و غلط است. که نه تنها به اعتلای دانش ادبی و حرکت زبان کمکی نمی‌کند، بلکه اهل قلم را از اصل موضوع که زبان است منحرف می‌کند. با توجه به این دلائل می‌توانم بگویم که ما چیزی بنام ادبیات مهاجرت نداریم. و تنها چیزی که می‌توانیم به آن رجوع کنیم نوشتار فارسی و خلاقیت‌های زبانی و فردی آفرینندگان آن است. یا همان خلق و آفرینش نشانه‌ها و روابط و مناسبات تازه زبانی. و فقط در این حوزه می‌توان قضاوت کرد.

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights