Advertisement

Select Page

هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعری در جست‌و‌جوی خود و جهان

هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعری در جست‌و‌جوی خود و جهان

نگاهی بر دفتر شعر:
«خواب‌هایم بریده بریده نفس می‌کشند»
کتاب شعر از هادی ابراهیمی رودبارکی
ناشر: آسمانا، تورنتو، کانادا
چاپ: اول
138 صفحه

هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعری در جست و جوی خود و جهان،

آنچه این کتاب شعر را بیش از هر چیز به دل نزدیک می کند، زبان راستینه گوی آن است و راستینگی و خلوص شاعر. شاعری که پیوسته در جست وجوی خود است و جهان مبهم و پیچیده‌ی پیرامونش. که می خواهد از عمق درون خود حرکت کند تا راز پیچش‌ها، نا‌همخوانی‌ها و زمختی‌های بیرون را کاوشگرانه کالبد شکافی کند. و لایه‌های پنهان هستی را با شوری زلال رمز گشایی کند. در خوانش این کتاب با عنوانی چنین زیبا‌شناسانه نفس گیر، گویی در لحظاتی خواننده حس می کند که پاهایش را آرام گذاشته است در آب رودخانه‌ای زلال که ماهی‌های شناور و رنگارنگش روی پوستش می‌لغزند و به نوک انگشتان پایش نوک می‌زنند. شاید هم بوسه می‌زنند.
آن قدر
از خود دور شده‌ام
که دوباره خود را
جستجو می‌کنم
(شعر شماره ۴۱)
کتاب شامل ۷۶ شعراست. شعرها، دنیای پر تنش شاعر را آرام آرام برای خواننده می‌گشایند با پردازشی گاه نرم و گاه تکان‌دهنده در رویارویی با رویدادهایی که در جهان و به‌ویژه در ایران و نوار غزه رخ داده‌اند. اثر این رخدادها بر شاعر، سبب شکنندگی، گسستگی، پریشانی و پرسش‌هایی عمیق شده است که در نهایت به آفرینش و زبان‌سازی نوینی در شعرانجامیده است، هم‌آهنگ با ریتم زندگی امروزی. شعر‌ها اغلب تصویری‌اند و چموش، مثل فیلم‌های کوتاه اثر گذار. زاویه دارند و گاه پُرانحنا و گاه موج دار. بی نامند، اما شماره دارند، مثل شعرهای امیلی دیکنسون. پُرند از حس و مفهوم. حس‌هایی چون تنهایی. درد، یا سوگ‌واری برای سرزمین‌هایی زخم خورده. تنها چند شعر از جمله شعر «دستی به دست مرگ زده‌ام» دارای عنوان هستند.

شاعر در مرز باریک بین خواب و بیداری، کابوس و رویا، پیوسته چرخ می‌زند در لابلای نا آرامی‌ها و تنش‌ها، تا آرامشی محسوس و نسبی بجوید. در شعر شماره ۲۶ می‌گوید که در رویارویی با حقایق زمخت زندگی، تنها رویاست که آغوش مادرانه و پر مهرش را به روی انسان باز می‌کند.
هر گاه
از دست راستینه‌گی‌های زندگی
گوشمالی شدم
رویا مرا در آغوش گرفت.
و بعد، با جملاتی گزین‌گویانه، ادامه می‌دهد:
«مادرْ رویا
هیچگاه آغوش
بر فرزندانش نبست!»
حقیقت چنین است که در گذار درد، انسان تنها به خواب پناه می برد. و در خواب، هشیاری به گونه‌ی دیگری نمود پیدا می کند. وقتی که کابوس‌ها، پشت پلک‌ها را خراش می‌دهند، رویا آغوش باز می‌کند و خلاقیت باردار می شود و شکوفه می‌کند. خواب، کابوس و رویا هر کدام با زبان ویژه خود با شاعر پیوند برقرار می‌کنند. گاه با زبان حس، گاه با تصاویر فرا-واقع‌گرا. و غلت می‌زنند و می‌چرخند در میانه‌ی دنیای پیچیده و مرموز زیر پوست و می‌آمیزند با دنیای بیداری. دنیای دیدن و شنیدن و لمس کردن و بوییدن و چشیدن. و حس کردن…
از ویژگی‌های زیبایی‌شناسانه شعرها، چینش و بازی هنرمندانه با واژه‌هاست در بعد موسیقایی و معنایی شان. هماهنگی آوا‌ها، آهنگ‌ها، و خیال انگیزی تصویرها، و تقطیر جمله‌ها، نوعی تشخص می‌بخشند به واژه‌های روزمره. در این بازی، که تنها بازی نیست بلکه تلاشی است تجربی در ریشه جویی زبان، واژه‌های نوینی آفریده می‌شود که به ترکیب شعرها نوعی زندگی می‌دهد. نوعی لذت‌آفرینی نه فقط در فرم بلکه معنا. شاعر ساده و تندرست حرفی را می‌زند که در ظاهر بنظر ساده می‌رسد اما در کنش شعری، اندیشه را بر می‌انگیزاند.
ریتم زندگی دیاسپورایی و آهنگ روزمرگی زندگی در ونکوور، بر بیان، آهنگ و وزن شعر شاعر اثر گذاشته است. اما سرشت مفهومی و آوایی گویش و زبان، و فضای جغرافیایی پر آب و باران زادگاه شاعر در شمال ایران، پیوسته در شعرها جاری است. اصوات، آواها، هجاها، واژه‌ها و ریتم واژه‌ها که از کودکی در او رشد کرده‌اند، در بزرگسالگی رویشی بالنده پیدا کرده‌اند.
شعرهای کوتاه شاعر همچون شعرهای “آینه” که گاه گویی همچون رخداد‌های ناگهانی آذرخش‌وار تابیده‌اند بر او و یا باریده‌اند همچون بمب، عمیق‌ترین معنا و مفهوم را القا کرده‌اند. این شعر‌ها بخاطر ایجاز و فشردگی، ساختار متمرکز، و کوبندگی‌شان، در خاطر ماندگار می‌مانند.
شعر شماره ۶۷
نه
به آینه نباید
پناه می جستم

و در شعر شماره ۷۴ می گوید:
درست به یاد ندارم
من در آینه گم شده بودم
یا آینه مرا گم کرده بود
و ما پیوسته یکدیگر را
می‌جستیم
گاه آرایه «تکرار» در برخی شعرها به گونه‌ای است که با تاکید، برجسته سازی و یا تقطیع یک واژه، حسی ویژه و مفهومی مغایر با مفهوم پیشین آفریده می‌شود، که بدین‌گونه آهنگ و ضربآهنگی نو و موزون می‌سازد استوار بر نظمی جدید با مفهومی متفاوت.
شعر شماره ۳۵
سکوت
خود را تکرار می کند
تکرار سکوت
سکوت است.
و یا در شعر ۶۴
فرنگیس!
گیس بود و رنگ
ف … رن … گیس نام دیگرش شده بود
در شعر‌های تقطیع شده، شاعر به مفهوم، ترکیب، آوا و ریشه واژه نظر دارد، به شناخت و آفرینش زبان، و به زبان سازی.
شعر شماره ۸ از گونه‌های زیبای این تقطیع آهنگین است در تصویر زبانی و آوایی درد.
دردم
مرا
در
دا‌ن
د‌ه
است

هر کجا بکشانم
جان‌ام را
پیدایم می‌کند
تا
به
در
دا
ندم
وزن شعرها در تناسب آوایی چیدمان واژه‌ها، با تقطیع و یا مکث‌ها، گاه همچون لالایی ریتمی دلنشین پیدا می‌کنند. و گاه حزن آلود و نوستالژیک می شوند.
شعر شماره ۳
باران بهانه بود
من از زمین تشنه‌تر بودم
برای دوست داشتن‌ات

بر گونه‌هایم
شبنم
می
چ
کد
تا
قط
ره
قط
ره
ره به دهانِ ماهیِ گم شده
بجوید
برخی شعرها بگونه شعر روایی، و با فضاسازی داستانی گفته شده‌اند. همچون شعرهای شماره ۲۵ و ۳۲. در این‌گونه اشعار شخصیت‌هایی آشنا یا نا‌آشنا حضور دارند و شخصیت‌پردازی داستان-شعری پیدا کرده‌اند. متفاوت با اشعار کلاسیک و منظوم ایران، اما به گونه‌ای همسو با شعر امروز غرب که «والت ویتمن» و «آن کارسون» از نمونه‌های آنند. این دو شعر، گویی در زمان دیگری نوشته شده‌اند و بیان، حس، جوشش و زبان‌شان اندکی متفاوت است. اما به‌هر حال در جرگه مفهوم کتاب شعر می گنجند.
در بعد مفهومی کتاب، شاعر به طور پیوسته رویکردی سیاسی‌-اجتماعی به وقایع جهانی دارد. به فجایعی که روزانه در جهان رخ می‌دهند. آشکار و بی انقطاع. انسان‌ها برای فریاد کردن واژه آزادی، به رگبار بسته می‌شوند. گرسنگان در صف‌های طولانی برای یک کاسه کوچک سوپ رقیق، بمباران و قطعه قطعه می‌شوند. ‌خانه‌هایشان ویران می‌شود و خاک‌شان به تصرف در می‌آید. خشونت و بیدادگری به طور عریان عادی سازی می‌شود و جهان همچنان سکوت کرده است. در تصویر‌سازی از چنین زمانه‌ای، شاعر با استیصال شعر ۲۳ را فریاد می‌کشد و به طور شفاف شاکی بودن خود را از محو حس همدردی ابراز می‌کند:
همدردی!
کجا پنهان شده‌ای!؟
برخی شعرها همچون شعر شماره ۵ در ستایش یا سوگ وطن سروده شده‌اند به‌گونه‌ای عاشقانه که گویی شاعر عشق و تن یک زن را ستایش می کند.
بگذار نامت را دوباره بنویسم
با یک‌رنگی کودکانه
بی پیرایه بنویسم
در شعر شماره ۱ نیز کابوس‌گونگی زندگی کنونی را با خیال و تصویر‌سازی از طبیعت نشان می‌دهد.
رنِگِ ریخته از گلوی خواب
افقِ آسمانِ پسِ پنجره را
بریده بریده، لَخته لَخته
سرخ کرده است
در شعر شماره ۲ در یک شعر طولانی تر، شاعر اندوهش را از جهان و مردمی که ظاهرا زنده‌اند اما مردگانی بیش نیستند، ابراز می‌دارد. جهانی که در شک‌گرایی هستی‌شناختی، بنیانش مغایر است با شکل مدون کتب مذهبی، و بنیانگزارانش پنهان و نا آشنا و نامریی‌اند. یک شعر پایان جهانی که در آغاز کتاب آمده است:
‌بازگشت همه به سوی اوست
آری
به سوی فروز انفجار تکانه‌ای

کتاب شعر: «خواب‌هایم بریده بریده نفس می‌کشند»، گردشی است دلنشین و محزون در ذات دنیایی که ما به طور ابزوردگونه در آن زندگی می‌کنیم.

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights